|
وبلاگها
|
لباس ملی، ایران نازی، و فرهنگ بومیSaturday, May 20, 2006
مقاله ای که امیر طاهری در نشنال پست نوشته و خبر دروغین در مورد مشخص کردن اقلیت های مذهبی با رنگ های متفاوت سر و صدای زیادی به پا کرد. در یک لیست زنان، کسی نوشته بود: "باور نکردنی است!" آن دیگری گفته بود: "چرا باور نکردنی است! خیلی هم هست. رژیم ایران رنگ های اصلی اش را نشان می دهد!" کسی زحمت نداده بود که برود منبع خبر را پیدا کند. خدا پدر و مادر مهدی ژرف را بیامرزد که سریع این طرح را ترجمه کرد. وبلاگستان برای هر چیزی که خوب نباشد، برای این سرعت پخش خبر خوب است. مهدی نکته خیلی مهمی اشاره کرده و آن سرعت پخش پروپاگاندای ضد ایران در وبلاگ های زبان انگلیسی است. به غیر از وبلاگ ها، رسانه هایی که منتظر پیوستن به قطار پروپاگاندا بر علیه ایران هستند نیز بی کار ننشستند. راش لیمبو، محافظه کار امریکایی که برنامه رادیویی اش کم شنونده ندارد، در وب سایتش عکس احمدی نژاد و هیتلر را در کنار هم گذاشته و ایران را به آلمان نازی تشبیه کرده. ![]() راش لیمبوی ضد زن و ضد مسلمان و ضد مهاجر و ضد گی و لزبین و راسیست را کنار بگذاریم که پرونده اش خراب است. اما استیون هارپر، نخست وزیر کانادا هم بدون تأمل ایران را برای قانونی که وجود ندارد محکوم کرد! آدم تا چه جد باید منتظر بل گرفتن باشد که قبل از چک کردن اعتبار یک خبر حکم صادر کند... آن هم نه هر کسی، نخست وزیر یک مملکت! جالب بودن مسئله این است که دلیل این تشبیه بین ایران و آلمان نازی، مواضع اقتصادی دولت ایران است. در اخبار مربوط به ایران، کم دیده نمی شود که نقد و حمله به احمدی نژاد در رسانه های امریکایی، تنها به دلیل نقض حقوق بشر نیست. بلکه موازین اقتصادی و اصرار بر دولتی کردن و جلوگیری از خصوصی کردن اقتصاد یکی دیگر از دلایل نقد از او در این رسانه هاست. در بازتاب خبر لباس ملی در رسانه های این سوی آب، بهانه تبعیض علیه اقلیت ها در این طرح (که اصلاً جزو این طرح نیست، اما انکار نمی کنم که در کل وجود ندارد) برای سرکوب کردن مواضع اقتصادی دولت ایران قابل جالب توجه است. کسی که مثل من اقتصاد دان نباشد و از اقتصاد سیاسی به جز چند کلاس دانشگاهی چیز زیادی نداند هم می فهمد که موازین این قانون چیزی نیستند جز "آی اس آی" و یا صنعتی ساختن جایگزینی واردات که با مواضع نئو لیبرال (که هدف محافظه کاران "جهان اول" که معمولاً ازسهام داران شرکت های بین المللی هستند) مغایرت دارد. شکست این شیوه ( آی اس آی) در دوره 1980 در بسیاری از کشورها و روی آوردن بالاجبارشان به "توافق واشنگتن" و "رفرم های" اقتصادی نئولیبرال در دهه 1990 هم البته نشان داده که این "اصلاحات" نئولیبرال، منابع و نیروی کار کشورهای "زیر توسعه" را به سوی "جهان اول" سرازیر می کنند و به فقر بیشتر اقشار وسیعی ختم می شود و به ثروت عده معدودی ( نخبه ها) می انجامد. حالا اینکه آیا این شیوه اقتصادی جایگزینی به نفع ایران است یا نه، بماند برای تحلیل اقتصاددانان وبلاگستان. اما بگذارید از چیزی که برای من در این طرح و اخبار پیرامونش جالب است بنویسم. این طرح کمی من را یاد شیوه ناسیونالیستی مرحوم گاندی انداخت و همان "دوتی" یا لنگ مشهورش که از "کادی" که همان پنبه دست ریس که زنها هم مسئول ریسیدنش بودند ساخته شده بود. حرکت عمومی کردن لباس ملی توسط گاندی برای خیلی ها نشانه