وبلاگها

دموکراسی آخرین مدل از نوع اعلاء رسید!!!

Friday, March 04, 2005
مدت یک هفته بود که وضع سلامتی ام و مشغله دانشگاه اجازه وبلاگ نویسی نمی داد. امروز که کمی فرصت بیشتری داشتم ایمیل های یک لیستی را که مشترکش هستم خواندم و دیدم دعوا شده. سر چی؟ یک بنده خدایی که جزو هیأت مدیره یک گروهی ایرانی است که ادعا دارد به ایرانیان شمال کالیفرنیا خدمت می کند، از طریق ایمیل نظر خواهی کرده که ببیند ایرانیان علاقه دارند برای دفتر هیلری کلینتون صد و پنجاه هزار دلار پول جمع کنند یا نه. این آقا گفته که هیلری قبول کرده است که در بین ایرانیان شمال کالیفرنیا صحبت کند. قیمت ها را هم از این قرار شرح داده: صبحانه با هیلری 1000 دلار (50 نفر)، شام با هیلری 250 دلار (200 نفر)، سخنرانی هیلری 50 دلار (100 نفر). یک نفر هم از این گروه اطلاعات بیشتر خواسته و چنین جوابی از یکی دیگر از مسءولین این گروه گرفته: این آقا بلد نیست و اگر نه می دانست که خرج دیدن کلینتون ها برای هر کس 5000 دلاره.
خلاصه ماجرا: این خانم وارد به امور جمع آوری خیریه برای سناتور های امریکایی، به طور غیر مستقیم به متقاضی گفته که شما پولتان نمی رسد و اگر برنامه دیگری داشتیم خبرتان می کنیم! ("قضیه یه دلار بده آش به همین خیال باش!)
درد سرتان ندهم، این شام های هنگفت هم شده طریقه راهیابی ایرانیان صاحب سرمایه در دایره سیاستمداران امریکا. یادم افتاد که کمتر از یکسال پیش در مرکز هوور که یک مرکزمحافظه کار خط و مشی ریزی در دانشگاه استنفورد است کنفرانسی در مورد آینده ایران تدارک دیده شده بود. یکی از آکادمیسین های ایرانی فرض کرده بود که چون کنفرانس در دانشگاهی است که در آن تحصیل می کنم حتمآ در مورد کنفرانس می دانم ودر طی صحبت تلفنی مان معصومانه گفت "خب پس در کنفرانس استنفورد می بینمت." من هم بی خبر از همه جا پرسیدم کدام کنفرانس ؟ بهم گفت که فلان آقایی که در هوور کار می کند کنفرانسی تدارک دیده با حضور افراد سرشناس. از شیرین عبادی و سروش و اعظم طالقانی گرفته تا جورج شولتز و خیلی از آکادمیسین های ایرانی در این کنفرانس سخنرانی خواهند کرد. من هم از این که در مورد کنفرانس دانشگاه خودمان هیچ نمی دانستم کلی خجالت کشیدم و دربه در به دنبال پیدا کردن بیانیه و یا پوستری در مورد کنفرانس راه افتادم. اما هیچ جای دانشگاه هیچ اثری نبود که نبود.

