وبلاگها

زن پاستوریزه

Tuesday, June 14, 2005
یکی هست که بدونه کجا در این ناحیه سانفرانسیسکو می شه رای داد؟ صدای ضبط کرده ماشین جوابگوی تلفنی که داده اند فقط همان چیزی را که در وب سایت هست تکرار می کنند و وب سایت هم که فقط اسم شهر را نوشته. حالا که ما اینقدر مزدور هستیم و می خواهیم رای بدهیم، کجا برویم که فقط حرف مزدوری را نزده باشیم و عمل هم کرده باشیم و فحش ها را بیخودی نخورده باشیم؟ (بله می دانم حالتان بهم می خورد که رای می دهم. خوب نخوانید که بهم نخورد. علاج بعضی چیزها ساده است. به جای اعلام عمومی و خصوصی حالت تهوع، به دوستانی که مبتلا به این درد هستند پیشنهاد می کنم که غصه دردهای بی درمان را بخورند که گویی بسیار هم هست).

حرف از درد آمد یک درد دل دارم که بدجور اذیت می کند اگر نگویم. آنهم این مسئله سیاست است و اینکه چه چیزی سیاست حساب می شود و چه چیزی نه. آخر چرا فکر می کنیم که مسئله جنسیت و جنسگونگی جایی در سیاست ندارند؟ چرا وقتی زنی که شاید خیلی هم در زمینه اجتماعی و سیاسی فعال است، صحبت از تکان دادن نرم های جنسی (مثل تک همسری بودن، دگر جنسگرایی و...) می زند یا او را به کل نادیده می گیریم و می گوییم این حرف ها متعلق به حیطه "خصوصی" است و یا به باد فحش می گیرمش و می گوییم که "آبروی" ملی را برده؟ اصلاً این "روی" ملت ایران چیست که "آب" آن با صحبت زنی در مورد جنسیت فوری می رود؟ شاید مشکل این است که "روی ملت" را مردانه تصور می کنیم، نه؟ آنوقت اگر زنی خارج از نرم های جنسیتی چیزی بگوید؛ یا اصلاً بگوید که من هم جنسیت دارم، که من هم تمایلات جنسی دارم (حالا به مرد یا زنش بماند)، غیرت مردانه سرجوش می اید و عرق از صورت مردانه جاری می شود (آبرو رفتن یعنی همین؟). شاید همین است که وقتی زن ها می خواهند از جنسگونه بودن سیاست بگویند، حرفشان شنیده نمی شود. گوش ها بسته می شوند وقتی می گویی که جنگ جنسگونه است، که تصویر ساخته شده ملت جنسگونه است، که عرفان جنسگونه است، که علم جنسگونه است... گوش ها کر می شوند وقتی می گویی که جنسیت و جنسگونگی محور تصور ملی هستند...گوش ها کر می شوند چرا که جنسیت را به سکس و جنسگونگی را به زن خلاصه می کنند و هر دو را در گفته هایشان خلاص می کنند. بله، هم گوشها و هم زبانها بسته می شوند وقتی حرف از جنسیت و جنسگونگی است. می گویند: "خانم حرف رختخواب شما به ما چه ربطی دارد؟" اما شاید حرف حرف ِ رختخواب نیست. شاید این دوگانگی های مدرن خصوصی و عمومی باید زیر سوال کشیده شوند. شاید تصور مردانه ملی باید به زیر سوال کشیده شود. شاید "غیر طبیعی" بودن جنسیت های خارج از دگرجنسگرایی تک همسری باید به زیر سوال کشیده شود. این ها داده های ماورای تاریخ و سیاست نیستند.
چرا وقتی می خواهیم دم از دموکراسی و آزادی بزنیم، از استثمار زنان می گوییم، اما وقتی خود زنان می خواهند حرف بزنند خفه شان می کنیم؟ چرا وقتی از حفظ مبانی اسلام می گوییم از مرکزیت زن در حفظ آن سخن می گوییم، اما به زن اجازه بیان نمی دهیم؟ چرا وقتی می خواهیم در مورد سیاست صحبت کنیم از مردان دعوت می کنیم که به عنوان صاحب نظر صحبت کنند، اما از زنان فقط می خواهیم که در مورد "مسئله زن" حرف بزنند؟ چرا حرف های دیگرشان را نادیده می گیریم؟ مسئله "آزادی سکسی" و به حیطه دید آمدن نیست. نه! مسئله این است که زن یا حذف می شود و یا حفظ می شود. مسئله این است که وقتی صحبت از"ملت" می آید مردان می شوند ملت و زنان می شوند ابژه مالکیت که محافظتشان می شود وظیفه فرزندان غیور وطن (که فرزندان را هم مرد تصور می کنیم). وظیفه زن می شود زاییدن و فرزندان غیور به بار آوردن. اگر هم وظیفه اش را انجام ندهد می شود جنده، می شود بی خاصیت. اگر هم انجام دهد اما جوری که "باید" نه، می شود تنبل. می شود انگل.
اما "ما" ملت غیور چنین زنی نمی خواهیم! او را حذف می کنیم و زنان از دست نرفته مان رااز شرّ آنان حفظ! "ما" زن پاستوریزه مدرن می خواهیم!
دوستان روشنفکر:" احساسی" نوشتم؟ عیبی ندارد. دوگانه عقلانیت و احساس را هم به زیر سوال بکشید.
-------------------------
پ.ن.-------------------------
این هم حرف سیبیل نازنین، یک زن غیر پاستوریزه که انگار بعضی از مردان غیور تورنتو از نوشیدن کلمات غیر پاستوریزه اش بدجور دلدرد گرفته اند.
این هم تقدیم به نازلی. صداشو زیاد کن و