|
وبلاگها
|
اولین نوشته امسالThursday, March 24, 2005
یک هفته است که نه وبلاگ خوانده ام و نه نوشته ام. به همین جهت فرصت نشد که سال نو را تبریک بگویم، ولی به قول امریکایی ها کاری را دیر کردن از هرگز نکردن بهتر است. پس سال نو بر همگی مبارک باد! آخرین مقاله ای که باید به دو استاد خواننده دومین و آخرین "کوالیفایینگ پیپر" (مقاله واجد شرایط کننده) تحویل می دادم را شنبه تمام کردم و تحویل دادم. این مقاله، به غیر از تز دکترا، آخرین مطلب عمده ایست که باید می نوشتم. در دپارتمان ما دو سال اول ( یعنی شش ترم) کلاس سمینار می گیری ( در جمع 18 سمینار که می شود 90 واحد) و تابستان ها در "میدان" عملی تحقیق مقدماتی انجام می دهی. در آخر هر سال آکادمیک هم علاوه بر مقاله ای که برای هر یک از کلاس ها می نویسی، یک مقاله طولانی تحویل می دهی. آخر سال دوم اگر همه چیز را به موقع و با موفقیت انجام دهی و "کوالیفایینگ پیپر" اولت را قبول کنند، می شوی کاندیدای دکترا. سال سوم طرح پیشنهادی تزت را تحویل می دهی و در آخر زمستان هم دومین " کوالیفایینگ پیپر" را که دادی دیگر تا موقع نوشتن تز، کار نوشتن تمام می شود. خلاصه، این هنوز پنجمین خوان رستم است چرا که کمتر از دو ماه بعد از این باید در برابر کمیته تزت حاضرشوی و از طرح پیشنهادی ات دفاع کنی (یکجور امتحان شفاهی است). بعد هم که رسماً می روی به "میدان عملی" ( برای من، وبلاگستان در امریکا و کانادا) و تز را می نویسی. دپارتمان ما تا پنج سال هزینه زندگی و شهریه دانشگاه دانشجویان دکترا را می دهد. گذشتن از هفت خوان اگر بیشتر از پنج سال طول بکشد حتماً باید رخش را فروخت و یا فکر چاره ای دیگر شد! فکر می کردم که مقاله را جمعه تمام می کنم، اما خوان پنجم تا شنبه طول کشید و متأسفانه همین باعث شد که به تظاهرات نرسم. برای عید قرار بود که به سیاتل بروم تا پیش دوستان باشم. پروازم به سیاتل را هم از دست دادم و مجبور شدم شب شنبه در فرودگاه منتظر بمانم که ببینم در پرواز آخری جا هست که خدا را شکر بود. روز دوشنبه هم سری به ونکوور کانادا زدیم تا دلی از عزا در بیاوریم و نان سنگک تازه بخوریم ولی کانادا رفتن همان وآنفولانزا گرفتن و افتادن هم همان. سه شنبه هم موقع برگشت در فرودگاه آنقدر اذیت کردند که دیگر لذت این سفر تکمیل شد! پروازم را بدون دلیل کنسل کرده بودند. حدود یکسالی هم هست که در فرودگاه هر بار که پرواز دارم بدون استثناء من را برای گشتن اضافی کنار می کشند. آخر اینبار که انگار مریضی بی باکم کرده بود، از طرف پرسیدم که من شبیه تروریست هام که هر بار می گردینم؟! گفت نه، این گشتن ها شانسی است. گفتم قانون احتمالات چقدر به من لطف دارد که هر بار این گشتن های شانسی به من می افتد. پس بروم لاتاری بخرم! گفت، خب ما زیادی دوستت داریم و می خواهیم باهات استثنایی رفتار کنیم. خدا پدرش را بیامرزه که حد اقل بد اخلاق نبود و حوصله شوخی داشت. از این سفر پر از مکافات که بگذریم، این سال چند اتفاق بسیار خوب به همراه داشته: آزاد شد آرش سیگارچی خبر خیلی خیلی خوبی بود. آزادی اش را هم به خودش و هم به خانواده اش تبریک می گویم و امیدوارم که باقی خبرنگاران و نویسندگان زندانی هم آزاد شوند. دو خبرخوب دیگر قبولی صنم و علیرضا در دانشگاه است. البته خبر ها کمی قبل از سال نو رسید، ولی دانشگاه را در اینسال آغاز می کنند. هم علیرضا و هم صنم از همان اول که شروع به وبلاگ نویسی کردم به من خیلی لطف داشتند و کمکم کردند که راه بیفتم. هردو هم خیلی پرکار و با استعداد هستند و هم بسیار با محبت. امیدوارم که همیشه موفق باشند. دو خبر خوب دیگرسال نو، از زیر چاپ در آمدن دو کتاب فوق العاده است که مدتهاست در ساید بار وبلاگم اطلاعاتشان را گذاشته ام. کتاب مینو معلم (میان برادر سلحشور و خواهر محجبه) تا سه هفته دیگر در کتابفروشی های امریکا در دسترس عموم خواهد بود. مینو معلم که رءیس دپارتمان پژوهشهای زنان دانشگاه ایالتی سانفرانسیسکو است، استاد مشاور دوره فوق لیسانس من بود و معتقدم که کارش در زمینه پژوهش های زنان و مطالعات فرهنگی بی نظیر است. با اینکه او در دانشگاه کنونی ام نیست، با سخاوتمندی همیشگی اش قبول کرد که جزو کمیته تز دکترای من باشد. وقتی رفتم که مقاله ام را تحویلش دهم، کتابش تازه از ناشر به دستش رسیده بود و از خوشحالی چشمهایش برق می زد. سه هفته دیگر که کتاب را گرفتم و خواندم اگرفرصت شد در موردش در اینجا خواهم نوشت. اگر به این کتاب دسترسی داشتید حتماً بخوانیدش. کتاب دیگری که 15 مارس در آمد، "زنان سبیل دار و مردان بدون ریش" افسانه نجم آبادی، استاد تاریخ و پژوهشهای زنان دانشگاه هاروارد است. سال پیش که برای کار کردن با او به هاروارد رفتم افتخار خواندن نسخه زیر چاپ کتاب را داشتم و نجم آبادی لطف کرده و نسخه ای از کتاب که تازه در آمده است را برایم فرستاده. خواندن این کتاب پر ارزش را هم به کسانی که به تحقیقات در زمینه تاریخ و جنسیت علاقه دارند حتماً توصیه می کنم. این هم از اولین نوشته وبلاگی سال نو. امیدوارم که این سال، سالی به از سالهای گذشته و پیام آور صلح و شادی برایتان باشد. |
|
<< Home