از چند استاد خاورمیانه پرسیدم که در مورد این کنفرانس چیزی می دانند و آنها هم گفتند نه. یکی از استادان گفت که هوور کنفرانس های در بسته زیاد دارد ولی اگر بروی و بگویی که کاندیدای دکترای همین دانشگاهی نمی توانند راهت ندهند. من هم اول فکر کردم که اگر کنفرانسی آدم را دعوت نکنند و تبلیغ کنفرانس را نکنند، آدم چرا برود. اما بر حسب اتفاق روز دوم کنفرانس باید می رفتم دفترم در دپارتمان تا کتابی را که لازم داشتم بردارم. از دم برج هوور که گذشتم یادم آمد که کنفرانس "آینده دموکراتیک ایران" در انجا برگزار می شود. من هم کنجکاویم گل کرد و رفتم تو. به مسءول هوور کارتم را نشان دادم و گفتم که این کنفرانس به کارم ربط دارد. او هم رءیسش را صدا کرد و آن خانم هم پس از برانداز کردن من گفت که می توانم ته سالن بنشینم ! بالاخره رفتم و در این کنفرانس که سعی در طرح ریزی برای آینده ای دموکراتیک برای ایران داشت شرکت کردم.
با کمال تعجب یک آشنای قدیمی را که در اوایل آمدنم به آمریکا با او به یک دانشگاه می رفتم دیدم. البته او با خاله و پسر خاله تین ایجر و دختر عمه دور و زن دایی و خلاصه اهل بیت آنجا بودند. من را که دید پرسید تو اینجا چیکار می کنی؟ گفتم که من اینجا دانشگاهم است و داشتم رد می شدم که گفتم بیایم ببینم این کنفرانس با دعوت قبلی در مورد چی هست. گفت: " آره آخه دایی جون به هوور مرتب پول اهدا می کنن و این کنفرانس برای دوستان هووره!"
آنجا بود که متوجه شدم آینده دموکراتیک برای ایران یعنی چه! باید دوست هوور باشی که در آینده ایران سهیم شوی!
من صحبت عبادی و سروش را نشنیدم (روز اول و قبل از آمدن من صحبت کرده بودند)، اما روز دوم (به غیر از یکی دو نفر که کار آکادمیک شان بسیارپر ارزش است) تنها موضوع مطرح رابطه دموکراسی با اقتصاد آزاد بود. انگار که نءولیبرالیزم پاسخ همه مشکلات ایران است و دموکراسی طبعآ گره خورده با قوانین اقتصاد بازار جهانی.

بگذریم داشتم می گفتم که فهمیدم برنامه ریزی برای ایران دموکراتیک آینده یعنی چه. یعنی این که فقط افرادی که دوست داری (یعنی آنهایی که پول دارند و به درد آینده ایران حتمآ می خورند!) را در تصمیم گیری راه دهی و دانش آکادمیک افرادی را که روحشان هم خبر ندارد که چه کسانی دعوت به گوش دادن به سخنرانی شان شده اند را مثل کالا بفروشی. یعنی شب کنفرانس شام نفری 1000 دلاری ترتیب دهی وبا جورج شولتز در مورد چگونگی تغییر رژیم در ایران صحبت کنی و سنگ مردم ایران را به دل بزنی! یعنی این که هر کس به نابرابری های اقتصاد نءولیبرال در سطح جهانی و ملی اعتراض کند را متهم به غیر دموکراتیک بودن بکنی. یعنی این که در طول کنفرانس فقط سؤال های کارکنان هوور را بگیری تا دست آنهایی که شاید بر خلاف برنامه ریزی سؤالی کنند در هوا خشک شود!
ماه ها پس از برگزاری این کنفرانس با یکی از دانشجویان ایرانی گروهی که مسءول تنظیم سخنرانی عمومی شیرین عبادی در استنفورد بود صحبت کردم. از او پرسیدم که در مورد کنفرانس چه نظری دارد؟ گفت کدام کنفرانس؟ گفتم آخر شماها هم که فردای روز کنفرانس، شیرین عبادی را با کمک این آقای استخدام شده در هوور آوردید که صحبت کند نمی دانستید که کنفرانسی اینجا بوده؟ گفت نه! ما فقط حمالی اش را کردیم.
نمی دانم عبادی از طریقه برگزاری این کنفرانس با خبر بود یا نه. شک دارم که روحش هم خبر دار بوده باشد.
چه می شود گفت... دموکراسی آینده ایران که در مراکز برنامه ریزی مثل هوورطرحش را می ریزند از پروسه کنونی اش پیداست که معنایش چه خواهد بود! یعنی بشتابید بشتابید دموکراسی بخرید و اگر هم پول ندارید خفقان بگیرید و در کار بزرگتر ها دخالت نکنید!
راستی گفتم که مسءولان این برنامه دموکراسی ایران در هوور همانهایی هستند که پس از محاسبات علمی شان به کابینه بوش گفتند که حمله نظامی به عراق تنها راه موجود است؟ بعله!
خلاصه مطلب: عده ای از ایرانیان برون مرزی انگار از حالا دارند تمرین دموکراسی می کنند و بشقاب بشقاب آن را معامله می کنند. حالا هزار دلار و پنج هزار دلار که خوب است، از جان مردم ساکن ایران مایه نگذارند، صبحانه و شامشان حلالشان باد!