وبلاگها

دوستی خاله خرسه و جیب عمو سام

Thursday, February 24, 2005
دو سال پیش تابستان اگر تلویزیون های ماهواره ای لوس آنجلس را می دیدید، باورتان می شد که دانشجو ها دارند انقلاب می کنند. گلوهای لوس آنجلس نشین پاره می شد که ای جوانان وطن به خیابان ها بریزید و انقلاب کنید. کسی نگفت دوستان انقلابی، اگر راست می گویید خودتان بروید و از جان جوانها مایه نگذارید. آخرش هم جوانهایی که کتک خوردند متهم شدند به "جاسوسی"، چرا که آقایان و خانمهای این سوی آب طوری حرکت دانشجویان را نشان دادند که انگار واقعآ مرکزش لوس آنجلس بوده و هدفش آنچه گوینده ها می خواستند. از آنطرف هم همه چشم ها دوخته شده بود به پنجاه میلیون دلاری که سام بران بک، سناتور کانزاس و کاسه داغ تر از آش برای کمک به گروه های اپوزیسیون ایرانی (بخصوص تلویزیون ها) از دولت امریکا خواسته بود. تلویزیون ها همدیگر را تکه پاره کردند و یکی پس از دیگری از دیگری سیاسی تر شدند، اما امریکا از قرار پول را نداد. به جایش تلویزیون فارسی زبانی را از عراق راه انداخت و به رادیو امریکا (فردا) و این تلویزیون جلوه ای مردمی داد. تلویزیون هایی هم که خیلی هایشان سلطنت طلب هستند بعد از این نا امیدی گفتند که اگر هم پول می دادند ما نمی گرفتیم چون ما وطن فروش نیستیم! قضیه گربه و گوشت...

این قصه را گفتم که به اهمیت نقش رسانه های فراملی در شرایط کنونی اشاره ای کنم. خبر حکم 14 ساله آرش سیگارچی به کل فکرم را مشغول کرده. من چند بار بیشتر وبلاگ آرش را نخوانده ام ولی درش چیزعجیبی ندیده ام که باعث تمایز این وبلاگ با وبلاگ های دیگر سیاسی باشد. اما آنچه من را نگران می کند، چنین حکم سنگینی به علت رابطه با رادیو فردا (رادیو امریکا) است. شاید زیادی شکاک باشم، اما در این زمان که امریکا رجزخوانی می کند و ایران هر روز مطلب مطرح روزنامه ها شده، صدور چنین حکمی مایه نگرانی است. وبلاگ هایی مثل این که در بین اعضایش افراد و گروه هایی هستند که سیاست های بسیار سؤال برانگیزی دارند و با وجود ادعاهای "غیر دولتی" بودنشان آنچنان هم از دولت امریکا جدا نیستند و بازوهای برنامه ریزسیاست های سرمایه جهانی هستند، به طرفداری آرش برخاسته اند.
به نظر من تأمل قبل از پیوستن به چنین امواجی ضروری است و شرط عقل و احتیاط. 10 سال از حکم آرش به خاطر رابطه اش با رادیو فرداست و تهمتی که به او در مورد جاسوسی زده اند. رادیو فردا اسمش را هم که عوض کند هنوز رادیو صدای امریکاست. باید پرسید که این رادیو چه مسءولیتی در قبال زندگی آرش و آرش ها قبول کرده؟ باید پرسید چرا مواردی مثل مورد آرش در این مقطع زمانی که امریکا به ایران بند کرده است عمده می شوند؟ شاید تصادفی باشد، شاید هم نه.
مسءولیت رادیو فردا در قبال افرادی مثل آرش باید قبل از وقوع حادثه باشد. داد و قال راه انداختن های رادیو فردا ها که از نظر زمانی (عمده بودن ایران درگفتمان های سیاسی امریکا) بسیار سؤال بر انگیزند، درد آرش ها را دوا نمی کنند که هیچ، به اتهامات علیه آنها مشروعیت هم می دهند و بهانه ای می دهند به دست دولتمردان ایران.
اما رادیو فردا که علنآ رسانه دولت امریکاست را هم که به کنار بگذاریم، همراهی با خیلی از گروه های "غیر دولتی" سؤال برانگیز است. نقش رادیو فرداها و گروه های به اصطلاح غبر دولتی که ناگهان به دفاع می پردازند در تصویر بزرگتر وقایع زمان ما چیست؟ نقش گروه های بین المللی دفاع از حقوق بشر در افغانستان و عراق چه بود؟ آیا ادعاهای دفاع از حقوق مردم عراق نبود که حمله دولت امریکا به عراق را مشروعیت بخشید؟ آیا ادعای دفاع از حقوق زنان نبود که ریختن بمب هایی که روی همین زنان ریخته شد را توجیه کرد؟ آیا این گروه ها با سیاست های امریکا همراه نشدند؟ دولت ها عوض شدند اما وضعیت خیلی از زنان افغانستان و مردم عراق بهتر نشد.

نمی گویم گروه های حقوق بشر "مزدور" هستند، نه. می گویم که اشکال جدید حکمرانی دقیقآ به این افراد و گروه ها اتکا دارد تا کارش آسانتر شود. حکمرانی نیو لیبرال دیگر آن تسلط مستقیم دولت بر جامعه مدنی نیست، بلکه اتکا بر جامعه مدنی است که به فرد نظم دهد و او را با قوانین بازار جهانی همراه کند. اما این به این معنا نیست که دولت به کل عقب نشینی می کند. دولت به طرق مختلف در این حکمرانی اتوماتیک دخالت می کند و قدرت ورزی نظامی هم یکی از این شیوه های دخالت است که منافع بازار سرمایه را حفظ کند. در این مقطع زمانی، دولت امریکا بدون به کار بردن مقوله های "دموکراسی" و "آزادی" نمی تواند به حکمرانی فرا-ملی-دولتی ادامه دهد. همچنانکه نمی تواند بدون شرکت گروه های فراملی و "غیر دولتی" حمله نظامی را به آسانی مشروعیت دهد.

پس قبل از همراهی با گروه های "دفاع" تأملی کنیم در مورد زمان این حکم وفکر کنیم به شیوه های اپوزیسیون. ببینیم رادیو فردا ها چه نقشی دارند و چرا. سؤال "چرا 14 سال؟" را همراه کنیم با "چرا حالا؟"خیلی از مواقع گروه های فراملی نه تنها به مردمی که دارند با هزار و یک مصیبت در داخل ایران کار می کنند تا تغییری در نظام بوجود آورند کمک نمی کنند که آسیب هم می رسانند. بعضی از حسن نیت است که این کار را می کنند و بعضی هم در جهت منافعی مشخص. فکر کنیم شاید شیوه های بهتری برای فشار گذاشتن روی دولت ایران برای آزادی آرش پیدا شود که نه دوستی خاله خرسه باشد و نه همراهی با سیاست های فعلی دولت امریکا و سرمایه نابرابر جهانی.