جای دوستان ترک خالی... دیشب برای اولین بار دلمه برگ مو درست کردم (به سبک ترکی و با کمک دو تا از دوستان که با هم دلمه ها را مثل بقچه پیچیدیم). دو سه تا از رفقا هم دیرتر آمدند که با هم شام بخوریم. بنده های خدا عادت نداشتند که دلمه شیرین نباشد و تازه غوره هم داشته باشد! دستور پخت را پای تلفن از مادرم پرسیده بودم. مادرم آشپزی اش حرف ندارد و دلمه هایش مشهور است.
"خب آخه چقدر لپه؟ چقدر برنج؟ چقدر ماست؟..."
" خب بریز دیگه. برنجش زیاد نباشه. گل و ماست زیاد بریز که خوشمزه اش کنه. دلمه ها را که چیدی توی قابلمه، غوره بریز. اما زیاد نریزی که ترش می شه..."
آخرش هم درست و حسابی نفهمیدم چقدر از هر چیز باید بریزم. مادرم دستور آشپزی هایش را حفظ است و از روز کتاب دستور پخت و پز آشپزی نمی کند. چشمی آشپزی می کند و هیچوقت هم زیاد و کم نمی ریزد. من هم به همون روش دلمه درست کردم که نتیجه اش این بود که کمی شور شد. نمک برگ موهایی را که در شیشه آب نمک می خوابانند را حساب نکرده بودم. مسلماً چون برگ دلمه تازه نبود و مرزه هم در دسترس نبود، طعمش کمی فرق داشت. اما من که خوشم آمد. هنوز هم لذیذ بود. در این روزهای سعود اسید معده، خوردن غذاهای ترش و ناپرهیزی انگار بیشتر مزه می دهد!
بامزه تر از خود دلمه، بحث "اصالت" دلمه بود. مادر دوست بابلی ام که سالی یکبار می آید آمریکا می گفت: "دلمه اصلش باید شکر داشته باشد و برگش هم باید تازه از درخت کنده شده باشد." دوست بابلی هم رو به مادرش گفت: " من که یادم نیست دلمه اصیل باید چه مزه ای باشد چون شما که هیچوقت دلمه درست نمی کردید!" دوستی که شیرازی است هم با شیرین بودن دلمه موافق بود و بیشتر از اینکه دلمه بخورد، "امام بایالدی" را که همینطوری من در آوردی درست کرده بودم و از قضا بد هم در نیامد خورد. البته برای ادب که شده یکی دو تا دلمه خورد و صورتش مثل اینکه جوهر لیمو خورده باشد، مثل بقچه دلمه به هم پیچید. می گفت که او تا به حال دلمه ترش نخورده و دلمه ایرانی اصلش شیرین است. من هم با تعصب آشپزی ترکی ام اصرار داشتم که دلمه باید ترش باشد و باید در ملاتش کلی شوید و گل محمدی و ماست داشته باشد که فارس ها نمی ریزند! دوستی که در امریکا بزرگ شده ولی خانواده اش اهل اصفهانند، غذای ترش دوست دارد و از ترش بودن دلمه ها و مخلفات توی دلمه دفاع می کرد. اما اصرار داشت که دلمه باید دراز پیچیده شود. بقیه ما با وجود جنگ های اصالت دلمه مان، ریختیم سر این بدبخت که ای بابا، تو دیگر چه جور ایرانیی هستی! دلمه ایرانی را مثل بقچه می پیچند و این دلمه هایی که در رستورانهای امریکایی از کنسرو سرو می کنند، اصیل نیستند! او که دو کلمه فارسی را هم که بلد است با لهجه شیرین اصفهانی حرف می زند، گفت: "دراز درست کردن روی کاتینگ بورد راحت تر است و دنگ و فنگ بقچه را هم ندارد!" دوست چینیمان هم که در نیویورک بزرگ شده، ساکت بود و در حین اینکه ما سر اصالت دلمه بحث می کردیم بقچه های مهاجر را لای نان لواش می پیچید و با متانت ماست و دلمه اش را می خورد.
<< Home