وبلاگها
|
هنر hyphen-nation و خطوط فاصله وشکلاتی به نام نگروکیس سابقSunday, May 14, 2006
بچه که بودم عاشق نگروکیس بودم. بچه های قبل از انقلاب: یادتان که هست؟ آن شکلات قلمبه گنبدی شکلی که پایینش ویفر بود و توش یک چیزی مثل خامه؟ یادمه روش عکس کارتونی یک پسر بچه سیاه پوست بود و هر روز پنج تومان از مادرم می گرفتم و می رفتم یکی می خریدم و با کیف تمام تا ته می خوردمش. هفته پیش به فروشگاه ایرانی در راک ویل رفته بودم که دیدم یک جعبه پلاستیکی بی حیای بی رنگ (مثل قوری بی حیای فیلم "روزی که زن شدم"!) پر از شکلات هایی که شبیه نگروکیس هستند در یخچال مغازه دارند چشمک می زنند. از یخچال در آوردم و دیدم که بععععله، همان نگروکیس خودمان است، اما به دلیل اینکه کلمه "نیگرو" در امریکا به دلایل استفاده راسیستی اش منقرض شده، روی جعبه نوشته اند: "انجل کیس". یعنی بوسه سیاه شده بوسه فرشته! البته این انجل کیس ها هرکدام تک به تک در آن زر ورق های دارای نقاشی راسیستی بسته بندی نشده بودند و لخت و مادرزاد در جعبه نشسته بودند. از خانم فروشنده پرسیدم که این ها همان نگروکیس بچگی های ماست؟ گفت خود خودشه، البته این ها سفارش عربستان سعودی است که در دانمارک ساخته می شود و در دانمارک اسمشان را می کنند انجل کیس. خلاصه به یاد بچگی جعبه پر از نگرو انجل کیس را خریدم و خدا را شکر کردم که اسمش را نگذاشته اند "ان ورد کیس"! آخر در امریکای چند-فرهنگی، سفیدپوست هایی که می خواهند خیلی از نظر سیاسی پیشرفته باشند، چون نمی خواهند بگویند نیگر، صدایشان را پایین می آورند و می گویند "ان ورد" یعنی "کلمه ای که با حرف نون شروع می شود"! انگار اینجوری تاریخ نه چندان دوری که در آن سیاه ها اجازه آب خوردن از شیر آب سفیدپوست ها را نداشتند خود به خود پاک می شود و با پاک کردن کلمات، فرهنگ غالب امریکایی هم از راسیسم بری می شود! بعد هم برای اینکه از نظر سیاسی پاک و منزه باشند با یک خط فاصله و حواله کردن سیاه پوست های امریکایی به قاره افریقا، سر و تهش را هم می آورند: افریقایی-امریکایی می شود کلمه شیک و پیک و غیر راسیست...خلاصه که میپل سیروپ و انواع و اقسام شیره های دیگر برای مالیدن به سر در این مملکت موجود است. بگذریم، می خواستم این شکلات هایی که ساخت دانمارک هستند و 200 سال پیش از دانمارک سر درآوردند را در حرکتی مذهبی-ناسیونالیستی تحریم کنم که دیدم نوستالژی اجازه نمی دهد و باید این کالای استعماری را مصرف کنم! خلاصه من هم دیدم همه کلاه شرعی از نوع ایرانی و امریکایی می گذارند و می گویند انشالله که بز بود، من هم کلاه شرعی ایرانی-امریکایی (خط فاصله برای یادآوری فاصله یادتان نرود!) خودم را گذاشتم و اسم این شکلات ها را از انجل کیس و بستنی زمستانی وغیره به "گنبد گه" تغییر دادم. تصمیم این نامگذاری هم پس از خوردن یک عدد از شکلات های مذبور گرفته شد. راستی در اسرائیل انگار به این شکلات ها کرمبو می گویند و فقط هم در زمستان تولید میکنند و اسرائیلی های گنبد دوست (نو پان اینتندد!) سالی 50 میلیون گنبد مصرف می کنند. خدا بده برکت. در اتریش هم