وبلاگها
|
موجودات در معرض خطرWednesday, March 16, 2005
دو روز پیش هوا خیلی خوب بود و نشسته بودم بیرون در ایوان و داشتم کتاب "رسوایی دولت" نوشته راجسواری سوندر راجان را می خواندم. بخشی از این کتاب یکی از تکالیفی بود که همراه چند مقاله دیگر در مورد مقوله های شهروندی و دولت و رابطه شان با جنسیت در جهان عرب و مسلمان برای کلاسی که درس می دهم تعیین کرده بودم. داشتم کتاب را دوباره مروری می کردم تا سؤال هایی در بیاورم که دانشجوها در کلاس در موردشان بحث کنند. در این بخش کتاب، سوندر راجان در مورد قضیه "امینا" (همان آمنه خودمان) دختر 12 ساله مسلمانی که در سال 1991 کارش به دادگاه کشید و در تمام روزنامه های هند ماجرایش پدیدار شد نوشته. امینا که پدر و مادر فقیرش او را در برابر پول به مردی 60 ساله شوهرداده بودند به همراه همسر سعودیش و با پاسپورتی که سن امینا را 36 نشان می داد راهی عربستان بود. در هواپیما از راه حیدر آباد به دهلی امینا با گریه به میزبان هواپیما ماجرا را گفت. هواپیما که نشست مرد سعودی را دستگیر کردند، امینا را برای محافظت به مرکز زنان خلافکار فرستادند و پدر و مادرش را به دادگاه کشیدند. دادگاه امینا دو سالی طول کشید و پس از یکسال که امینا در خانه امن ماند، دست آخر او را به پدر و مادرش برگرداندند و مرد سعودی جریمه داد و به عربستان بازگشت. اما جالبی ماجرا گفتمان های ناسیونالیستی در این مورد بود که به کل به گفتمان های موجود در مورد شهبانو فرق داشت. شهبانو زن مسلمانی بود که شوهرش او را بدون پرداخت مهریه طلاق داد و در سال 1986 دادگاه او تبدیل شد به دعواهای بین مسلمانها و هندوها. تخریب مسجد بابری در سال1992 توسط هندوها یکجور تلافی این بود که دادگاه به نفع همسر شهبانو یعنی به نفع قوانین شخصی اسلامی راُی داد. جالب اینجاست که قبل از مورد شهبانو هم مردهای مسلمان بدون پرداخت مهریه همسرشان را طلاق داده بودند. ولی دادگاه شهبانو چون همزمان با تصمیم راجیو گاندی در مورد عبادت هندوها در مسجد بابری (که به اعتقاد هندوها زادگاه لورد راماست) بود، تبدیل شد به دعوی بین مسلمانها و هندوها و مالکیت زنان در جنگهای کمونی. خلاصه مطلب، درهر دوی این موارد در تلاقی گفتمان های دولتی، کمونی، ناسیونالیستی، غیر دولتی (مثل گروه های زنان )، شهبانو و امینا به کل از صحنه پاک شدند ولی بدنشان پایگاه جدالهای این گفتمان های شهروندی شد. هر کدام شدند سوژه گفتمان های غالب. چون همسر امینا خارجی بود، مسءله شد مسءله ناسیونالیستی و اختلاف های کمونی پیش نیامد. دولت هم با وجود همه قول و قرارهایش، امینا را به حال خودش رها کرد. به هر جهت، برگردم سر اول ماجرا. داشتم این کتاب را می خواندم که مردی با ریش حنایی وارد حیاط شد. آمد به طرفم و پرسید که آیا می تواند چند کلمه با من صحبت کند. از کاغذ های زیر بغلش فهمیدم که آمده برای یک گروه غیر دولتی پول جمع کند. من هم که خودم سالها در سازمانهای غیر انتفاعی کار کرده ام و می دانم تاًمین بودجه مشکل است دلم نمی آید که کارکنان پول جمع کنشان را رد کنم و سعی می کنم تا جای ممکن کمک کنم و با حد اقل به حرفشان گوش کنم. شروع کرد به صحبت. با سرعت برق حرف می زد تا زودتر حرفش را بزند و پولی بگیرد و به خانه بعدی برود. گفت که به احتمال زیاد در مورد وضعیت زنان در خاورمیانه نمی دانم و نمی دانم که پدرها چطور دخترانشان را برای لاک ناخن زدن می کشند و چطوری زنانشان را می سوزانند. گفت و گفت و من گوش کردم. آخرش گفت که گروهش در عراق به خانه امنی برای زنان عراقی کمک می کند و گفت که کمک مالی من می تواند جان زنان عراق را که از دست مردان کنترل گرشان رنج می برند نجات دهد. پرسیدم قبل از کمک می توانم ازش سؤال کنم؟ گفت: بفرمایید. ازش پرسیدم که می داند که با وجود دیکتاتوری صدام حسین، زنان عراقی از تحصیل کرده ترین زنان خاورمیانه هستند و آنطور که او جلوه می دهد توسری خور نیستند؟ گفت که می داند و شروع کرد به آمار و ارقام دادن در مورد زنان عراق. گفت که با وجود ایکه ضد جنگ است و می داند که سربازان امریکایی و سازمان ملل نیز عوامل تحمیل خشونت (جنسی و غیره) بر علیه زنان عراقیند، در صحبت از قبل حاضر شده پنج دقیقه ایش نمی تواند این را بگوید. پرسیدم چرا؟ گفت آخر صحبت را کس دیگری نوشته و اگر این ها را بگوید شهروندان آمریکایی پول نخواهند داد! روی صفحه اطلاعاتی که بهم داد عکسی بود از سر یک زن که از آن فقط یک برقه معلوم بود. پرسیدم: این عکس زنی عراقی است؟ گفت نه ولی احتمال دارد مال افغانستان باشد. بهش گفتم بر خلاف تصورش در مورد قتلهای ناموسی می دانم ولی طرز اراءه اروپا مدار او همه زن های خاورمیانه را به قربانیان بی قدرت منتظر ناجی تبدیل می کند و یک پدیده تاریخی مثل قتلهای ناموسی را خارج از زمینه اش به تمام جهان عرب و مسلمان عمومیت می دهد. گفت با اینکه یهودی امریکایی است، قبول دارد که اروپامدار است. گفت که هدف او کمک است و از بولدر(ایالت کلرادو) آمده. گفت که قبلا مسءول یک پناهگاه حیوانات وحشی بوده و حالا که در کالیفرنیاست و گروهش در کلرادو از فعالیت باز ایستاده به زنان عراقی کمک می کند. گفتم به نظر خودش این سیر کاری اش کنایه آمیز نیست؟ گفت ببین من می خواهم کمک انسانی کنم و به سیاستش کاری ندارم. گفتم خوب آخر کار "انسانی" کردن هم از سیاست جدا نیست. اصلا همین سیاست است که به او اجازه نمی دهد در مورد تجاوز سربازان امریکایی به زنان عراقی حرف بزند و تحت عنوان یک گروه غیر دولتی پیشرو گفتمان های هژمونیک در مورد خاورمیانه را بازتولید می کند. همین طرق ارائه است که حمله های نظامی یه اسم "حقوق بشر" را توجیه می کند. آخر کار بیچاره گفت، حالا پس از این همه بحث چند دلاری کمک می کنی؟ من هم چند دلاری در حد خودم دادم. مرد ریش قرمز که رفت با خودم فکر کردم عجب سیستم پیچیده ایست. بدن زنان عراقی مشابه موارد امینا و شهبانو در هند می شوند زمینه ستیزهای قدرت ورزی. زنان عراقی می شوند بهانه های سیاست های اروپا مدار و وسیله پول جمع کردن سازمانهای غیر دولتی که نقش "ناجی" را ایفا می کنند. من هم که با این سیاست ها مخالفم به خاطر مسءولیتی که حس می کنم پول می دهم. پولی که از طریق تدریس در مورد زنان خاورمیانه در یک دانشگاه امریکایی می گیرم. تدریسی که بر خلاف انتظار سیستم آموزشی امریکا، به جای تکرار قصه های مظلومیت و درماندگی، به دانشجویان در مورد روابط قدرت در سطح جهانی و گفتمان های جنسیت می گوید. مردی هم که آمده پول جمع کند یهودی بودنش را اعلام می کند تا در مکتب چند فرهنگی امریکایی که تبدیل به مسابقه ای شده بین گروه های نژادی و فرهنگی بر سر اینکه چه کسی از همه ستمدیده تر است، عقب نماند. او دلش خوش است که برای پناهگاه زنان عراقی (ویا حیوانهای وحشی... برایش فرق نمی کند. او می خواهد کمک کند!) پول جمع کرده. من هم دلم خوش است که مسءولیت شهروندی ام را انجام داده ام. مردان ناسیونالست عراقی هم که از تجاوز اجنبی به ناموسشان (چه مام وطن و چه خواهر و مادرشان) رگهای گردنشان بیرون می زند به حفاظت زن هایشان می پردازند. بدن زنان عراقی هم همچنان پایگاه جنگ های گفتمانی می ماند و زنان عراقی در این جدالها از صحنه گم می شوند. اما ندیدنشان دلیل نبودنشان نیست. رفتم پناهگاه حیوانات وحشی را که مرد ریش قرمز مسءولش بود در گوگل پیدا کردم. از قرار معلوم حیوانات "در معرض خطر" را بدون جواز قانونی به معرض نمایش می گذاشتند و دولت در پناهگاهشان را تخته کرد. مشکل نمایش حیوانها نبود. مشکل نداشتن جواز دولتی بود. و اگر نه نمایش دادن حیوانات "در معرض خطر" با داشتن جواز قانونی است! ----------------------------- به مناسبت 19 مارس (روز حمله نظامی ارتش امریکا به مردم عراق) این شنبه و یکشنبه تظاهرات ضد جنگ سراسری در نقاط مختلف جهان بر پا می شود. لیست تظاهرات ایالات امریکا را در وبلاگ انگلیسی ام گذاشته ام. رضا نصری هم پیشنهاد کرده که 19 مارس (شنبه) که روز ملی شدن نفت ایران است، اسم وبلاگهایمان را به تغییر دهیم "Hands Off Iran" برای تظاهرات انگلیس هم اینجا را ببینید.
|
|
<< Home