وبلاگها

آسمون: حکم حکومتی. ریسمون: ندیدن آنها که هستند.

Wednesday, June 15, 2005
در پست قبلی ام از حذف شدن زنان از حیطه سیاست گفته بودم و ت. توماج به درستی گفته که تابوی سکس مختص فرهنگ ایرانی نیست. با این کاملاً موافقم و سر فرصت در مورد "تابوی سکس" در ایران مدرن خواهم نوشت. الان باید یک نوشته را تا این جمعه تحویل بدم و وقتش نیست. اما گفتم این نوشته مهرداد در مورد حکم حکومتی ملکه انگلیس را بخوانید. چه کسی می گوید که زنان در سیاست راه پیدا نمی کنند؟ این هم از استعمار نو و ادعاهای دموکراسی دنیای آزاد و حکم های حکومتی زنانه. آخر زن داریم تا زن. اصلاً زن یعنی چه؟ آیا شباهت های فیزیولوژیک زن بودن را تعریف می کنند و یا زن در تلاقی گفتمان های نژادی، طبقاتی، قومی، تمایل جنسی و خیلی از گفتمان ها که در دسته بندی همگون "زن" نمی گنجند ساخته می شود؟ محمد گفته که نمی شود از جامعه ایرانی توقع داشت که پله ها را چند تا یکی بجهد و به غرب برسد. اصلاً با اینکه جنسیت پله تکاملی داشته باشد که غرب نهایت آن باشد موافق نیستم و در نوشته ای که بعد از این جمعه خواهم نوشت به این موضوع هم می پردازم.
چقدر مثل علیرضا دلم می خواهد که این جمعه بیاید و برود. دلهره ام زیاد است.
علی معظمی هم چه خوب تفتیده این مطلبش را.
این مقاله خوب صنم را هم بخوانید. چقدر به دلایل خودخواهانه خوشحالم که وارد پژوهشهای زنان شده. این شوکش هم از دیدن همجنسگراها در کنفرانس برام جالبه. همجنسگراها هستند و بوده اند، اما به غیر از زبان و گوش، چشمها هم وقتی به آنها می رسد بسته می شود. انگار اگر نبینیم می توانیم باور کنیم که نیستند. اما هستند. ببینید:
اینجا و اینجا و اینجا و اینجا و اینجا و اینجا واینجا و خیلی جاهای دیگر. ما نگاه نمی کنیم.
مرا به زوزه دراز توحش
در عضو جنسی حیوان چکار
مرا به حرکت حقیر کرم در خلاء گوشتی چکار
مرا تبار خونی گل ها به زیستن متعهد کرده است
تبار خونی گل ها می دانید؟
فروغ--
مگر این وبگردی می گذارد که ما این نوشته کذایی جمعه را تمام کنیم؟
-------
راستی آسیه، می شود؟