در طول کار میدانی ام، با عده ای از ایرانی هایی که در چند سال گذشته (حد اکثر 5 سال) به امریکا آمده اند آشنا شده ام. خب مشاهده تفاوت های تاریخ مهاجرت و وابستگی های فرهنگی و "ارزش" ها بین این نسل مهاجر و نسلی که حدود سه دهه است ایران را ترک گفته برایم جالبند. یکی از نکاتی که برایم با مرور یادداشت ها و آرشیوها روشن شده (یا سوال بر انگیخته)، استفاده از واژه "عوام" است. به نظر می آید که "عوام" در برابر قشری که خود را روشنفکر، تحصیل کرده و اهل ادب می داند (بگوییم "خواص) وسیله ایست برای ساختن خود به عنوان سوژه ای ایده آل. اما چیزی که برایم جالب است خواص "خواص" است. یعنی چه چیزهایی/خاصیت هایی/ویژگی هایی، "ما" را که عوام نیستیم (خواص هستیم) یا تمایل دوری از "عامه" و "عوام داریم جدا می کند؟ چه چیزهایی، بالاخص در بخشی از وبلاگ های فارسی که از "عوام" دوری می گیرند، آن را به حیطه "خواص" می آورد؟ چه چیزی "عوام" را ناپسندیده و فحش می کند؟ چه ارزش هایی به عنوان ارزش های "غیر عامی" عمومیت پیدا می کنند؟ و وقتی که خصوصیت های خواص عمومیت پیدا کنند، آیا منجر به تولید "عامه" جدید نمی شوند؟ آیا "خواص" خاص می مانند و "عوام" عامه؟ جوابی ندارم. فعلاً در حال فکر کردن به طبقه و "کلاس" در وبلاگستان هستم. اگر در این زمینه ایده ای دارید، ممنون می شوم برایم کامنت بگذارید.
--------------------
این ترم باید کلاسی در مورد انتروپولوژی هنر را کمک تدریس کنم. خدا رحم کند که آدم بی هنری مثل من بخواهد انتروپولوژی هنر درس بدهد! اما این به این معنی است که با استادی که کارش را خیلی دوست دارم کار خواهم کرد. در مورد کارش در آینده خواهم نوشت.
<< Home