وبلاگها
|
بی خانمانی، روزی که ما شما شدیم و سیاست چیست؟Wednesday, October 26, 2005
می دانید، گفتنی زیاد دارم اما نمی دانم چرا این روزها حوصله اش نیست. شاید هوای سرد تورنتوست و دلتنگی برای خانه. اما شاید هم دلتنگی نیست آخر کدام دل و کدام خانه؟ دیروز از ملاقات با یکی از دوستان که بر می گشتم، مرد بی خانمانی را دیدم که جوان بود و کت شیکی بر تن داشت و سر و وضعش مرتب بود. معمولاً در مورد مردم بی خانمان قضاوت نمی کنم چون می دانم که اگر احتیاجش نبود دست جلوی کس و ناکس دراز نمی کردند. اما نمی دانم چرا دیروز در دلم گفتم، "مرد حسابی تو که لباسهایت از من گرانتر است!" دیدم که او و من و شاید خیلی های دیگر یک وجه مشترک داریم. سر و وضعمان مرتب است اما بی خانمانیم. اما تفاوتی فاحش بین من و اوست که باعث شد از این رومانتیزه کردن بی خانمانیم از خودم خجالت بکشم. مال او از روی اجبار است و مال من در این لحظه از روی انتخاب. بی خانمانی مهاجرت و شاید بشود گفت چندخانمانی مهاجرت، آن هم در امریکا و یا کانادا، نه آن بی خانمانی است که بشود برای خود دلسوزی کرد، نه می شود تمام تعلقات را به راحتی پشت سر گذاشت وبا لبخندی که مثل چسب روی صورت چسبیده جایی دیگر خانه ای دیگر ساخت... همین است که نمی دانم آیا این دلتنگی است که نوشتنم را تبدیل کرده به آیه یأس و صفحه تسلیت روزنامه. دلتنگی که می گویم زیاد معنی نمی دهد، آخر دلی که تکه تکه است و پراکنده -- مثل خانه که تکه تکه است و پراکنده، مثل خود که تکه تکه است و پراکنده-- چگونه تنگ می شود؟ کدام تکه اش برای کدام خانه تنگ می شود؟ خانه خود؟ خودی که در هر خانه گزیدن یک تکه دیگر می شود. نه آنکه هیچوقت درسته و کامل بوده... نه. خود از اولش هم تکه تکه بوده و در حال شدن. هیچگاه بطور مطلق نبوده. اما هنوز هم دوستی با کنجکاوی همیشگی اش می پرسد: "شماها هم اینجوری هستید؟" می گویم نه "ما" هیچوقت نبوده ایم. وجود داریم اما نبوده ایم. گرچه وجودمان را هم انکار کرده اید (اند؟ ایم؟). "ما" همیشه در حال شدنیم. مثل شما که همیشه در حال شدنید. که مطلق نیستید اما تصور می کنید که از ماقبل تاریخ بوده اید ... که اصل هستید. فکر می کنید که ما در رابطه با شماست که فرع هستیم. اما نه دوست من. بودن شما، اصل بودن شما، مدیون فرع بودن ماست. اما اگر ما را در یکجا ثابت نکنید، وجود اصلی خودتان را، اصل وجودتان را چگونه ثابت می کنید؟ چگونه شما، شما می شوید و ما، ما؟ پس ما را در دفتر تمایلات رسمی و غیر رسمی ثبت می کنید. در قسمت "ناهنجارها". آنهایی را هم که هیبتشان "هنجار" است می گویید اشتباه شده. حتماً "هنجار" هستند و راهشان را گم کرده اند. اما "ذاتشان" هنجار است. آخر همه راه ها در دفتر ثبت احوالتان به "اصل" ختم می شود. آنقدر که حتی تصورش را هم نمی کنید که "شما" هم تکه تکه اید و کامل بودنتان، اصل بودنتان افسانه ای بیش نیست. اما نه شما "هستید" و نه ما هستیم. هم شما در حال شدنید و هم ما. گاهی هم ما شما می شویم و شما ما. اما وقتی "ما" قیافه "شما" به خود می گیریم، وقتی که با میمیکی که اصل بودنتان را به تزلزل می اندازد --شک بر اصلتان می آورد-- ظاهر می شویم، آنموقع است که ما" بودنتان و "شما" بودنمان دچار بحران می شود. گیج می شوید و برای انتقام موقتاً "قیافه" ما به خود می گیرید، اما فقط برای تحقیر چون "می دانید" (یعنی تصور می کنید) که اصل هستید و مطمئن هستید که "اصل" بودنتان در "خود درونی" تان ثابت است. اما انکار می کنید که "ما" بودن ما و "شما" بودن شما هم افسانه ای بیش نیست. افسانه ای که لباس "حقیقت" پوشیده . حقیقتی که "شما" را به مرکز می برد و " ما" را به حاشیه . و "ما" از "خود" که فرض می کنیم درسته است، مرکزهای دیگری می سازیم و دگری را به حاشیه می فرستیم و نمی دانیم که در همین تفکیک ها چقدر خطوط خاکستری هست و چقدر از "ما" شماییم و چقدر از شما مائید و چقدر این "خود" تکه تکه است. اما همینطور با دانشی که حقیقتش می پنداریم، با دگر ساختن دگری، خودهای درسته می سازیم و با قدرتی که نمی دانیم از کجا می آید، اما هست، می گوییم، "شما ها چقدر ما نیستید!" آخ بسوزد پدر این قدرت که نادیده اش می گیریم. ------------------ صحبت از "خود" آمد و تکه تکه بودن آن. در زمینه ای بی ربط اما مرتبط به نوشته بالا، این یک نکته را هم بگویم: نوشته خوب مسرت امیر ابراهیمی را که خواندم در این فکر بودم که آیا چنین دوگانگی بین خود درون و خود بیرون، آنطور که من از نوشته مسرت استنباط می کنم، وجود دارد؟ آیا هدف از این تفکیک خود در دنیای مجازی تلقیح این ایده است که "خود درونی" همان "خود واقعی" است؟ آیا مستعار نویسی شگردی است برای نمایان کردن یک "خود ذاتی" در پس چهره ای مجازی؟ آیا دنیای "مجازی" مکانی است برای تبلور خود "حقیقی؟" آیا این خودها در رابطه با هم "خود" نمی شوند؟ یا آیا فرض می کنیم که بوده اند و هستند. سوال هایی است هم برای مسرت و هم برای دیگران.
|
|
<< Home