وبلاگها

سیم آخر

Thursday, July 28, 2005
از وقتی که برای اولین بار اخبار به دار آویختن دو جوان که به جرم"لواط به عنف" در مشهد به دار آویخته شده اند را خواندم، روزی نیست که یکی دو ایمیل در مورد این واقعه از گروه های مختلف اپوزیسیون و دوستان و آشنایان دریافت نکنم. یکی از "وحشی" بودن این عمل که در دنیای "متمدن" جایی ندارد می گوید و دیگری از حقوق همجنسگرایان. یکی می خواهد که دولت های دیگر رابطه اقتصادیشان را با ایران قطع کنند و دیگری پتیشن راه می اندازد. برایم جالب است حتی بعضی از کسانی که عضو گروه های اپوزیسیون خارج از کشور هستند و خیلی هم هوموفوبیک تشریف دارند، حالا شده اند پرچمدار حقوق همجنسگراها. همانهایی که سالها پیش که یک گروه همجنسگرا از آنان خواست که اعلامیه اش را در گردهمایی گرو ه های اپوزیسیون بخوانند، قبول نکردند و گفتند: "مردم فکر می کنند یک مشت کونی این کنفرانس را برگزار کرده اند!"

اگر از دیدن این کلمه بدون نقطه چین تعجب کرده اید، با کمال احترام، لطفاً با دیدن کلمه "کونی" سر تکان ندهید و گوش هایتان را نگیرید و چشمهایتان را نبندید و نگویید این فرنگوپولیس چه جای مبتذلی شده است. این کلمه را همه شنیده ایم و بکار می بریم و خیلی ها هم وقتی جوکی در موردش می شنویم از ته دل می خندیم، اما در محافل روشنفکری می گوییم که با همجنسگرایان مشکلی نداریم و به زور دست یک همجنسگرا را هم می فشریم، اما فوری می رویم آب می کشیم که از یک "کونی" ایدز نگیریم! آخر مثل آنهایی که از همجنسگراها متنفرند و ادعای روشنفکری هم دارند، اما تظاهر نمی کنند که طرفدار همجنسگراها هستند، فکر می کنیم که همه همجنسگرایان ایدز دارند. با اینکه آمار ایدز در امریکا نشان می دهد که رفتارهای پر از ریسک و سرعت شیوع ایدز در بین مردان دگرجنسگرا بیشتر است. فکر می کنیم که همجنسگرایی یعنی فقط لخت در خیابان راه رفتن و فقط همین جنبه فستیوال های همجنسگرایان برایمان "جالب" است... فکر می کنیم که همجنسگرایان همه معتادند و یا حتماً باید قیافه ای عجیب و غریب داشته باشند. فکر می کنیم همجنسگرایان همه مرد هستند... بعد هم اگر خیلی دیگر روشن فکر باشیم، در دفاع از همجنسگرایان می گوییم : "آنها همه مردانی هنرمند هستند و بسیار لطیفند." انگار همجنسگراها یا باید دیو باشند و یا فرشته. جای آدم معمولی را نمی توانیم برایشان تصور کنیم. آدمی که هنرمند نیست، شاعر نیست، قاتل هم نیست، معتاد هم نیست، بچه باز هم نیست، آدمی "معمولی" است. راستی خیلی وقتها زن هم هست. یک زن معمولی ...

وقتی یک همجنسگرا می بینیم فکر می کنیم او نماینده همه همجنسگرایان دنیاست و به او می گوییم "شماها در مورد ازدواج همجنسگرایان چه فکری می کنید؟" انگار همه همجنسگرایان مغزشان طوری برنامه ریزی شده که یکجور فکر کنند. انگار همه یک هدف دارند. انگار آنها به جز همجنسگرا بودن هویت دیگری ندارند... طبیعتاً اصلاً به فکرمان نمی رسد که آنها از سیاست چیزی بدانند. اما اگر یکی به ما بگوید "شما خاورمیانه ای ها..." بهمان بر می خورد که طرف همه خاورمیانه ای ها را یکجور می بیند. اگرهم مقاله ای در دفاع از همجنسگرایی می نویسیم (که البته بیشتر در انتقاد از دولت ایران می نویسیم تا دفاع از همجنسگرایی)، حتماً می نویسیم که ما همجنسگرا نیستیم، اما با همجنسگرایان مشکلی نداریم. حتماً می گوییم که ما نیستیم تا خدای نا کرده کسی فکر نکند که هستیم. می گوییم نیستیم اما مدافع حقوقشان هستیم تا ثابت کنیم که چقدر روشنفکریم و آنها چقدر قربانی اند و ما چقدر ناجی بینوایانیم. اما اگر معلم بچه مان همجنسگراست، می ترسیم که به فرزندمان تجاوز کند، با اینکه می دانیم که بیشتر تجاوزگران مردان دگرجنسگرا هستند! (لطفاً توجه کنید که نمی گویم بیشتر مردان دگرجنسگرا متجاوزند، می گویم بیشتر تجاوزگران، مردان دگرجنسگرا هستند. تفاوت از زمین است تا آسمان). مدرسه فرزندمان را عوض می کنیم.

