وبلاگها

این را تجزیه کن!

Thursday, May 25, 2006
مقاله زیر، درد دل یک ترک تهرانی است. نوشته ایست کهنه ولی در این زمان شاید به کار آید. بحث هایی که در لینک های این یادداشت شده هم نشان می دهد که این قصه سر دراز دارد. فقط اینکه در چه مقطع زمانی، پان ترکیسم و حرکت های تجزیه طلب عمده می شوند جای تأمل دارد. جوک های ترکی و شیوع آنها در ایران مدرن فکر نمی کنم جدا از خصومت ضد قاجاری باشند (اگر خلاف این است بگویید تا بدانم). در ناعادلانه بودن فارسی ساختن فرهنگ در دوره رضا شاه و در طی پروژه ناسیونالیسم ایرانی شکی نیست. نه قصد دفاع از روایت های کلان مدرن ناسیونالیستی که سعی در پاک کردن تفاوت دارند را دارم که بگویم "همه اقلیت ها ایرانی اند و برابر" و نه خیال هواداری از سیاست های هویتی که در این مقطع زمانی در ایران به صورت تجزیه طلبی نمایان شده اند را دارم. نمی دانم وقتی که جمعیت ترک ایران آنقدر عظیم است و ترک های ایران با این وسعت در شهرهای استان های "فارس نشین" ادغام شده اند، حرف از تجزیه طلبی ترک ها چه معنایی دارد؟ حرف از اقلیت بودن چه معنایی دارد؟ ترک های تهرانی و اصفهانی و ... که نسل اندر نسل است که نه این هستند و نه آن چه چیزشان را تجزیه کنند؟ متأسفانه این وسط همیشه کسانی قربانی سیاست های تفرقه اندازان و حکومت می شوند که زورشان به کسی نمی رسد.

------------------------------------
با اینکه با این دوگانگی تهرانی و ترک، یا فارس و ترک شدیداً مشکل دارم، برای سبک شدن فضای وبلاگ و چون حوصله یافتن آهنگ جلف ندارم، جوکی می گویم که خیلی هم لوس است:

یک تهرانی رفته بود خانه یک ترک مهمانی. پس از مهمان نوازی بی نظیر که ترک ها به آن مشهورند، مهمان تهرانی احتیاج شدید به رفتن به مستراح داشت. پرسید "عسگر آقا، مستراحتون کجاست قربان؟" میزبان گفت آخر راهرو دست راست. مهمان تهرانی برخاست و رفت که رفع حاجت کند، اما چند ثانیه نگذشته بود که برگشت و گفت: "عسگر آقا، چرا در مستراح قفله؟" میزبان ترک خنده ای زیرکانه کرد و گفت: "واسه اینکه این تهرانی ها پشت سر ما گه زیادی نخورند!"
حالا این هم شده قضیه این قشقرق. بابا خب در مستراح را ببند، چرا کافه را به هم می ریزی همشهری؟

تبصره 1: بنده به عنوان یک ترک تهران زاده بی اصالت هم در توالت را می بندم و هم مدام با درهای توالت بسته مواجه می شوم.

تبصره 2: به هیچکس برنخورد. جوک هم مطلقاً در مورد خودم است که هر دو طرف ماجرایم.

این هم بخشی از مقاله یکی از این چوب های دوسر گهی: