وبلاگها
|
زیبایی آبشار و زیبایی زنFriday, October 28, 2005
از آنجایی که دوستان کم کم دارند اسم وبلاگ این حقیر را از فرنگوپولیس به ترحیموپولیس و یا صفحه ترحیم کیهان تغییر می دهند، و از آنجایی که صاحب سیبستان در کامنتدونی کافه ناصری گفته است که زنان وقتی افسرده اند زیبا می شوند و بنده حوصله این قرتی بازی ها را ندارم که بیش از این افسرده شوم تا دوستان بخوانند "چه خوشگل شدی امشب" و از آنجایی که "م" بنده را کچل فرموده و هی زنگ می زند و می پرسد که عکسهای نیاگارا را که برایم فرستاده، گذاشته ام روی وبلاگ یا نه، در این پست از خیر سوال تقریباً بی جواب مانده "سیاست چیست" که در پست قبل مطرح کرده بودم می گذرم و در مورد سخنان شیوای رئیس جمهوراحمدی نژاد-- که برخوردش دست کمی از صهیونیست هایی که می خواهند نسل فلسطینی ها را از روی زمین بکنند ندارد-- هم آیه یأس نمی خوانم و به جایش داستان سفر هفته گذشته ام به نیاگارا را می نویسم (از دوستان معدودی که لطف کرده و جواب سؤال سیاست چیست را داده اند ممنونم.) موضوع انشاء: سفر به نیاگارا هفته پیش "م" قدم رنجه کرد و از کالیفرنیا --پس از گذشتن از هفت خوان رستم در فرودگاه و سین جین شدن های مربوط به محل تولدش-- به کانادا آمد و تصمیم گرفتیم که یکروز از هوای ابری تورنتو دل بکنیم و وبلاگخوانی را تعطیل کنیم و با هم به نیاگارا برویم. از شانس ما آنروز هوا بسیار زیبا و آفتابی بود و آبشار نیاگارا با رنگین کمانهای زیبایش دل ما را ربود و طبع شاعریمان گل کرد، اما شعرمان نیامد و بعد هم رفتیم سوار این قایق های نیاگارایی شدیم و بارانی های پلاستیکی آبی بهمان دادند که خیس نشویم، ولی شدیم. بعد هم چون هوا خوب بود و منظره زیبا بود، ما خیلی خوشحال بودیم وچون خیلی خوشحال بودیم و اصلاً افسرده نبودیم، خیلی زشت شده بودیم و عکسهایمان بسی زشت از آب درآمد (بخصوص عکسهای "م" که همه دوستان تورنتویی به توافق رسیده بودند که بسی زیباست و ما نگران بودیم که نکند افسرده باشد که همه می گویند زیباست). بعد هم که زیر حمله آبشار پرآب نیاگارا حسابی مثل موش آبکشیده شدیم، برای اولین کسی که در دهه 1950 جرأت نموده و با قایقش به جنگ آبهای نیاگارا رفته و زنده هم مانده بوده (یک زن 60 ساله که اسمش را یادم نیست ولی گفته بود 43 سالش است که بگذارند این کار پرخطر را انجام دهد) حمد و سوره خواندیم. سپس برای اینکه دین خود را به ایالت انتاریوی کانادا ادا کرده باشیم، به تنها کازینوی آن شهر زیبا (یعنی دوتاست، اما هردو در حقیقت یکی است) رفتیم و کلی پول کانادایی و امریکایی بی زبان را تقدیم قمارخانه نیاگارا کردیم و چون مشروب نمی خوریم از اینکه حداقل از مشروب مجانی کازینو هم بهره ای نبرده ایم به معده مریضمان فحش دادیم و بعد هم چون به ریش خودمان نمی توانستیم بخندیم، به ریش اتوبوسرانی که مردم را از آبشار به کازینو می برد خندیدیم که اقرار کرد که زن و بچه و سگ و ماشین و زندگی اش را درقمار باخته و دیگر اجازه ندارد قمار کند. بعد هم چون خیلی دیر بود شب را در نیاگارا ماندیم و صبح خواستیم برویم پروانه های رنگ وارنگ نیاگارا را تماشا کنیم، اما نی نی چشمان "م" شبیه علامت دلار شده بود و دیگر پروانه ها را نمی دید. بعد هم باختنهایمان را تقصیر یکدیگر انداختیم و چون شدیداً باران می آمد از خیر بقیه بلیط هایی که برای دیدن آبشار توسط وسایل نقلیه متفاوت خریده بودیم گذشتیم. ( ماشالله یک آبشار است و هزار و یک وسیله پول درآوردن... حالا از زیر زمین ببینید... حالا از بالای تله کابین، حالا از وسط آبشار... حالا از قایق... حالا با آسانور بروید پایین و کنار رودخانه پرآب راه بروید... حالا از بالای ساختمان ببینید... اگر هم چشمهایتان دیگر از دیدنش از ابعاد مختلف خسته شده و یک بعدی می بیند، در سینمای سه بعدی همین آبشار را نشانتان می دهیم!). آخر سر هم دست از پا درازتر و با جیبهای خالیتر، در کمال افسردگی-- ببخشید، زیبایی-- و بدون داشتن حال خواندن "چه خوشگل شدی امشب" به تورنتو برگشتیم. بقیه ماجرا را هم که در چند پست قبلی خوانده اید. این هم چند عکس از آبشار نیاگارا (قسمت آمریکایی اش) و مردم آبی پوش خیس که برخلاف آنهایی که از مرزی دیگر با قایق سعی در رسیدن به امریکا را دارند و تا حد مرگ خیس می شوند، از خیس شدنشان شنگولند و کیفور. و یک عکس هم از پس کله من قبل از زیبا شدن! "چه خوشگل چه خوشگل چه خوشگل شدی امشب..." ![]() ![]() ![]() حالا سیاست چیه؟ |
|
<< Home