وقتی دانش آموزمان می آید و درد دل می کند و می گوید که همجنسگراست، اما نمی داند به خانواده اش چه بگوید، یا می ترسیم با او حرف بزنیم که فردا عاشق ما نشود و یا دیگران پشت سرمان حرف در نیاورند. سعی می کنیم به او بگوییم که اشتباه می کند و باید سعی کند خودش را "طبیعی" کند و از او فرار می کنیم. اگر دوستی همجنسگرا داریم فکر می کنیم که او حتماً یا به ما یا به همسرمان چشم دارد. آخر فکر می کنیم که یک کلوپ دارند که عضو جمع می کنند!... تفاوت ها را باید سفت و سخت نگه داریم تا همجنسگرایان یکوقت جزو "نُرم" نشوند، اما به عنوان گروهی "مخصوص" و "اقلیت" شناخته شوند و جایگاهشان از نرم جدا و مشخص باشد. اگر زوج همجنسگرایی را می بینیم که فرزندی دارند، دلمان برای بچه می سوزد که بی پدر است یا بی مادر. بعد هم می گوییم اگر" اینها" بچه دار می خواهند بشوند، چرا همجنسگرا هستند؟ فکر می کنیم همجنسگرایان بیمارند و نیاز به تادیب و درمان دارند. یا چون عاشق علم هستیم می گوییم که محققان از دهه هفتاد گفته اند که بیماری نیست. اما حتماً باید ببینیم چه شده که همجنسگرا شده اند. پس می گوییم ژنتیکی است که وجدان خودمان را راحت کنیم و "تقصیر" را گردن کسی نیندازیم. آخر فکر می کنیم یک جای کار "عادی" نیست، پس باید به دنبال دلیلش بگردیم. اما هیچوقت از خودمان نمی پرسیم که چرا من دگرجنس گرا شدم؟ آخر فرض می کنیم که ما عادی هستیم و خب جنسیتمان دیگر سوال ندارد!

بله همین ماها هستیم که در پتیشن ها و نامه نویسی ها پیشدست می شویم که بگوییم مرگ بر ایران که همجنسگرایان را اعدام کرده! در این موقع می صرفد. البته شما را نمی گویم. شما که اینطور نیستید، پس بیایید رو راست این پرده روشفکری را کنار بزنیم و به قول امریکایی ها تظاهر نکنیم که این فیل بزرگ سفیدی که وسط اطاق ایستاده را نمی بینیم. بیایید در مورد اعدام های مشهد صادقانه گفتگو کنیم.

بنا به گزارش های موجود، اعدام این دو جوان به جرم "لواط به عنف" و به علت رابطه جنسیشان با یک پسر 13 ساله بوده. ( من با گزارش های گروه ها و افرادی که فقط منتظرند از هر فرصتی برای انتقاد از سیستم ایران به دادگاههای بین المللی شکایت کنند و در این راه حتی قسمت تجاوز را حذف می کنند و می گویند دلیل اعدام دو مرد جوان همجنسگرایی بوده کاری ندارم، چون آنها برای من اعتباری ندارند). دو مسئله اینجا مطرح است: اول، رابطه جنسی بین دو جنس موافق بوده. دوم به زور بوده. سوالهایی که برای من پیش آمده اینها هستند:

