وبلاگها

اضافه تمام گر و ضروری

Monday, April 04, 2005
چون خوانندگان بحث قبلی ام در مورد همجنسگرایی به نکاتی اشاره کرده اند که شاید من از قلم انداخته ام و یا توضیح زیادی در موردشان نداده ام، مایلم در این نوشته چند نکته را اضافه کنم. مسلماً این بحث هرگز "کامل" نخواهد بود وهمانطور که "یک پنجره" نوشته، گفتنی در موردش بسیار است. رضای عزیز به درستی به وجود همجنس خواهی درهجویات اشاره کرده است. با رضا موافقم. هجویات یک نمونه ازموارد بسیار زیاد وجود همجنس خواهی در تاریخ ادبیات فارسی است و "غربی" و غریب فرض کردن همجنس خواهی در ایران خطایی است بزرگ. البته این را گفته باشم که نمی شود تمایلات به جنس موافق در قرون گذشته را با پدیده مدرنی که به هویت پذیری همجنسگرا انجامیده یکسان دانست. ادعاهایی مثل اینکه "حافظ و عبید و عطار همجنسگرا بوده اند،" (که من آنرا در دفاع از"ایرانی" بودن همجنسگرایی شنیده ام) از نظر تاریخی بی دقت هستند چرا که فرض را بر این می گذارند که پدیده های گذشته را می توان با معیارهای کنونی سنجید. اما انکار تمایل جنسی به جنس موافق در ایران نیز خود یکجور پاک کردن حافظه تاریخی از وجود شاهد بازی و نظربازی و امرد و امردنما و غیره است. جنسیت زنان هم که به کل از صحنه خارج بوده و پیدا کردن سند تاریخی در این مورد مشکل است که خوشبختانه تاریخشناس دوره قاجار، نجم آبادی در صدد پیدا کردن آرشیو در این زمینه است. مسلماً ندیدن نشانه نبودن نیست!

همانطور که در نوشته قبلی ام گفته ام، تاریخ مدرنیته در ایران، به دلایل مختص زمانی اش، با فراموشی ملی همجنس خواهی همراه بوده. مسلماً تحقیق در مورد ریشه کلمه "همجنسباز" و گرفتن بار منفی "بازی" و به میدان آمدن واژه "همجنسگرا" توسط گروه برون-مرزی هومان هم خود یک پروژه جالب است که امیدوارم کسی به آن بپردازد (من قصدش را دارم اما اول باید پروژه فعلی ام را تمام کنم). شاید همین "بازی" به معنای "جدی" نبودن است که در گفتمان های غالب موجود در مورد همجنسگرایی، "انتخاب" را با "انحراف" هم معنا می کند. یعنی تولید مثل و تشکیل خانواده هسته ای می شود تنها هدف "جدی" روابط جنسی و احساسی. نکته آسیه در مورد نوشته حسین منصور بجاست: "يکی از موارد «جالب» این مقاله در مورد کسانی است که به نقل از نويسنده برای "تفنن" به همجنسبازی ميپردازند. اصولا کسی که «همجنسبازي» ميکند در خود این گرايش را ديده است که اقدام به انجامش کرده است. شايد شخص نگارنده ميخواهد افراد بی سکشوال را بيمار و ناهنجار قلمداد کند! نميدانم." من اضافه می کنم که همین تفکیک بین "همجنسگرا" و "همجنسباز" که گروه هایی مثل هومان نیز به آن تأکید دارند، با اینکه سعی در به چالش کشیدن گفتمان های همجنسگراستیز دارد، فراتر از نرمالیزه کردن جنسیت نمی رود و این نرمالیزه کردن هم غالباً به محدود کردن جنسیت های مشروع می انجامد.

