|
وبلاگها
|
گنجی و خطر ایران و گروه تمرکزیFriday, July 21, 2006
دیروز رفتم سخنرانی اکبر گنجی در دانشگاه جورج تاون. سخنرانی اش به انگلیسی ترجمه می شد و برای مخاطبین انگلیسی زبان بود. البته خب ایرانی هم زیاد آمده بودند. راستش از سخنرانی گنجی سخت ناامید شدم. گنجی سخنش را با این فرض شروع کرد که "شما امریکایی ها زیاد به بحث های فلسفی علاقه ندارید و به بحث های عملی علاقه دارید و از این جهت من با اینکه فلسفه دوست دارم، بحثی عملی می کنم." نمی دانم چه کسی به گنجی چنین پیشنهادی را کرده (یا شاید هم خودش به این نتیجه گیری رسیده) اما چنین کلی گویی ای و "شما" امریکایی ها و "ما" ایرانی ها کردنش در طول صحبت تکرار می شد. مثل موقعی که گنجی گفت که دموکراسی مد نظر "ما" آن دموکراسی تاکویل است. او گفت که دموکراسی ای که می خواهد آن چیزی است که نیاکان شما پایه گذاشتند! کاش گنجی کمی نقدهایی موجود را می خواند و می دید چقدر این دموکراسی "نیاکان" با برده داری اجین بوده و چقدر با نابرابری های نژادی و جنسگونگی و طبقاتی همراه بوده. آن جزوه ای را که هم به عنوان "جزوه فلسفی" معرفی کردند و روی میز گذاشته بودند که مردم بردارند همانجا که ایستاده بودم خواندم. این "ما" همانجا هم نمایان است. در مورد جزوه چیزی نمی گویم چون آن جزوه که در دید من تعاریفی کلیشه ای و سطحی در بر دارد خود نقدی می خواهد که اینجا جایش نیست. این عملی سخن گفتن گنجی نتیجه اش شد "تستیمونیال" یا اقرارنامه. او در طول این مدت گویی که بخواهد ترحم شنونده را برانگیزد مدام از اینکه در ایران چنین و چنان می شود حرف زد و از اینکه این "رژیم" چه ها می کند. اتفاقاً در مورد وبلاگ ها و دستگیری وبلاگ نویسان هم گفت. بگذریم. در آخر یکی از او پرسید که چگونه به جامعه دموکراتیک ایده آلی که مد نظر دارد می شود رسید. گنجی یکی از راه ها را "اینترنت" نامید و گفت که "ما سه روز اعتصاب غذا داشتیم. چه کسی رهبر بود؟ هیچکس!" من از گنجی پرسیدم که این بزرگ کردن پتانسیل اینترنت در دموکراتیزه کردن جامعه ایرانی برای من عجیب است. از او پرسیدم که می داند چند درصد مردم در ایران به اینترنت دسترسی دارند؟ از او پرسیدم که منظورش از این مقوله ابسترکت "رژیم" چیست؟ در آخر به او گفتم که با وجود احترامی که من و خیلی از ایرانی های داخل و خارج از ایران برای او دارند، صحبتش چیزی نبود غیر از آنچه که من روز و شب در رسانه های امریکایی می شنوم. از او پرسیدم که فکر نمی کند که او مکان "مطلع کننده بومی" را گرفته و دارد نقشی را که برای گرفتن "رضایت ساختگی" (که نوام چامسکی از آن سخن می گوید) ضروری است ایفا می کند؟ گنجی گفت که نمی شود گفت چند نفر در ایران به اینترنت دسترسی دارند، اما ادعا کرد که هر ایرانی در خانه یک کامپیوتر دارد!!! ای کاش گنجی به جای کلی گویی هایی چنین فکر می کرد که کدام ایرانی؟ کجای ایران؟ آیا دموکراسی ای که گنجی مد نظر دارد محدود به طبقه بخصوصی در شهرها و بخصوص تهران است؟ جواب گنجی به سوال "رژیم" هم با اینکه سعی در فلسفی کردنش داشت اصلاً رضایت بخش نبود. او گفت که رژیم وجود خارجی ندارد، مثل خودکار... مثل دانشگاه، مثل دولت امریکا. او گفت که این ها با افراد و روابط و قوانینی که بین آنهاست موجودیت پیدا می کنند. خب من هنوز هم نفهمیدم جواب سوال من چه شد. من هم می خواستم بدانم این "رژیم" که گنجی از آن می گوید از چه افراد و روابط و ضوابطی تشکیل شده که خب نگفت. در مورد سوال آخرم هم او گفت که این حرف ها را در ایران هم می زده و به همین دلیل هم زندان رفته و نتوانسته اند محکومش کنند، چون حقیقت است. او گفت که اگر او می گوید ماست سفید است و امریکا هم می گوید ماست سفید است دلیل بر این نمی شود که او و امریکا مواضعی یکسان داشته باشند. فکر کنم گنجی با همه علاقه اش به فلسفه این نکته را نادیده می گیرد که "حقیقت" مطلق نیست. که گفتن "ماست" در دانشگاه جورج واشنگتن یک معنا می دهد، تکرار واژه "ماست" در زندان اوین یک معنای دیگر می دهد، گفتنش در کاخ سفید یک معنای دیگر می دهد و در بین ایرانیانی که او را دوست دارند و در خانه اش جمع شده اند معنایی دیگر. اینکه حقیقت خود یک روایت است و اینکه معنا در هر تکرار آن با توجه به شرایط مکانی و زمانی تغییر می کند، چیزی است که گنجی نادیده می گیرد. حرف من این نبود که او دروغ می گوید. حرف من این بود که صحبت های او در هر زمان و مکان خاص با توجه به گفتمان های موجود در آن زمان ومکان خاص چه معناهایی را بوجود می آورند و آن معناها چه عواقبی دارند. در هر حال بسی نا امید شدم و بلافاصله رفتم به یک برنامه دیگر در ویرجینیا با عنوان "آیا ایران برای امریکا مایه خطر است؟" سخنرانان این گروه شامل یک سفیر سابق امریکا در ایران بود و یک استاد صلح و حل اختلاف و یک اقتصاد دان و یک دانشجو. راستش هم می خواستم ببینم این ها چه می گویند و هم ببینم رستم پورزال که جلسه را اداره می کرد کیست. این سخنرانی را سازمانی به نام "ویرجینیایی های طرفدار صلح و عدالت" برگزار کرده بود. پس از ناامیدی سخنرانی قبلی، با اینکه دیر به این برنامه رسیدم و فقط سخنرانی دو نفر را شنیدم، کمی امیدوارتر شدم. مدت سوال و جواب طولانی بود و کلی استفاده کردم و شنگول شدم. اما آخرش فکر کردم همه مخاطبین با صحبت ها موافق بودند (به غیر از یک نفر که آن وسط هی داد می زد و بدون اجازه حرف می زد که آخرش هم وقتی به او گفتند سوال هایش را مثل بقیه یادداشت کند و بدهد، پا شد رفت!) وفکر کردم چه خوب تعداد مخاطبین هم خیلی زیاد بود و همه به توافق سرشان را بالا پایین می بردند، اما به قول امریکایی ها، "موعظه کردن به آنکه هدایت شده" چه فایده ای دارد؟ البته استاد صلح و حل اختلاف دانشگاه جورج میسون گفت که در دانشگاه جورج میسون یک گروهی تشکیل داده اند که قرار است دانشجویان به نکاتی که احمدی نژاد در نامه اش قید کرده و بوش از جوابگویی به آن سر باززده جواب دهند و دیالوگی بین دانشجویان در ایران و دانشجویان امریکایی این گروه به راه بیندازند. ---------------------------------- بگذریم. بروم سر تبلیغ بساط خودم. خانم ها، آقایان: لطفاً اگر در واشنگتن و حومه هستید و وبلاگ می نویسید و وبلاگ می خوانید قدم رنجه کنید و فردا (شنبه) به گروه تمرکزی بیایید. در ضمن شایعاتی هست که اگر امروز همه چیز به وفق مراد پیش برود، فردا در این گروه تمرکزی دلمه برگ به شیوه تبریزی و سالاد الویه موجود خواهد بود! قسمتی ازمتن پستی را که در این مورد نوشته ام را اینجا می گذارم: گروه تمرکزی وبلاگ نویسان و وبلاگ خوانان واشنگتن و حومه، روز شنبه بیست و دوم ژوئیه از ساعت 2 تا 4 بعد از ظهر در مرکز زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه مریلند برگزار خواهد شد. شرکت در این جلسه برای همگان آزاد است. چند تن از دوستان در مورد گروه تمرکزی اطلاعات خواسته بودند که دوباره توضیحی در موردش می دهم (بار پیش در تورنتو همین توضیح را داده بودم. با عرض معذرت اگر تکراری است): |
|
<< Home