بهشان می گویند "بمب سوئدی"! خلاصه که این شکلات ها تمایلات تروریستی زیادی دارند و من فکر می کنم دپارتمان هوملند سکوریتی امریکا باید از ورودشان جلوگیری کند و قوانین مهاجرتش را از این هم سخت تر کند که این مزدورهای اروپایی اینقدر به امریکا مهاجرت نکنند... حرف از مهاجرت اروپایی ها آمد، یک چیز بی ربط اما با ربط تعریف کنم: هفته پیش در موزه "ایندین-امریکن" (ترجمه لفظی اش می شود "هندی-امریکایی" که منظور همان سرخپوست های امریکاست) سر میز نشسته بودم که یک پسر بچه ده یازده ساله آمد و با پدر بزرگ و مادر بزرگش نشست میز بغلی. از آنجایی که جاسوس هستم و درس اول جاسوسی که در واشنگتن یاد گرفته ام این است که "همه چیز را ببینید و همه چیز را بشنوید ولی هیچ چیز نگویید"، من هم گوش هایم بطور اتوماتیک همه چیز را می شنوند. این پسر بچه با لحنی جدی رو به پدر بزرگ و مادر بزرگش کرد و گفت: "فکر می کنم سرخپوست ها (بچه گفت "ایندینز") از یک جایی مثل اندونزی آمده باشند به امریکا!" پدر و مادر بزرگ گرام هم زحمت به خودشان ندادند که بگویند نه ببم جان، جد و آباد من و شما بودند که از اروپا به این دیار آمدند، این سرخپوست ها قبل از ما اینجا بودند! خواستم چیزی بگم که دیدم ای بابا... خانه از پای بست ویران است... وقتی کریستف کلمب جان به خیال هندوستان از امریکا سر درآورد و فرض کرد که مردم آن دیار هندی هستند و با این مدل خط فاصله ای امریکایی تا به امروز به سرخپوست ها می گویند "هندی-امریکایی" و وقتی که مجسمه کریستف کلمب که کلی ساکن بومی امریکا را تار ومار کرد، پیروزمندانه در وسط یونیون استیشن واشنگتن در کنار سرخپوست خوشحالی که نماینده "دنیای نو" است و اروپایی ای که نماینده "دنیای کهنه" است طواف می شود، از بچه 10-11 ساله چه انتظاری می رود؟ راستی یک سوال ساده: جد و آباد ما که نه جزو دنیای نو بودند و نه جزو دنیای کهنه، اصلاً کجای این دنیا بودند؟ جوابش؟ خب تاریخ نداشتند! اما جواب بهترکه ما را هم جزو دنیای نو می کند: به جدم دروغ نمی گویم، در استانبول با یک ایرانی شدیداً وطن پرست مصاحبه می کردم، گفت اولین بشری که پا روی قاره امریکا گذاشت یک ایرانی بود! می گفت جمجمه اش هم در موزه سن پترزبرگ است! این آقا توصیه کرده که اگر من بروم در این مورد تحقیق کنم، به هاروارد راهم می دهند! ما هم رفتیم هاروارد گفتیم آقا کانال سوئز که هیچی، اولین "هندی-امریکایی" هم ایرانی است! گفتند وقتی این یکی پی اچ دی ات در مورد اینکه اولین وبلاگ نویس دنیا ایرانی است تمام شد، بیا پی اچ دی ات را در مورد فیلولوژی و اولین "ایرانی-هندی-امریکایی" بگیر.
![]() از پنجره خانه ام قطار مترو است که پیداست. به صدایش عادت کرده ام ودیگر شب ها با وجود تالاق و تولوقش خوابم می برد. اما وقتی از سر و صدای قطارهای سریع السیر خسته می شوم می روم اینجا که پر از درخت و پرنده های سینه سرخه... با ماشین سه دقیقه بیشتر تا خانه ام فاصله ندارد و جای خوبی است برای فرار از صفحه کامپیوتر و قطارهای لعنتی. اگر حال موسیقی دارید، روی رودخانه نزدیک خانه کلیک بفرمایید. |
|
<< Home