وبلاگها

بوی سوختگی

Saturday, August 06, 2005
شصت سال پیش در چنین روزی... مرگ آنی 70000 انسان و مرگ تدریجی 70000 نفر دیگر در عرض 5 سال. مرگ140000 انسان به خاطر یک بمب...
امروز پس از 60 سال، آمریکا هنوز هم بیشترین تعداد سلاح های اتمی جهان را دارد. دولت آمریکا هنوز هم بودجه کلان تحقیق در مورد سلاح های اتمی دارد. دولت آمریکا هنوز هم پس از کشتن صدها هزار انسان بی گناه، حق به جانب، دیگران را به تروریست بودن متهم می کند. هنوز هم می گوید که ایران دروغ می گوید و پایگاه های اتمی اش را زیر زمین پنهان کرده. می گوید که باید بمب اتمی داشته باشیم تا به زیر زمین نفوذ کنیم...
وقتی گزارش های شصتمین سالگرد هیروشیما را خواندم و دیدم که خلبان های بمب افکن های امریکایی، با افتخار از آن واقعه سخن می گویند و هیچ پشیمان نیستند، یاد خاطره ای تلخ افتادم. اوایل که به امریکا آمده بودم، هم خانه زنی بودم که جنگ جهانی دوم را دیده بود. یک شب اخبار تلویزیون در مورد حمله امریکا به عراق گزارش می داد و این زن مسن و من در اطاق نشیمن با نگرانی به تلویزیون چشم دوخته بودیم. همانموقعی که صدام تازه شده بود دشمن و بوش ِ پدر، به بهانه دفاع از اقلیت های عراق، بر سر مردم عراق بمب می ریخت. همانموقعی که صدام با همان بمب هایی که در زمان جنگ با ایران، از امریکا گرفته بود داشت بر سر مردمش بمب شیمیایی می ریخت. زمان "گلف وار" را می گویم. زن در حالی که با عصبانیت کانال تلویزیون را عوض کرد فریاد زد: "چرا یک دکمه فشار نمی دهیم و همه وحشی هایی که در خاورمیانه زندگی می کنند را با بمب اتم نمی سوزانیم!" به گوش هایم اطمینان نکردم و پرسیدم "چه"؟ دوباره تکرار کرد و به من نگاهی با تنفر انداخت. به کنترل تلویزیون که در دستش بود نگاه کردم و فکر کردم که اگر آن دکمه ای که فشار داد تا کانال تلویزیون را عوض کند، دکمه ای بود که آرزویش را داشت... صبح روز بعد، با همان لبخند مؤدب و یکنواخت همیشگی سلام کرد و گفت: "چه روز زیبایی!" اما آن روز برای من زیبا نبود. بوی سوختگی می داد. مثل امروز.