"یک پنجره" عزیز به نکته مهمی اشاره کرده که نمی شود آن را نادیده گرفت. نمی شود در مورد پدیده اجتماعی جنسیت بدون در نظر گرفتن فاکتورهایی مثل مذهب، مسائل خانوادگی، و قوانین دولتی بحثی دقیق و اختصاصی داشت. این خود یک زمینه تحقیق انسان شناسی و یا جامعه شناسی است که امیدوارم افرادی که در ایران هستند و امکان این تحقیق را دارند به آن بپردازند. اما شاید یک جنبه بحث، همان اتوریته علمی در بین روشنفکران ایرانی است که با اتکا به آن و بدون به سؤال کشیدن سیاست های علوم پزشکی و روانشناسی، به داده های آن اعتقادی بی چون و چرا دارند. گفتمان در مورد همجنسگرایی معمولاً به این ختم می شود که علم مدرن چه می گوید. این ادعای مدرنیته به داشتن دانش کامل و دادن روایت های کلان در مورد پدیده های اجتماعی را اگر به چالش نکشیم، نتیجه اش می شود محدود شدن بحث به اینکه آیا همجنسگرایی انتخاب است و یا ذاتی و اینکه علم در موردش چه می گوید. بحث من از این فراتر می رود. من می پرسم اصلاً چرا افراد بخصوصی می شوند سوژه دانش؟ روابط قدرت در این پروسه تولید دانش و "حقیقت" چیست؟ هدف قرار دادن "همجنسگرا" در کاتگوری ذاتی و یا انتخابی چیست؟ شیوه های کیفر دادن همجنسگرایی در هر دوره تاریخی چه بوده و بدن همجنسگرای مدرن چگونه تأدیب می شود؟ نقش افرادی که در غالب فهم کنونی ما در مورد جنسیت دوگانه نمی گنجند چه بوده و چرا از صحنه تاریخ و یا ادبیات ایران مدرن محو شده اند؟

نظریه من در مورد اختراع "همجنسباز" در ایران مدرن این است که "همجنسباز" "ساپلمنت" دریدایی است. نمی دانم "ساپلمنت" از فرانسه به فارسی چه ترجمه شده، ولی نزدیکترین چیزی که می توانم از انگلیسی (که زبانی است که با آن به دریدا دسترسی داشته ام) به فارسی ترجمه اش کنم "اضافه تمام گر" است. اگر به قول دریدا، "بازی" قبل از دوگانگی بودن و نبودن، و بنابر این شرط بودن است، من می گویم که "همجنسباز"، آن اضافه ضروری ولی "خطرناک"، "وسوسه گر" و "ننگ آور" است که ساختن هویت ایرانی مدرن دگرجنسگرا مشروط بر آن است. "همجنسباز" تکمیل گر ضروریِ تصور ایرانی بودنی است خالص و اصیل، دارای تمایلی اصلی (بخوانید دگرجنسگرا). "همجنسباز" به عنوان یک "اضافه تمام گر" همان چیزی را که به تأخیر می اندازد و تغییر می دهد (به قول دریدا "دفرانس")، بازتولید هم می کند. حالا در حرکت از "بازی" به "گرایش" و با تفکیک همجنسبازی و همجنسگرایی، آیا گروه های همجنسگرا با این پروسه تولید ایرانی بودن "خالص" همسو می شوند و یا نه را باید دید. نوشته حسین منصوری در وبلاگ شرح، از این تفکیک -که گروه هومان برای اولین بار به آن اشاره کرده- آگاهی یافته است. اما همانطور که در نوشته قبلی اشاره کردم و بر خلاف غرض "اصلی" نویسندگان هومان، نوشته منصور به تحکیم و نرمالیزه کردن دگرجنسگرایی ختم می شود.
باید دید گفتمان های موجود در مورد همجنسگرایی حتی اگر توسط گروه ها و افراد همجنسگرا مطرح می شوند، حامل چه خارج سازی هایی هستند.
مسلماً این فرض من جای تغییر و تحول دارد و مطمئنم در پروسه تحقیق بیشتر تغییر خواهد کرد، اما شاید پله ای باشد در جهت گفتگوی بیشتر در زمینه جنسیت در ایران.