1. اول اینکه آیا می شود به این دو جوان گفت همجنسگرا هستند؟ آیا رابطه شان با پسر 13 ساله به زور بوده؟ اگر رابطه شان به زور بوده که این ربطی به تمایلات جنسی دو مرد جوان ندارد، بلکه مثل هر تجاوز دیگری به قدرت طلبی ربط دارد. خیلی مواقع مردانی که از همجنسگرایان متنفرند، به آنها تجاوز می کنند. این دلیل همجنسگرا بودن تجاوزگر نیست! اما حتی اگر این دو همجنسگرا بوده اند (که تجاوز به یک پسر آنها را همجنسگرا نمی کند)، اگر به زور با پسر 13 ساله رابطه داشته اند، فکر نمی کنم هیچ گروه همجنسگرایی قصد حمایت از عملشان را داشته باشد (بگذریم که کرده اند، چون قسمت تجاوز را فاکتور گرفته اند). توجه کنید که نمی گویم اعدام این دو جوان به حق بوده . نه! من در کل با اعدام مخالفم. حالا چه تجاوزگر بوده باشند و چه نه. اما اینکه این مورد را به یک مورد نقض حقوق همجنسگرایان تبدیل کنیم و نامه های بین المللی در مورد "اعدام دو همجنسگرا در ایران" راه بیندازیم بی معنی است. نمی گویم که ایران برای همجنسگرایان مملکت گل و بلبل است. نه نیست. اما حکم شلاق و مرگ برای همجنسگرایان در قانون اساسی 4 شاهد و یا اقرار می خواهد. اینکه چطور به زور اقرار می گیرند هم درست. اما این 4000 اعدام همجنسگرایان که گروه بین المللی همجنسگرایان در موردش گزارش داده، بر اساس چه منابعی است؟ اخبارشان از کجا آمده؟ نمی گویم نشده، اما غلو هم بی نقش نیست. اخبار از گروه هایی که منتظرند که ایران را "وحشی" جلوه دهند هم گرفته می شود. ماجرای "آئین سنگسار کردن در سال نو در ایران" که یادتان هست؟
مثال زیاد دارم. حتی موردی که یک آشنا چطور ماجرای کتک خوردنش را در ایران تحریف کرد و آب و تاب داد تا مردمی که در یک اطاق بزرگ به حرفهایش گوش می دادند، از تعجب فکشان آویزان شود که ایران چقدر بدون قانون است! اما وقتی اصل ماجرا را بهم گفت من فکم از این آویزان شد که چقدر قصه عمومی و قصه خصوصی اش فرق داشت (بازگو نمی کنم که هویتش محفوظ بماند). اگر کاری را که در ایران کرده بود با پلیس امریکا می کرد، کتک که سهل است، کشته هم می شد و دادگاه هم ماجرا را با "دفاع از خود" پلیس سرهم می آورد و کسی هم در مورد نقض حقوق بشر حرفی نمی زد. کسی نمی گفت "امریکا را تحریم اقتصادی کنیم!" همانطور که کسی نمی فهمد که در سال گذشته، امریکا، این "مهد تمدن"، بیشتر از هر کشور دیگر افراد زیر 18 سال را اعدام کرده.

