|
وبلاگها
|
سوگی دیگرMonday, October 24, 2005
نمی دانم چرا این روزها اینقدر اخبار مرگ به این وبلاگ می آید. اول حامد شهیدیان، بعد پروین پایدار و مادر نازنین افسانه نجم آبادی و امروز هم روزا پارکس. روزا پارکس را سالها پیش که دانشجوی لیسانس بودم در دانشگاه دیدم. اولین چیزی که به ذهنم رسید تحسین بود و تقدیر از اینکه این زن با جثه ای اینچنین کوچک جرأت ایستادن جلوی زور را داشته. پنجاه سال پیش که قوانین جداسازی سیاه پوست ها از سفیدپوستان در امریکا حکم می کرد و سیاهپوست ها باید عقب اتوبوس می نشستند تا بدن سفیدپوستان را "آلوده" نکنند، رزا پارکس 42 ساله در شهر مونتگامری ایالت آلاباما از اینکه از صندلیش بلند شود و جایش را به یک مرد سفید بدهد امتناع کرد و به همین دلیل هم دستگیر و محکوم شد. او دیروز در سن 92 سالگی درگذشت. قبل از اینکه این خبر را بخوانم، داشتم با سیبیل طلا در مورد سوگواری و از دست دادن دوست و عزیز صحبت می کردم. از رفته ها گفتیم و از دست دادن ها. این حقیقتی است که سوگواری بیشتر از روی دلسوزی برای خود است که بازمانده، نه برای "ما"-- نه برای دیگری در خود. اما آیا این به این معناست که اجراگری سوگواری نباید اجرا شود؟ چرا که نه؟ مگر همین سوگواری نیست که دگری را در ما زنده می دارد؟ به قول دریدا، دوستی قبل از دوستی همراه است با سوگواری. اما سوگواری پس از مرگ، نوعی وفادار ماندن است به آنکه رفته. نوعی رسیدن به اینکه خود و دگر از هم جدانشدنی اند. اما همین وفاداری نیز ناگزیر به بی وفایی است چرا که رفته باید برود اما از یاد نرود. چه مرگ باشد، چه از دست دادن یک دوستی. روح رزا پارکس شاد باد.
|
|
<< Home