دیروز روز پناهنده بود. جالب نیست که کاتگوری پناهنده را درست کنی و بعد برایش سازمان های حقوق بشر و کمک رسانی بین المللی راه بیندازی و بعد برایش روزی انتخاب کنی؟ برای آن "نوع" که نشانه "آنومالی" است چرا که یا بی دولت است یا بی وطن است یا فرهنگش را گم کرده و یا هویتش را گم کرده؟! آن "نوع" که سمبل پاتولوژی است چرا که در گفتمان های فانکسیونالیست و ذاتگرای خاک و خون نمی گنجد ؟ که از حیطه وطن و ملت-دولت بیرون می افتد؟
جالبتر این نیست که نویسنده مدرنیست روشنفکر در "غربت" بیاید و تفاوت خودش را در نوشته های "زیبا" و روشنفکری اش در برابر پناهنده "محتاج" تثبیت کند؟ آخر می گویند هنرمند مردی است بدون وطن یا مردی که در وطن خودش بیگانه است! او که در غربت و تبعید شاهد دنیا دیده و کاسموپولیتن می شود و هنر خلق می کند و خود را از پناهنده که مثل بقیه "نوع" اش محتاج صدقه دولت است و اسمش را "مشکل" گذاشته اند دور می کند؟
امان از تبریک گفتن های روزهای قراردادی و بوروکراتیک.
<< Home