وبلاگها

سگ و موسیقی

Saturday, September 16, 2006
من معمولاً در پشتی که از آشپزخانه باز می شود را باز می گذارم که سپید بتواند برود و بیاید. نشسته بودم و پشتم به آشپزخانه بود و با کامپیوتر کار می کردم که صدای جیرینگ و جیرینگ آمد. فکر کردم سپید است و صدایش کردم و داشتم از آهنگ های همیشگی من در آوردی "آهای سپید زنگی" و این چیزها برایش می خواندم که دیدم صدای جیرینگ و جیرینگ قلاده اش به طرز غیر معمولی بلند است. برگشتم و دیدم یک سگ سیاه باکسر اندازه غول پشت سرم وسط اطاق ایستاده و دارد با تعجب به آواز خواندن من گوش می دهد. اول ترسیدم چون سگ هیچکدام از همسایه ها نبود و انصافاً قدش مثل شتر بود! نمی دانم از کجا سر درآورده بود و وسط اطاق سبز شده بود. اصلاً هم به روی خودش نیاورد که من بهش گفتم پدرسگ برو بیرون! با کمال فوضولی قشنگ دور خانه را یک دور زد و اسباب بازی های سپید را بو کرد و بعد بدون اندکی عجله رفت بیرون. شانس آوردم سپید تو نبود وگرنه برنامه بشکن و بریز داشتیم...

------------------

من باربارا استرایسند را خیلی دوست دارم (خیر درگ کوئین هم نیستم!). امشب شبکه کی کیو ای دی بهترین اجراهایش را در زمان جوانی اش نشان می داد. در کل زن جالبی است. اجرای برنامه اش و حرکات صورتش آوازهایش را بهتر می کند. این آهنگش که با دانا سامرز خوانده و متاسفانه تلویزیون اجرایش را نشان نداد را دوست دارم. حرف حساب می زند.





-----------------

تنها حالتی که من از ترد میل و ورزش در جیم لذت می برم همین است! گروه "اوکی گو" (باشه برو) را دریابید.