وبلاگها
|
نوشته های یک سانسورچی سانسور شدهTuesday, April 18, 2006
عجب گرفتاری شده ایم. از یکطرف صدای زنان وبلاگنویس و منتقدان سیاست های محافظه کاران در ایران است که یکی پس از دیگری با فیلتر کردن وبلاگ هایشان سعی در خاموش کردن آن دارند. از اینطرف هم آنهایی که فمینیسم را فحش می دانند، یا انتقاد به جنگ و کابینه بوش را گناهی کبیره می دانند با توهین ها و تهمت ها و مزخرف نوشتنشان می خواهند یا خواننده های دیگر را برانند که بحثی در کامنتدانی اتفاق نیفتد، یا نویسنده را مجبور کنند که خودش از رو برود و کامنتدانی اش را ببندد. علیرضای پریشان بلاگ سال پیش در مورد این "ترول" ها یا "غول های زیر پل" نوشته بود که یکباره ظاهر می شوند و کامنتدانی ات را با کامنت های بی ربط به پست پر می کنند. یا با هم بحثی در کامنتدانی ات شروع می کنند که اصلاً ربطی به پست ندارد و از کامنتدانی میزبان مثل ای میل استفاده می کنند و به هم پیغام و پسغام های طولانی می دهند. مثل انگلی که از بدن میزبان تغذیه می کند. بعد هم دادشان در می آید که "آی تو آزادی بیان بلد نیستی!" مثل فاشیستی که هرنوع کلام پر از خشونتی را به آنهایی که می خواهد نسلشان را منقرض کند می زند و وقتی می خواهی خاموشش کنی، می گوید پس آزادی بیان چه شد؟ قبلاً هم گفته ام: آزادی بیان مطلق نیست، حتی در کشورهای به اصطلاح دموکراتیک. نمونه بارزش را در لایحه وطن دوستی امریکا و خاموش کردن صدای اعتراض می بینیم. علاوه بر این، آزادی یکی در بیان هرچه می خواهد بگوید می تواند به خشونت علیه دیگری بینجامد. همانطور که جان آستین در "چگونه با کلمات کار انجام دهیم؟" می گوید: کلمات کار می کنند. یعنی اجراگری کلمات را نمی شود فراموش کرد. "هیت سپیچ" یا سخن با تنفر هم همیشه فقط گفتنش نیست. بعضی وقت ها خشونتی را بر بدن آن که مورد تنفر قرار گرفته اعمال می کند یا به خشونت علیه شخص مخاطب مشروعیت می هد. نه سانسور کردن و نه آزادی بیان هیچکدام مطلق نیستند. چرا که اگر به قول باتلر سانسور، خود تولید کننده گفتمان است و حد و حدود گفتمان را تعیین می کند، پس حرفی که من می زنم، حرفی که قابل گفتن باشد، با توجه به آنچه می شود گفت و آنچه نمی شود گفت بیان می شود. حتی در این فضای "آزاد" اینترنت. حرفهای ما سانسور شده است، هرقدر هم که از آزادی بیان دم بزنیم. اما سانسور کردن دولت با سانسور کردن من وبلاگ نویس فرق می کند. بلاک کردن یک کامنتگذار بی جنبه هم سانسور کردن است. حرفی در آن نیست. اما سانسور هم در هرجایی معنایی متفاوت دارد. بعضی وقتها لازم است. مثل همین دیروز که من ویدئوی فاشیستی ای را که در موردش نوشته بودم از روی وبلاگم برداشتم تا به تبلیغ خشونتش کمک نکنم. مسلماً من نه جلوی صدای آن فاشیست را گرفته ام و نه جلوی کامنتگذاری را که به هر دلیلی با گذاشتن کامنت های بی ربط و تهدید آمیز سعی در ساکت کردن من دارد. آن ویدئو روی گوگل پخش است و این کامنتگذارهای ترول هم در وبلاگستان. یک آی پی را ببندی، از ای پی دیگر در می آید. آب از آب تکان نخورده. جالب هم این است که عواملی که سعی در خاموش کردن صدای وبلاگنویسان دارند لزوماً دولتی نیستند. شرکت ها و افرد "غیر دولتی" هم هستند که با دولت قرارداد دارند تا این سانسور کردن را انجام دهند. حالا عامل این قرارداد یا استخدام است و پول گرفتن، یا ضوابطی که از جانب دولت بر آنها اعمال می شود و باید رعایت کنند تا بتوانند سرویس اینترنتی شان را باز نگه دارند. البته همه ترول ها هم پول نمی گیرند تا کامنت بگذارند. در یکی از پست ها که لینک خبرش را رائد برایم فرستاده بود، نوشته بودم که دولت امریکا افراد و شرکت هایی را استخدام می کند که وبلاگ های زبان های خارجی را بخوانند و کامنت های طرفدار بوش بگذارند. اما راستش فکر نمی کنم همه ترول ها جیره خوار دولت امریکا باشند. بعضی ها این کار را داوطلبی می کنند تا وظیفه اخلاقی خودشان را به "دموکراسی لیبرال" ادا کرده باشند! (معنای دموکراتیک بودن را چقدر بد فهمیده اند!) راستی توجه کنید به تفاوت شیوه های سانسور دولتی: یکی فیلترت می کند و رک می گوید "خفه شو!" دیگری با دادن وهم آزادی بیان، با بکار گرفتن عوامل "غیر دولتی" کاری می کند که خودت یا از نوشتن نا امید شوی یا کامنتدانی ات را ببندی. یکی زورش علنی است، دیگری در لفاف "انتخاب". فکر می کنید کدام شیوه سانسور گفتمان مخالفت را بیشتر برمی انگیزد؟
|
|
<< Home