وبلاگها

جنسیت و جنگ سمیوتیک فوتبال

Saturday, June 11, 2005
پ.ن.---------------------
فردا تظاهرات صلح آمیز زنان در برابر دانشگاه تهران است. اگر هنوز این پتیشن همیاری را ندیده و امضا نکرده اید، بشتابید!

این هم قسمتی از بیانیه از تربیون فمینیستی:
" سال هاست که زنان برای دستيابی به حقوق برابر تلاش می کنند. دشواری ها و موانع بسيار جدی بر سر راه آنان وجود دارد. بن بست های قانون اساسی و قوانين مدنی و جزايی حاکم بر جامعه يکی از مهمترين اين موانع است.

ما زنان برای پيگيری و دستيابی به حقوق برابر از تمامی شيوه های مسالمت آميز بهره می جوييم تا با ياری يکديگر صدای اعتراض خود را به قوانين موجود هرچه رساتر اعلام کنيم.

از همه زنان و مردانی که به نقض حقوق زنان در قانون اساسی و ناديده گرفته شدن حقوق گروه های مختلف زنان و تحقير آنان در قوانين اعتراض دارند می خواهيم به گردهم آيی که به اين منظور در روز يکشنبه 22 خرداد ماه ساعت 5 تا 6 بعدازظهر (مقابل در اصلی دانشگاه تهران واقع در خيابان انقلاب) برگزار می شود بپيوندند."


------------------------
پس از پیروزی اخیر تیم فوتبال ایران، عکسهای زیادی از جشن مردم در خیابانها روی اینترنت پخش شد. خیلی از این عکسها جالبند و در قالب زمانی شان، یعنی زمانی که تبلیغات انتخاباتی با شوق وطن پرستی ِ همراه با پیروزی فوتبال ادغام شده اند، معانی زیادی را تولید می کنند. تصویر زنانی که به جای روسری پرچم بر سر گذاشته اند و یا زنانی که پرچم را روی مانتو و دور کمر پیچیده اند طوری که سمبل میان پرچم روی باسن بیفتد، همه و همه در دید من از یکسو نشانگر دگرگون (سرنگون؟) کردن معنای پرچم است و به معنای از آن ِ خود کردن آن، و از سوی دیگر، راهی برای خود را از آن ِ پرچم کردن و تکرار گفتمان های ناسیونالستی. در هر صورت همانطور که جودیت باتلر با استفاده از مقوله "دفرانس" دریدا می گوید، چون هر تکرار، معنا را مدام جا بجا می کند، هر عمل اجرایی درنزدیک شدن به "اصل"، هم عرف را تکرار می کند و هم در این تکرار آن را جابجا می کند. یعنی امکان اصل بودن ِ اصل به دلیل تکرار ناممکن می شود. در این شکاف ِ بین تکرار است که امکان جابجایی گفتمان های غالب بوجود می آید. نه اینکه این به معنای وارونه کردن گفتمان های غالب جنسیتی و ملی باشد، نه. اما جایی در این بازه ها، خواسته و یا نا خواسته، تمامیت و کامل بودن "ملت" به چالش کشیده می شود.

این عکس برای من نشانگر چنین جابجایی است. یکی از دو مرد سوژه عکس، پرچم را روسری کرده و با نگاهی عشوه گر که آنرا به صورتی استریوتیپیکال، متعلق به زنان می دانیم، نه به دوربین که به گوشه ای خارج از حیطه دید دوربین نگاه دوخته. انگار که بییننده را با عشوه گریی خجول و اجراگر، دعوت به شرکت در این لذتِ ممنوع می کند. حدس اینکه لذت ممنوع چیست را به تخیل شما واگذار می کنم. (مسلماً نه من می دانم مقصد این مرد چه بوده و نه امکان دانستن مقصودش ممکن است. اما صحبت من در مورد مقصود این مرد نیست، بلکه در مورد یکی از معانی تولید شده در این عکس است). این مرد روسری پوش، نه تنها پرچم را وسیله گذشتن از مرز جنسیت های مقرراجتماعی کرده و به این ترتیب سمبل ملی را وسیله در هم ریختن خطوط جنسیتی کرده، بلکه تعلق خود را به پرچم که همزمان سمبل واحدیت ملت، و به میانجیگری نشانه الله در وسط پرچم، سمبل امت نیز هست، اعلام می کند. او پرچم را از آن خود و خود را از آن پرچم می کند و از این طریق خطوط تصور"ملت" را به گونه ای نقطه چین می کند. و از همین منافذ است که جنسیت های خارج ساخته شده از حیطه ملی دگرجنسگرا، در لحظه ای که به عنوان لحظه پیروزی ملی اعلام شده، با تکرار و اجراگری، هم وارد لذت زمان پیروزی ملی می شوند و هم شهادت از زمان جنگ در زمان پیروزی می دهند: جنگ معناسازی و جنگ تعلق، هر دو در لحظه پیروزی ملی (که فراموش نکنیم که چقدر مردانه است!). گسستگی زمان. همزیستی جنگ و پیروزی. همزیستی زمان و "آخر زمان". و همه در لحظه زن شدن در پیروزیی که ملی بودن آن وابسته به مردانگی اش است: فوتبال.

حالا عکس رفسنجانی و نوشته روی آن تبلیغ بزرگتر از زندگی او را هم در پشت مرد روسری بر سر و همراه دست بر گردن او به این سناریو اضافه کنید و ببینید این دو مرد در برابر "دفتر مردمی" چگونه معنای مردم را نیز به چالش می کشند:" سگی بگذار، ما هم مردمانیم!" به جزئیات این نمی پردازم که چه معناهایی در خواندن این عکس تولید می شود اگر بیننده توجه کند که مکان این" دفتر مردمی" در ساختمانی در دست بازسازی است و از میله های تعمیر نمای بیرونی ساختمان است که عکس رفسنجانی آویزان شده و حروف "سعه" که حدس می زنم متعلق به "بانک توسعه" است پشت این دو مرد و رفسنجانی روشن است... توسعه ملی و توسعه معنایی. جنگ تبلیغاتی و پیروزی ملی و بازی با جنسیت در بازه تکرار.

اما حالا که از چالش جنسیت در این عکس نوشته ام، بجاست که از یاد نبریم که در این لحظة پیروزی ملی، از سرافتادن همین روسری، که بر سر گذاشتنش مردی را ابژه تمایل می کند، برای زنی دیگر نشانه پیروزی است. همانطور که برای زنی دیگر بر سر گذاشتن پرچم سمبل پیروزی است، علی الخصوص که نشان از تعلق ملی می دهد در فضایی مردانه که ورود زن در آن مجاز نبوده. مسلماً برای زنی دیگر هم در جایی دیگر از تهران (و فراتر رویم: ایران)، نه پیروزی ملی، نه به سر گذاشتن پرچم، و نه از سر افتادن پرچم مسئله ایست سرنوشت ساز. چرا که هیچگاه توانگری آنرا نداشته که در این جنگ ها و پیروزی ها سهمی را از آن ِ خود کند.