|
وبلاگها
|
اختلال در تخلیه خلایقMonday, June 26, 2006
پی نوشت: بیدار شدم دیدم اووووه! 25 تا کامنت. خیلی هایش هم از کسانی که مطلب رو به خودشون گرفتن! عمراً اگر مثلاً یک نقد کتاب می نوشتم اینقدر کامنت جمع نمی شد. ما بساط انتروپولژی و مطالعات زنان مان را جمع کنیم بریم تو کار سکسولوژی! البته یکی دیگر از وبلاگ نویسان محترم معتقد است که علوم انسانی خواندن دکان است و بیزینس!!! آقا اگر ما می دانستیم که می رفتیم دکان مهندسی باز می کردیم و به جای این همه سال زحمت کشیدن، برای مددکاری به امور صکصی ملت،بین ملت پیام رد و بدل می کردیم و پیامی دو زار پول می گرفتیم که دنیا جای بهتری شود! بگذریم...خواستم بگم برخلاف چیزی که تعدادی از کامنت گذاران فکر می کنند، این جواب به نیکان نیست. البته شکی نیست که نیکان هم هوموفوبیک است و این هفته یکی دو پست هوموفوبیک نوشته و من هم در پست های قبلی در موردش چیزی نوشتم. این یکی یک آدم دیگر است... البته او هم در تورنتوست! دلم واقعاً به حال زنان و مردان همجنسگرای تورنتو می سوزد که باید هر روزه با آدم هایی با این طرز تفکرها مواجه شوند. در هر حال، نیکان چنین اظهار فضلی در مورد ربط تمایل جنسی و تخلیه و کار نکرده. یک نفر دیگر نوشته، ولی بنده تا اطلاع ثانوی به هیچ کسی لینک نمی دهم. راستی منظورم این نبود که آلت مردانه بزرگ یعنی لذت بیشتر، خیر. کامنت گذاری که در مورد تحریک کلیتوریس نوشته کاملاً درست می گوید. اتفاقاً برای همین است که گفتم اگر احتیاجی هم به شئ فلیک هم بود، در رنگ ها و سایزهای مختلف موجود است! اما به همان شیوه سایکوآنالیزه تخماتیک همراه پاتولوژیزه کردن، بنده هم می گویم مشکل این آقایان هوموفوبیک، شاید خدای نکرده این است که کمبود چیز دارند که همه چیز را به پایین تنه ربط می دهند. آخر کافر همه را به کیش خود پندارد... در ضمن چون سابقه کار مددکار اجتماعی دارم، گفتم با گذاشتن لینک مغازه فروش اشیاء فلیک، مددی به ایشان برسانم که شاید بروند چند ابزار بخرند که به قول امریکایی ها ریلکس شوند و اینقدر با فکر کردن به زندگی صکصی لزبین ها خودشان را اذیت نکنند! بابا به قول امریکایی ها گیو می ای برک!! بعضی وقت ها نوشتن اینطوری هم ضروری است چون تنها راه بیدار کردن بعضی ها چنین زبانی است. ................................................ زیر 18 ساله ها نخوانند. جدی می گم. با عرض معذرت از فرح خانم و فک وفامیل. نیمه شب است و از خستگی دارم می میرم، اما مرض وبلاگ خوانی نگذاشت که بخوابم و گفتم یک سری به وبلاگ های ریز و درشت بزنم و .... چشمتان روز بد نبیند! مطلبی را دیدم که گفتم حیف است برای خنده با شما هم مطرح نکنمش! تخلیه روحی یکی دیگر از وبلاگ نویسان هوموفوبیک! بله خانم ها و آقایان....از نبوغات شیخ ما این است.... این آقا فکر می کنند زن های همجنسگرا "تخلیه جنسی" نمی شوند!!!! تازه به این نتیجه هم می رسند که به همین دلیل به کارهایی همچون مددکار اجتماعی و حقوق بشر و فمینیسم روی می آورند!!!! آقا می شه ما این حرمت و اینا رو امروز هم که شده بگذاریم کنار و به آقایانی که هوموفوبیک تشریف دارند و کلی بافی های آنچنانی می کنند و سایکوآنالیزه کردنشان رمال سر کوچه را هم به خنده می اندازد بگوییم: عزیزان، اولاً یک زن بدن زن دیگر را خیلی خوب می شناسد و "تخلیه" ای که یک زن با زن دیگر می شود از توان آن شومبول های کوچک شما خارج است! در ضمن اگر هوس شیئی فلیک همچون شومبول هم کنند، در سایزهایی به مراتب هیجان انگیزتر از هسته سنجدهای بسیاری از آقایان در سایزها و رنگ های متعدد در دسترس است! تخلیه که چه عرض کنم... تخخخخخخخخخخلییییییییییییییییههههههههههه! با تشدید خ! ثانیاً بسیاری از زنان همجنسگرا مددکار اجتماعی و فمینیست نیستند. آنهایی که ما می شناسیم لامصب ها یا مهندس اند یا دکتر یا هنرمند یا مدرس دانشگاه یا معلم یا مدل یا کارگر ساختمانی یا دانشجو یا وکیل یا در کار تخلیه هستند و یا... ای بابا ما همه نوعش را می شناسیم! آنهایی هم که مددکار اجتماعی اند نه از روی عدم تخلیه که از روی وجدان به این کار روی آورده اند. اتفاقاً شاید چون خوب "تخلیه" می شوند ونیازهای خودشان خوب برطرف شده، به فکر مردم دیگر هم هستند! برعکس بعضی ها آنقدر مشکل ارضا شدن ندارند که فکر و ذکرشان زندگی صکصی دیگران باشد! نمی دانم پرده حجب و حیای من امروز کجا رفته... این هم تقدیم به همه کسانی که در گرامرش مانده اند... یادتان نرود درستش چیست: I wish I were نه I wish I was گرامرش مهم است! عزت زیاد.
|
|
<< Home