وبلاگها

سردرد بادوام

Sunday, January 15, 2006
این سرماخوردگیی که خوب نمی شود --و انگار مثل عضویت مجله های مزخرفی که در امریکا نمی دانی چطور پیدایت می کنند و زورکی برایت چند شماره مجانی می فرستند و بعد هم صورت حساب بلند و بالایی برایت در پست می فرستند-- مرتب خودش را اتوماتیک وار تمدید می کند. فکر می کنم سینوزیت دوران کودکی ام برگشته. از سر درد دارم می میرم و نمی توانم زیاد به مانیتور کامپیوتر نگاه کنم. اما این ها را با سردرد خواندم و دیدم که ارزش با درد خواندن را دارند:

سخاوت واژه ها رو کی تعريف می کنه نقطه جان؟ اين واژه های به قول شما سخيف از کی تا حالا "به ندرت، جز در شوخی های خصوصی" به کار رفته اند؟ پس چرا خيلی از زن ها اين واژه ها رو از ده يازده سالگی به عناوين مختلف تو کوچه و خيابون شنيدن؟ پس چرا تو ايميل هاشون از اين نوع واژه ها شنيدن؟ تو کامنت هاشون؟ چرا يه زنی تا يه خورده آرايش کنه از اين حرفا می شنوه؟ چرا يه زنی تا از حق و حقوقش حرف می زنه از اين حرفا می شنوه؟ از کی تا حالا همه مردها اينقدر پاستوريزه شده ان؟ از کدوم حريم خصوصی حرف می زنی نقطه جان؟ بعد از نظر تو فقط مردها حق دارن تو حريم خصوصی و شوخی هاشون از واژه های سخيف استفاده کنن؟
وبلاگ خورشید خانم


حالا همین قضیه و احتمالا نه به آن وسعت و گیرایی، دامن “فمینیسم” را گرفته است که اتفاقا، مخالفانش از جنس مدرن تری هم هستند، بعضن نویسنده و فیلم ساز و خلاصه روشن فکرند که تا پای فمینیسم به وسط می آید، حالشان دگرگون می شود و بسته به جنسیت موضع گیری می کنند. مذکر اگر باشند، بنا را می گذارند به تمسخر و ایراد گیری و گمان می کنند باید از حقوقی دفاع کنند که همین حالاست که توسط این “فمینیست”های آدم خوار غصب شود. مونث اگر باشند، وضع اسف بار تر است. خیال می کنند فمینیست اتهامی است که اگر همین حالا خودشان را از آن بری نکنند، به جرم هیولا بودن مورد غضب جامعه مردسالار واقع می شوند.
وبلاگ سایه


همین امروز اگر من نوعی شروع کنم درباره اقتصاد یا طنز یا فلسفه نظریه صادر کردن اگر نگوییم همه اما اکثر وبلاگ نویس های که در یکی از این حوزه ها تخصص وتبحر دارند سر من می ریزند که شما وقتی درباره چیزی سواد و آگاهی لازم را نداری اظهار نظر نکن. حرف درستی هم هست...اما باز وقتی نوبت فمینیسم می شود، همه ، حتی وقتی املا یا تلفظ این کلمه را بلد نیستند، می شوند نظریه پرداز، می کوبند، نفی می کنند و فمینیست ها را هم شورشی و افراطی و ترشیده و اراجیفی تو این مایه می نامند. ....گلناز می گفت فمینیسم شده بچه کوچیکه خانه که هر کس رد می شود یک تو سری به او می زند. ..

وبلاگ امشاسپندان


سرزمین رویایی لینک های مربوط به بحثی که در وبلاگستان ایجاد شده را گردآوری کرده.


--------------------------------------------
در کامنت های مطلب قبلی چند نکته و سوال خوب مطرح شده که به محض اینکه حالم کمی بهتر شود، پاسخ خواهم داد. فقط به خشایار عزیز بگویم که درست می گویی. فراهنجار هم از هنجارها آزاد نیست و "فرا" نمی رود و چون در گفتمان های هنجار است که عاملیت می یابد، ناگزیر تولید شده همان هنجارهاست. این را همانموقع که این واژه را معرفی کردم هم گفتم ( پیش گفتارهومان شماره 18، سال 2001-2002 را ببینید). اما فراهنجار را به عنوان واژه ای که اصرار به ثابت بودن ندارد و در صورت وجود کلمه ای مناسب تر کنار خواهد رفت معرفی کردم. به دوستان زبان شناس هم گفتم، این گوی و این میدان.... اما کم لطفیی که گفتم باعث شده که کسی به آن نپردازد. به دلیل تاریخ کاربرد کلمه کوئیر در زبان انگلیسی و واژگون کردن کلمه بر روی سرش برای استخراج معنایی متفاوت و مثبت، من و دوستان " فراهنجار" را به دلیل همصدایی اش با "ناهنجار" انتخاب کردیم. در مورد اینکه فراهنجار تا چه حد قدرت جابجایی (و نه سرنگونی) نرم/هنجار را دارد، می شود بحث کرد. با این حقیقت که کوئیر (چه تئوری اش، چه کاربردش و چه فرهنگش) اروپامدار است کاملاً موافقم. این را هم موقع معرفی واژه گفته ام. اما به دلیل دوبله شدن کنونی "گی" و "لزبین" در بین عده ای از ایرانیان در داخل و یا خارج از محدوده جغرافیای ایران، فکر می کنم بد نباشد به آنهایی که در این تعاریف نمی گنجند و "گی" و "لزبین" به دلیل محدودیت هویتی شان آنها را خارج می سازند نیز توجه کرد. واژه فراهنجار برای من وسیله ایست در این راستا.

--------------------------------------

میرزا پیکوفسکی هم مطالب را جمع آوری کرده ولیستش کمی با لیست سرزمین رویایی متفاوت است. .