2. اگر رابطه این دو جوان با این پسر به زور نبوده و از روی رضایت بوده باشد (که اخبار به جز اینکه بگوید پدر پسر شکایت کرده، چیزی در مورد خود پسر 13 ساله نمی گوید)، آیا می شود گفت که چون پسر زیر 15 سال بوده، این عمل تجاوز است؟ مسلماً این بازمی گردد به اینکه سن بلوغ را چه سنی بدانیم و "رضایت" را چگونه تعریف کنیم. مرزهای کودکی و بزرگسالی را چه کسانی تعیین می کنند و بر چه اساسی؟ مسلماً قانون هر کشور در این مورد فرق می کند و ضوابط هر دینی متفاوت است. اما کودکی مقوله ای از پیش داده شده نیست. پسر 10 ساله ای که زیر توپ و تانک سربازان اشغالگر بزرگ می شود و با تیر کمان به تانک ها سنگ پرتاب می کند و پسر 10 ساله ای که در اطراف دیزنی لند بزرگ می شود و پسر 10 ساله ای که در خیابان های تایلند بدنش را به توریست های امریکایی می فروشد و پسر 10 ساله ای که در خیابان های لوس آنجلس مواد مخدر رد و بدل می کند تا خانواده اش را بگرداند و پسر ده ساله ای که در ایران نان آور خانواده است و پسر 10 ساله ای که در بالای شهر تهران زندگی می کند و بازی کامپیوتری می کند ... این ها یکی نیستند. کودکیشان یکی نیست. سطح فهمشان یکی نیست. 13 سالگی در هر جا مفهومی جدا دارد. آن 13 سالگیی که در همه دنیا یک معنی بدهد نداریم. حالا هر چقدر هم سعی کنیم یک سن قراردادی برای بلوغ ذهنی در همه نقاط جهان در نظر بگیریم، سوال این است که "نرم" را چه کسی تعیین می کند؟ چه کسی می گوید باید 18 ساله باشی تا عقلت درست کار کند؟ که می گوید که باید پانزده ساله باشی تا عاقل باشی؟ چه کسی می گوید 9 ساله زن می شوی و چه کسی می گوید 18 ساله زن می شوی و چه کسی می گوید تا وقتی که مادر نشده ای زن نیستی؟ باور کنید 15 ساله هایی را دیده ام که شعورشان از پنجاه ساله ها هم بیشتر است. سن به خودی خود گویای رشد ذهنی و شخصیتی نیست. منظور از گفتن اینها این است ( و می دانم که کتک وبلاگی خواهم خورد) از نظر من، اگر رابطه این پسر 13 ساله با پسری که از خودش پنج سال بزرگتر است از روی رضایت بوده، این تجاوز نیست. از نظر قانونی چه در ایران و چه در امریکا تجاوز است، اما تجاوز از نظر من وقتی است که یکی از قدرتی که دارد (مسلماً قدرت فیزیکی را نمی گویم) برای استفاده جنسی از دیگری سو استفاده می کند. ممکن است بگویید قدرت اجتماعی یک 18 ساله از یک 13 ساله بیشتر است. تا حدی درست است، اما قدرت یکسو و از بالا به پایین نیست. قدرت مثل شبکه است. فرض کنید اگر دختر (و یا پسر)ی خدمتکار که 19 سال دارد به زور مجبور باشد با پسر صاحب خانه که 14 سال دارد همبستر شود، اما نتواند به کسی چیزی بگوید که کارش را از دست ندهد و یا اگر در امریکا باشد و مهاجر، ازترس اینکه از مملکت بیرونش کنند شکایت نکند، و یا از ترس اینکه خانواده خودش و یا خانواده پسر تجاوزگر او را مقصر بدانند، سکوت کند. از نظر قانونی چه کسی تجاوزگر است؟ سن تنها عامل نابرابری قدرت نیست. "جرم" و "مجرم" سازی خود پدیده ایست اجتماعی و قراردادی که نمی شود با یک استاندارد آن را سنجید. اگر این دو مرد جوان همجنسگرا بوده اند و رابطه ای با رضایت با پسر 13 ساله داشته اند، شاید عصبانیت پدر پسر، ماجرا را به صورت تجاوز جلوه داده (اینها همه فرض هستند و نمی گویم اینطور بوده. اما می گویم قبل از اینکه بگوییم حتماً تجاوز بوده و یا نبوده، بد نیست ببینیم سناریوهای ممکن چه می توانسته باشد).
در ضمن اگر تجاوز بوده، من فکر نمی کنم که لطمه روحیی که یک زن و یا مرد بزرگسال مورد تجاوز واقع می بیند، لزوماً از لطمه روحیی که یک کودک می بیند کمتر است. تجاوز تجاوز است و جای زخمی که روی روح فرد می گذارد بزرگ و کوچیک نمی شناسد. یعنی اگر زنی بالغ مورد تجاوز قرار می گرفت، نمی شود با قاطعیت گفت که ضربه روحیش کمتر از کودکی است که مورد تجاوز واقع شده. این هم بستگی به این دارد که فرد تا چه حد دسترسی به امکاناتی داشته باشد که بتواند روی این درد مرهم بگذارد. از موضوع دور نشوم. این را گفتم که روشن کرده باشم که معیار و ملاک قرار دادن تعاریف قراردادی ایران، امریکا، و یا در سطح بین المللی به این سادگی ها هم نیست. مسئله پیچیده تر از آن است که بشود با باور کردن یکی از قصه ها (تجاوز و یا همجنسگرایی) به نتیجه گیری قاطعی رسید.

3. سوالی که برایش جوابهای متضاد شنیده ام این است: اگر فرض را بر این بگذاریم که تجاوز در کار بوده (که از نظر قانون ایران، چه با رضایت و چه بدون رضایت، فکر می کنم که رابطه یک پسر 13 ساله و 18 ساله تجاوز است)، اگر فرد مورد تجاوز واقع شده دختر بود، آیا جرم دو مرد جوان اعدام در ملا عام بود؟ اگر نه، این در مورد ارزش یک پسر و یک دختر در ایران بسیار گویاست.

4. فکر می کنم به جای اینکه با اطمینان بگوییم تجاوز بوده پس حکم اعدامشان حق است و یا اینکه با همان قاطعیت ادعا کنیم که تجاوز نبوده و دو مرد جوان همجنسگرا بوده اند، به این فکر کنیم که اگر بوده و یا نبوده، چگونه این داستان توسط گروه های مختلف ساخته و پرداخته شده. آخر هر حقیقتی، خود داستانسرایی است و طریقه توصیف آن از گفتمان های سیاسی و اجتماعی جدا نیست. حقیقت محض هم افسانه ای بیش نیست.
نه بگوییم همه همجنسگرایان در ایران کیف دنیا را می کنند (چون خیلی ها که قدرتش را ندارند نمی کنند)، نه بگذاریم که گروه هایی که فقط دوست دارند شعار مرگ بر "رژیم" بدهند، با تحریف، ازاین مورد جهت منافعشان-- (که منافعشان دور از سیاست های نو محافظه کار نیست)— استفاده ابزاری کنند.
مطالب مربوط:
------------------------
این هم نقد بجای آسیه از استفاده من در این نوشته از کلمه "معمولی". با او موافقم و در کامنت دانی اش گفته ام منظورم چه بوده . اما در اینجا در "ترکیدن" ( به قول سودارو) جوری نوشته ام که به نرمالیزه کردن فراهنجار دامن زده ام. ممنون آسیه عزیز.