وبلاگها
|
آسیب شناسی تقلب!Monday, November 07, 2005
این جمله را در مورد انتخابات آذربایجان در مترو تورنتو خواندم:
President Ilham Aliyev -- who succeeded his father as head of state -- runs a Muslim country of 8 million people where corruption is endemic and which has yet to hold an election judged free and fair by international observers. ترجمه: "رئیس جمهور، الهام علیف که به عنوان رهبر دولت جانشین پدرش شد، یک کشور 8 میلیونی مسلمان را اداره می کند که در آن فساد همه گیر است و هنوز انتخاباتی که از سوی مشاهده کنندگان بین المللی آزاد و عادلانه تشخیص داده شده باشد، در آن برگزار نشده است." توجه بفرمایید که در این جمله، واژه "اندمیک" که معمولاً به معنای "مختص یک دیار" به کار برده می شود و حتی معنای بیماری بومی را هم دارد چگونه با مسلمان بودن زوج شده. انگار تقلب هنر مسلمانان است و بس! خب حرفی نیست که دولت مستبد علیف، که اتفاقاً به دلیل قراردادهای نفتی، با امریکا رابطه بسیار خوبی هم دارد، در انتخابات تقلب می کند و اپوزیسیون را سرکوب میکند تا تاج و تخت را به اسم "ریاست جمهوری دموکراتیک" نگاه دارد. اما خب باید دید که کدام می چربد: اجرای انتخابات "دموکراتیک" که تازگی ها در جنوب آسیا و آسیای میانه، با نظارت امریکا مد روز شده،و یا منافع حاصل از قراردادهای نفتی که علیف برایش کاندیدای خوبی است... البته از آنجایی که معنای دموکراتیک بودن انتخابات را در مورد قانون اساسی عراق فهمیدیم (همه راهها به بلی ختم می شود!)، اینطور به نظر می آید که لزوماً تناقضی بین این شیوه دموکراتیک بودن و منافع نفتی برای امریکا وجود ندارد! یعنی می شود تقلب را به اسم دموکراسی عرضه کرد! البته فکر می کنم این استانداردهای بین المللی که می گویند (که برای گارانتی کردنش ناظران امریکایی حضور دارند) شاید منظور این است که فن تقلب به شیوه "دموکراتیک" اجرا شود تا به استانداردهای بالایی مثل دو دوره گذشته انتخابات ریاست جمهوری امریکا برسد که با استفاده از تکنولوژی نشود مچ متقلب را گرفت، یا اگر هم گرفته شد، بتوان با شیوه های جدید دمکراتیک آن را ماست مالی کرد! این که دیگر "اندمیک" به آذربایجان نیست پدر جان! این تقلب "پندمیک" است! نه... اصلاً "اپیدمیک" است! حالا از کجا به کجا سرایت می کندش بماند! --------------- غرنامه: غر اول: زندگی در ظبقه بیست وششم یک ساختمان در مرکز تورنتو، وقتی که ساختمان قراضه است و با بادهای شدید پنکه روی سقفش آهنگهای ناهنجار می زند، اصلاً لطفی ندارد! غر دوم: زندگی در طبقه بیست و ششم یک ساختمان در مرکز تورنتو، وقتی که آسانسور با سرعت مورچه حرکت می کند اعصاب خرد کن است. نصیحت: هنگام نقل مکان، به جای اجاره خانه از راه دور، دو هفته ای سر دوستان خراب شوید و یا در هتل بمانید و دنبال جایی بگردید که می توانید با چشم خود ببینیدش. در مرکز تورنتو هم خانه نگیرید که بی جهت کرایه زیاد برای خانه ای درب و داغان ندهید! غر سوم: آنهایی که به عنوان پارامدیک کار می کنند، یا به بیمار به عنوان سربار نگاه نکنند، حتی اگر بیمار از نژاد مورد علاقه شان نباشد و بی خانمان باشد، و یا کارشان را عوض کنند تا هم خودشان راحت شوند و هم بیمار شانس بیشتری برای زنده ماندن داشته باشد. غر چهارم: چرا پاریس می سوزد؟ |
|
<< Home