وبلاگها

welcome to the dark side of paradise!!

Thursday, June 02, 2005
چقدرخوب است وقتی ورقه امتحان دانشجویانی را می خوانی که اول ترم سوالهایی می کردند که آدم خونش به
جوش می آمد و حالا چقدر با پیچیدگی به مسئله زنان خاورمیانه نگاه می کنند. چقدر دردناک است وقتی ورقه امتحان دانشجویی را می
خوانی که انگار تمام مدت در گوشش چوب پنبه گذاشته بوده که دنیایش بهم نخورد... که هنوز فکر می کند چون او "زنی با اراده و زیباست" در خاورمیانه او را قبول نمی کنند وخدا را شکر که در ایالات متحده به دنیا آمده!
برادر دوستم از استرالیا آمده تا چند روزی را با فامیل در امریکا بگذراند. دیروز رفته بود در سانفرانسیسکو توریست وار بگردد که با تعجب آمده بود که عروس شهرهای امریکا چقدر بی خانمان دارد! می گفت تا به حال ندیده بود که مردم در سطل آشغال دنبال غذا بگردند و دیدن مکرر این صحنه آشفته اش کرده بود. با اینکه شهرداران سانفرانسیسکو سعی کرده اند که بی خانمان ها را از جلوی چشم توریست ها دور نگه دارند، مشکل آنقدر عظیم است که نمی شود پنهانش کرد.
من می گویم اصلاً بفرسنتدشان جنگ که هم از شرّ این آبروریزی خلاص شوند و هم بگذارند "مشکلات" و زائده های دموکراسی امریکایی همدیگر را بکشند... چطور است؟
پریروز برایم نامه ای از ارتش آمد که حالا که دانشگاهت تمام دارد می شود، به ارتش بپیوند و کارهای مدیریت بگیر!حقوق خوب و
کارهای پر مسئولیت هم گارانتی می شود! این فرم را پر کن تا برایت یک تی شرت مجانی ارتش بفرستیم!
من هم گفتم چشم. برای تی شرت هم که شده می آیم. خوشم می آید به اینجا که می رسد دیگر مسئله سیتیزن بودن یا نبودنت مهم نیست! مردن برای امریکا تبعیض نمی شناسد.
پسر همکار دوستم هم هنوز دبیرستانش تمام نشده، به ارتش پیوسته.ارتش امریکا سخت در دبیرستانها مشغول عضوگیری است. دیگر صدای خود رسانه ها هم در آمده که چقدر قانون شکنی می کنند تا بچه های جوان را بفرستند جنگ. طبق معمول هم تقصیر را گردن کارمندان رده پایین می اندازند و سر وته قضیه را هم می آورند.
چقدر درد دل داشتم!