وبلاگها
|
سانفرانسیسکو و چرم بازیWednesday, September 27, 2006
آخر چشم ما به لقای لوای وبلاگستان روشن شد. ایشان با خود یک ظرف پر از میرزا قاسمی پرتر از سیر آورده بودند. اما چون برای صرف نهار (یا شام... نمی دانم) به سانفرانسیسکو راهی شدیم و در محله قدیمی زندگی من (آنزمان که "میشن" هنوز جنتریفاید نشده بود و قدرت پرداخت کرایه در سانفرانسیسکو را داشتم!) به یک رستوران کرپ فروشی رفتیم، میرزا قاسمی دستپخت ایشان --که بسی هم لذیذ بود (مدل قلمبه تخم مرغ هایش برایم تازگی داشت)-- را به همراهی چند تن از دوستان روز بعدش تناول کردیم و به جان ایشان دعا کردیم که هم به ما غذا داد و هم به ما درس فارسی داد و "حظ بصری" را که ما "حیض بصری" بدون فتحه و ساکن تلفظ کردیم، تصحیح کرد. سپس این خانم محترم در حالی که کمی از دیدن صحنه های فستیوال بی ادبی سانفرانسیسکو دچار شوک فرهنگی شده بود به شهر آرام خودشان بازگشت و فکر می کنم بنده خدا تا مدت های مدیدی هوس سانفرانسیسکو رفتن نخواهد داشت احتمالاً! ------------------------------- آنقدر از ماجراهای وبلاگ هایی که می خوانم به دورم که حرف زیادی در مورد وقایع اتفاقیه ندارم. فقط حضورتان عرض کنم که به جای انتروپولوژی هنر به من کلاس دیگری به اسم "عبور از مرزها و هویت آمریکایی" را برای کمک تدریس داده اند که از دیروز شروع شد. یک سمینار هم برای من و دو نفر دیگر از هم دوره ای هایم گذاشته اند برای نوشتن تز که آدم را مجبور می کنند که بنویسد و یه قل دوقل بازی نکند. تا آخر این ترم (سه ماه دیگر) باید یک فصل بنویسم و تحویل بدهم. نمی دانم این باعث می شود بیشتر وبلاگ بنویسم یا کمتر. هنوز داتای موجود را آنالیزه نکرده ام و انگار باید از مرور ادبیات موجود در زمینه دیاسپورا و سایبر شروع کنم. اینقدر مدل وبلاگی نوشته ام که تصور نوشتن آکادمیک برایم سخت است. --------------------- راستی، وقتی که کسی را برای اولین بار می بینی و بعدش بهت می گوید "دیدنت جالب بود" معنایش چیست؟ نه می توانم معنای انگلیسی اش را بفهمم نه فارسی اش را. یعنی آدم جالبی هستی؟ یعنی موجود جالبی هستی؟ یا یعنی دیدنت "جالب" بود چون "عجیب" هستی؟ یا شاید عمل دیدن جالب بود چون تصویری کاملاً متفاوت از طرف داشتی؟ خاله ام همیشه می گفت "آدما روشون نمی شه بگن فلانی زشته می گن بانمکه!" حالا این جالب بودن هم یعنی طرف روش نمی شه بگه دیدنت بد بود، می گه جالب بود؟ چی فکر می کنید؟ -------------------- دودودو دو دو دو لیلا! -------------------- این کافی شاپ دارد می بندد و باید من هم کافه را تعطیل کنم.
|
|
<< Home