وبلاگها

واشنگتن نامه

Friday, April 29, 2005
دیروز بالاخره تقاضانامه ونر گرن را فرستادم رفت . سفر واشنگتن هم جالب بود. گروه جوانی که کنفرانس را برگزار کردند به آدم این امید را می دهند که حد اقل بخشی از نسل جوان ایرانیان امریکا از آن قصه 25 ساله "غربت" فاصله گرفته اند و به شکستن یخی پرداخته اند که بسیاری از ایرانیان ساکن امریکا را در لحظه مهاجرت منجمد کرده. البته این کنفرانس نشان داد که هنوز چقدر هندوانه گذاشتن زیر بغل آنهایی که به حس ناسیونالیستی خاص ایرانی بودن در امریکا (که دائم از موفقیت های مالی و تحصیلی ایرانیان امریکا دم می زند) دامن می زنند شایع است. خلاصه، همانطور که یکی از شرکت کنندگان در آخر کنفرانس به من گفت، "راه درازی در پیش داریم!"
از واشنگتن گفتم و یاد کتاب خوب لورن برلنت،
افتادم. کتاب که در مورد جنس و شهروندی و ناسیونالیسم امریکایی است، از تشویشی می گوید که جنسیت های از نرم خارج شده درناسیونالیسم امریکایی ایجاد می کنند. در این سفر دیدم که ناسیونالیسم ایرانی و نزدیک بودن به کاخ سفید (یا تمایل نزدیک شدن به کاخ سفید) هم خود تشویش های خاص خودش را به وجود می آورد. تشویش های جنسی و طبقاتی...
حالا که به واشنگتن گیر داده ام، این را هم بخوانید و بخندید. جناب بوش از ترس ابری که با سرعت حرکت می کرد و به سمت کاخ سفید می آمد، به پناهگاه رفت و قایم شد! اسلحه های ارتش امریکا هم به طرف ابر مهاجم هدف گرفتند تا مبادا باران بهاری بر سر ساکنان کاخ سفید ببارد...
دیروز داشتم سخنرانی بوش در مقابل خبرنگاران را نگاه می کردم. در یک قسمت از صحبتش گفت: " بچه ها در امریکا از دبیرستان فارغ التحصیل می شوند و خواندن و نوشتن بلد نیستند." دیدم یکبار هم که شده حرف حساب زد. آخر بیچاره از تجربه خودش می گوید.
این نامه علی بانوعزیزی، سرپرست مجتمع مطالعات خاورمیانه در امریکای شمالی (مسا)، در مورد حمله ها و تهمت هایی که به مطالعات خاورمیانه در آکادمی وارد می شود را هم بخوانید.
این هم ماجرایی نسبتاً بدون ربط که کلی من را خنداند و گفتم اینجا بنویسمش. در کلاسی که درس می دهم، این هفته در مورد بنیادگرایی اسلامی صحبت می کردیم. حرف از اهمیت سمبولیک "خون" و "چادر" آمد و رابطه شهروندی مردانه و زنانه با شهادت و امورخانوادگی. یکی از دانشجویانم که زنی است میانسال و در پروسه طلاق گفت: "این که در فیلم { زنان حزب الله} زنی لبنانی گفت که اگر شوهرش شهید شود مایه افتخار اوست کاملاً قابل فهم است. چی از این بهتر که هم از شرٌ شوهرت راحت بشی و هم ارجت در جامعه بالا بره. کاش هم من آنجا بودم و شوهرم شهید می شد!"