وبلاگها

وظیفه شهروندی در وبلاگستان

Saturday, July 01, 2006
پس از چند روزوبلاگ نخواندن و خواندن جسته و گریخته کامنت ها، امشب بالاخره توانستم بحث هایی که پیرامون همجنسگرایی و هوموفوبیا در وبلاگستان راه افتاده را بخوانم. فکر نمی کنم فرای آنچه که قبلاً در این وبلاگ نوشته ام بخواهم در این وبلاگ چیزی در مورد دگرسازی همجنسگرا و تولید گفتمانی آن به عنوان "آنرمال"، "بیمار" و یا "فاسد" بنویسم. قبلاً هم گفته ام که دگرجنسگرایی برای تثبیت "نرمال" بودن خودش احتیاج به دگر خود یعنی جنسیت هایی مثل همجنسگرایی دارد. همجنسگرا می شود اضافه متمم و ضروری هویت دگرجنسگرا. شاید برای همین است که بعضی از وبلاگ نویسان، چه مرد و چه زن اصرار بر تثبیت این تفاوت دارند چرا که "خود" آنها محتاج تولید تفاوت در "دگر" همجنسگراست. این دگرسازی در رژیم های دانش، قدرت و حقیقت است که با توصل به گفتمان هایی که گاه همسو و گاه متضاد می شوند (مثل گفتمان های علمی و گفتمان های مذهبی) به تأدیب و "تصحیح" و کنترل بدن می پردازد. بدن "آنرمال"، بدن "کثیف"، بدن "نجس"، بدن خطاکار... بدنی که روزی مجرم است و شکنجه می شود و برای عبرت دیگران به پای دار می رود و زمانی دیگر و جایی دیگر در بیمارستان و تیمارستان و زندان تأدیب می شود ... و زمانی هم تأدیبش به دست شهروندان دارای مسئولیت سپرده می شود که "عرف" جامعه را برای "منافع عموم" حفظ کنند و به خود اجازه بیراهه رفتن ندهند و دیگری را هم از "خطر" احتمالی برحذر دارند...

شاید برای همین است که نوشتن علیه همجنسگرا و همجنسگرایی می شود وظیفه شرعی و وظیفه شهروندی وبلاگ نویسان مدرن و شیفته دموکراسی: خب هموفوب هستم که هستم! برای منفعت عموم است آقا! وبلاگ شهر که سهل است... کل ایران در "خطر" است! حفظش کنیم! اگر به جبهه نمی رویم، تمام سوراخ های بدنمان را علیه این "دشمنان" داخلی "غربزده" حفظ کنیم. سوراخ های بدن وطنمان را حفظ کنیم! مقعد؟ مقعد؟ هرگز! مردانگی ما آنجاست! حرف مرد هم یکی است... خدا یکییییی.... میهن یکیییییی.... وطن یکییییی.... آرمان یکییییی.... مقعد یکی.... مقعد یکی... مقعد فقط برای یک کار است و ما آن کار را خوب بلدیم... پس برینیم به هر چی همجنس باز کثیف است! همه با هم... هماهنگ کنیم... یک... دو...سه.... آب که سر بالا برود قورباغه ابوعطا می خواند... ان که سر بالا برود مردان وطن عزا عزا می خوانند...

ما شهروندان با مسئولیت، زبانمان را هم تأدیب می کنیم! نگو مقعد! نگو شومبول! خانم که از این حرف ها نمی زند!!! تأدیب النسوان را نخوانده ای؟ تأدیب اللسان را چه؟ زبان فقط به یک کار می آید! کثیفش نکن خانم.... زبان یعنی زبان شیرین پارسی که مردان مدرن وطن کلی زحمت کشیدند تا پاکسازی اش کنند.... تاریخ پر افتخارمان را بگو که چقدر زحمت کشیدیم تا ابنه ای و امرد و طبق زنش را پاک کنیم که آبروی وطن عزیزمان نرود! گیرم که آب رفته به جوی آید با آبروی رفته چه باید کرد؟ آبروی خانم ها را نبر... نگو... نگو...نگو.... زشت است! در شأن تو نیست! خانم باید خانم باشد... خانم نباید آقا باشد.... زبانش باید تمیز باشد...

افاده ها طبق طبق.... طرف یک عنوان قلابی دکتری به اسمش چسبونده.... انسان شناسی به این غیر انسان ها نیومده... افاده ها طبق طبق... طبق زن؟ .... طبق زن؟... راستی آنها که شومبول طلا به دنیا نمی آیند، چیزی هم دارند که به آن ببالند؟ نه که ندارند! چیزی نداره اشکنه گوزش ترقه می شکنه... همه راه ها به مقعد ختم می شود... سوراخ دیگر هم فقط برای تولید مثل است و بس... طبق طبق... سگا به دورش وق و وق...

ما همجنسگرایان محترمی هستیم... ما "هم" نرمال هستیم... ما فمینیست نیستیم! ما... ما... ما... ماها.... آنها هم که مثل ما نیستند از ما نیستند... بیرون بیایید از گنجه هایتان هر جا که هستید! هر کس هم که علنی نشود عقب افتاده است!

ما فمینیست های محترمی هستیم... ما برابری می خواهیم... ما همجنسباز نیستیم... ما...ما....ما.... آنها هم که لزبین هستند از ما نیستند... آنها از مردها متنفرند! ما مردهایمان را مرد می خواهیم... مردانگی و زنانگی را زیر سوال نکشید! ما فقط برابری می خواهیم! مردی گفتند، زنی گفتند... ما "سیر طبیعی" زندگی را دوست داریم!
.....

نی به آتش گفت: کین آشوب چیست؟
مر تو را زین سوختن مطلوب چیست؟
گفت آتش: بی سبب نیفروختم
دعوی بی معنی ات را سوختم
.........

قدقدهای گذشته:

..................

گدگدهای انگلیسی چوب دو سر گهی
.....................

از لطف همه دوستان که با کمال محبت در پست قبلی کامنت گذاشته اند ممنونم. با اینکه در وبلاگم زبانم دراز است، در چنین موقعیت هایی زبانم قاصر است. ممنون.