وبلاگها

Sunday, April 23, 2006
بحثی را که مهدی شروع کرده بود به دلایل متعدد از جمله دوقطبی کردن ماجرا توسط فرصت طلب های وبلاگستان که کامنت هایی بی ربط و توهین آمیز می گذاشتند متوقف شد. اما پویا و موناهیتا در مورد سیاست های محلی و فراملی پاسخ هایی نوشته اند که اگر نخوانده اید بخوانید. به این بحث به زودی ادامه خواهم داد چون برای من مهم است و به شکل گیری چگونگی فعالیت سیاسی/اجتماعی در خارج از ایران ربط دارد.

-----------------------
چند روز پیش به نیویورک رفتم و مرد رومانتیک با کلنگ را ملاقات کردم و به همراه او و نازلی سیبیل طلا به برنامه "چه کسی از ایران می هراسد؟" رفتیم. این برنامه میز گردی بود با زنان نویسنده و هنرمند. در قسمت اول، آذر نفیسی در مصاحبه ای به سوال های لیلا اعظم زنگنه پاسخ می داد. اگر به مصاحبه هایش گوش داده باشید، با نرفتن به این مصاحبه او چیزی را از دست نداده اید. همان حرف های همیشگی را می زد که صنم مدتی پیش بهش لینک داده بود (ببخشید که تنبلم و نمی توانم لینکش را پیدا کنم). اما میز گرد دوم جالب تر بود. به غیر از شاگرد نفیسی که عین حرف های او را تکرار می کرد و حتی از متافور آینه و ندیدن خود در آن می گفت، یکی دو نفراز سخنرانان چیزهایی گفتند که من خدا را شکر کردم که رانندگی از واشنگتن به نیویورک کاملاً بیهوده نبوده. شیرین نشاط حرفی زد که از دید من حرف حساب بود و نوعی پاسخ به نفیسی. نفیسی اصرار داشت که حرف هایی که او می زند سیاسی نیستند و اگزیستنشیال هستند. البته بماند که در پاسخ بسیاری از سوال ها، نفیسی تا فرصتی پیش می آمد از سیاست های حکومت ایران حرف می زد و من مانده بودم که این ادعای غیر سیاسی بودنش دیگر چیست؟ نشاط با آرامی خاص خودش گفت که هر چقدر هم ما بگوییم حرف من سیاسی نیست و اگزیستنشیال است، به عنوان نویسنده و هنرمند، و به دلیل موقعیت مکانی مان، هر کاری که کنیم سیاسی است و می تواند در جهت سیاست های خاص استفاده شود. دمش گرم که گفت. خلاصه کلام که حرف مورد علاقه برنامه آن روز "اگزیستنشیال" بود و اگر نشاط این حرف را نمی زد، این "از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود، به کجا می روم آخر ننمایی وطنم" سخنرانان(البته ورژن انگلیسی اش) ما را خفه می ساخت.

جالبترین قسمت میزگرد دوم، البته زمانی بود که زنگنه از زنان میزگرد در مورد زندگی سکسی در ایران می پرسید و هر کس جوابی داشت و شاگرد خانم نفیسی هم جوابش این بود که من ترجیح می دهم در مورد تجربه شخصی ام حرف نزنم و از شیرینی دانمارکی بگویم که اسمش شده گل محمدی! ما هم مانده بودیم که شاید ربط این پاسخ مثل ربط گودرز به شقایق باشد و این رابطه همان رابطه جنسیتی است که سوال در مورد آن بود! البته آخرش هم نفهمیدم جواب شیرینی گل محمدی چه ربطی داشت. شاید ادبیاتمان بد است که نفهمیدیم. نمی دانم.

بیشتر حضار در این برنامه که بلیطی برایش باقی نمانده بود غیر ایرانی بودند و من برایم جالب بود که این مسئله ایران و ترسیدن از آن چقدر سکسی شده. جای سوال و جوابی هم نبود که آن را گردن کمبود وقت گذاشتند. خب این هم انگار نوعی است از دموکرانیک بودن که در آن افراد، محترمانه و بدون سر و صدا می آیند و حرف های کسانی که "ایران" و "زن ایرانی" را ارائه می کنند گوش می کنند و می روند و هیچ جای سوالی هم نمی ماند. خدا را شکر که شیرین نشاط گفت که هیچکدام از ما نمی توانیم ایران را "ارائه" کنیم.

بحث هیبرید بودن هم توسط زنگنه که از دیگران آکادمیک تر بود مطرح شد و از آن "فضای سوم" هومی بابایی هم گفت، اما خب مثل بعضی از بحث های پسامدرن، شرایط پسامدرن (به قول دیوید هاروی) و عامل اقتصادی آن از این بحث فرهنگی حذف شده بود. یعنی یکنوع تمجید از هیبرید بودن بدون در نظر گرفتن شرایط سیاسی و اقتصادی و روابط فراملی که این هیبریدها در آن وجود دارند. اینجاست که این بحث "بودن" بد نیست به دانش هایی که این سوژه ها (عامل ها؟)ی هیبرید دوست داشتنی را تولید می کند نیز توجه می کرد.
-----------------

دموکراسی چه شکلیه؟ این شکلیه... این شکلیه!

----------------


نازلی به دیدنم آمد و یکی دو روزی مهمانم بود. با هم به موزه بین المللی جاسوس ها رفتیم تا در شهر جاسوس ها (بنا به گفته این موزه، واشنگتن بیشترین جاسوس ها را در دنیا دارد!) با فرهنگ باشیم و موزه ای رفته باشیم. البته چون از طرف زنی که شیرین عبادی را "آیت الله" عبادی خطاب کرده به جاسوس بودن متهم شده ایم و فمینیست بودنمان هم در اشعار این زن آزاده به "تخمک های پوسیده مان" تقلیل یافته، گفتم برای دل او هم که شده، یک عکس از این موزه بگذارم تا به عنوان مدرک در اثبات حرف هایش از آن استفاده کند. نازلی هم وقتی از ترک درآمد قرار است که در مورد این سفر آموزشی یک گزارش تاریخی/ژورنالیستی بدهد.