استقلال است و یکی از مواردی است که تحسینِ گاندی دوستان را بر می انگیزد. کمتر کسی البته می گوید که نیروی کار زنان که دست هایشان این لنگ سفیدی که مردان وطن دوست بر تن می کردند را می ریسیده پشت این کالای فتیش شده پنهان شده است! بگذریم. مسلماً، در این بازار مصرف گرایی که گاندی و چه گوارا هم مثل خیلی چیزهای دیگر به کالا تبدیل می شوند، طرفداران مبارزه صلح آمیز، تنها دوستداران گاندی نیستند. همین شرکت های بزرگ بین المللی هم از دوستداران پر و پا قرص گاندی هستند. تصویر گاندی با بالا تنه لخت و دوتی اش روی بیلبوردهای بزرگ در سانفرانسیسکو هنوز از یادم نرفته. پیام تبلیغ شرکت کامپیوتری "اپل" این بود: "متفاوت فکر کنید"! حالا مقایسه کنید این شعار "متفاوت فکر کنید" گاندی در تبلیغ اَپل و متفاوت فکر کردن احمدی نژاد را در رسانه های امریکایی! اشتباه برداشت نشود! من نمی گویم احمدی نژاد و گاندی و یا مصدق یکی هستند. خیر. نیستند. از احمدی نژاد هم دفاع نمی کنم. اما می خواهم به این نکته اشاره کنم که چگونه است که در این مقطع زمانی، حرکتی در جهت ملی کردن لباس و توسعه صنعت نساجی برای جلوگیری از واردات خارجی لباس با هیتلر مقایسه می شود، در حالی که ملی کردن نساجی و لباس در دوره ضد استعماری گاندی در همین مقطع زمانی ( ونه آن زمان) در جهت منافع اقتصاد آزاد از او قهرمان می سازد. نکته دیگری که برایم مهم است، "هویت ملی" است که در این طرح به آن اشاره شده. نمی دانم منظور نویسندگان این طرح از " ترویج نمادها و الگوهاي پارچه و لباس ايراني و بومي مناطق مختلف ايران" چیست. آیا چنین نمادهای مد، هم در مورد زنان و هم در مورد مردان صادق است و یا مثل همیشه، مرد ایرانی مدرن، مدرنیته خودش را در برابر زن "سنتی" تثبیت خواهد کرد؟ یعنی این مدرنیته ایرانی در جهت ترویج "مد"، زنی مدرن که با پوشیدن لباس های محلی و "سنتی" محافظ سنت است را بازتولید خواهد کرد و مرد مدرن همان کت و شلوار و پیراهن یقه دارش را خواهد پوشید؟ یا اینکه انتظار داریم که مرد ایرانی هم به لباس های محلی ایرانی روی بیاورد؟ من که در اخبار تصویری این طرح تنها البسه زنان را دیده ام. یعنی این دوباره مد کردن لباس ایرانی فقط روی بدن زن است که انجام خواهد شد؟ قبلاً در مورد لباس ملی و هویت ایرانی مطلبی نوشته ام. فقط برایم جالب است که بدانم این "مد" ایرانی که مناسب "هویت ایرانی" است تا چه حد می خواهد به خالص کردن لباس (که می تواند در تحول هویت نقش داشته باشد) پیش برود؟ یعنی آیا تصور ما این است که لباس "بومی" یک دختربچه یا پسربچه ایرانی در مثلاً لرستان، شامل تی شرت نمی شود؟ آیا امکان استخراج " فرهنگ بومی" خالص اصلاً وجود دارد؟ چه بدن هایی در این گیر و دار بین "پیشرفت" و "ابتذال" ساخته و کنترل می شوند؟ از سوی دیگر هم امکاناتی که ممکن است توسط این "لباس ملی" برای راهیابی بیشتر به حوزه مدنی برای زنان فراهم شود را نمی شود نادیده گرفت. چیزی که مسلم است این است که "اصلاحات لباس" و مصرف کنندگان، هر دو در تشکیل فرهنگ های متمایز مدرن نقش داشته و دارند. لباس نه تنها نشانه تفاوت و تعلق و هویت است، بلکه نماینده روابط قدرت در جامعه نیز هست. حال باید منتظر ماند و دید که مدرنیته ایرانی در این مقطع زمانی چه هویت هایی را تولید خواهد کرد و این طرح لباس چه تأثیری در روابط قدرت خواهد گذاشت.
|
|
<< Home