وبلاگها

سر گردنه در اینترنت

Monday, January 09, 2006
امروز صبح پس از مدت ها حساب بانکیم را چک کردم تا ببینم این دانشگاه ما پول ترم قبلیم را به حساب ریخته یا نه. اصولاً این حقوق فلوشیپ که دپارتمان به من و هم دوره ای هایم می دهد برای زندگی بخورنمیر کافی است، اما بنده که همیشه خرجم از دخلم بیشتر است و تحمل زندگی در خانه های دانشگاهی استنفورد را ندارم، معمولاً خرجم بیشتر از هم دوره ای هایم است. والله لوس هم نیستم، اما محیط استنفورد بسیار پاستوریزه، محافظه کار و خسته کننده است. شوخی من و دوستانم در دپارتمان این است که محوطه استنفورد همان پناپتیکانی است که فوکو می گوید. البته من معتقدم که شباهت زیادی هم به مزارع چای استعمارگران انگلیسی در قرن گذشته در هند دارد! این دانشگاه ما منبع درآمد توریستی هم دارد و شنبه ها و یکشنبه ها اتوبوس های تور جهانگردی مردم را به دیدنش می آورند و عروس و دامادهای عشق-استنفوردی از ماه ها قبل، کلیسای وسط دانشگاه را رزرو می کنند تا در آن مراسم عروسیشان را برگزار کنند. از این ها که بگذریم، مرکزخرید گران قیمت استنفورد، روح کاپیتالیستی را در فضای این دانشگاه تا حدی دمیده که اسم بعضی از خیابان های دانشگاه "فلان مال" و "بهمان مال" است و یکی دو هفته اول شروع هر ترم به "دوره خرید" معروف است، یعنی شما مثل یک خریدار به کلاس و استاد مثل یک کالا نگاه می کنید و در هفته اول و دوم آنها را برانداز می کنید و اگر خوشتان آمد می خرید و اگرنه، پسش می دهید!

خلاصه به دلایل فوق و به دلیل مرده بودن زندگی خیابانی "دره سیلیکون"، بنده با وجود یکساعت رانندگی تا دانشگاه، به شهر شهیدپرور برکلی پناه آوردم که حرکت های اجتماعی دهه 1960 از آنجا شروع شده و شهری است رادیکال به شیوه امریکایی...یعنی عاری از آزمایشهای هسته ای، پر از افراد گیاهخوار، پر از افراد دارای فوق دکترای بی خانمان که به سیم آخر زده اند و در قهوه خانه های دور و بر دانشگاه برکلی قهوه می خورند، سیگار وعلف می کشند، و از فیزیک کوانتوم حرف می زنند و یا کانسپیرسی تئوری می بافند! البته اشتباه نشود، چون برکلی تپه هایی دارد پر از خانواده هایی با رویاهایی تمام آمریکایی!

همه این مقدمه چینی ها برای این بود که بگویم این فلوشیپ ما کفاف زندگی پرخرج من یکی را نمی دهد و ترک بودن بنده ایجاب کرده که علاوه بر حقوق فلوشیپ، وام دانشجویی هم بگیرم تا تا خرخره در قرض باشم. امروز صبح داشتم روی کامپیوتر نگاه می کردم که چرا دانشگاه پول وام ترم پیش را نریخته به حسابم ولی این ترم را ریخته. رفتم حساب بانکیم را نگاه کنم (کاری که متاسفانه سالی یکبار هم نمی کنم!) دیدم یک بنگاه شادمانی به نام "امریکن سینگلز" و یا "مجردان آمریکایی" از حساب بنده اتوماتیک وار مبلغی را برداشته. به بانکم تلفن زدم و آنها بهم گفتند که شماره این شرکت مجردان برای امور همسر و همپر یابی چیست. من هم زنگ زدم و پس از گوش دادن به پیام های ضبط شده "شما هم می توانید مرد رویاهای خود را پیدا کنید" و "دنبال آن یکنفر مخصوص می گردید؟" و "به قصه موفقیت زوجهایی که از سرویس ما استفاده کرده اند گوش کنید!" بالاخره یک نفر گوشی را برداشت و گفت بعله، شما سه روز است که از طریق اینترنت شده اید عضو مجردان آمریکایی! من هم با هزار قسم و آیه گفتم که بابا کار من نبوده و یکی از کارت اعتباری من سؤ استفاده کرده و من سالهاست که پس از شهادت دادن بر ارجحیت کوپل بودن بر سینگل بودن و تریپل بودن و سایر اشکال کفر، زنجیر بردگی را بر گردن نهاده ام و نه آمریکاییم و نه مجرد و عضویتم در مجمع مجردان آمریکایی اصلاً مشروع نیست! در دلم گفتم اگر هم مجرد بودم از این طریق دنبال جفتگیری نمی رفتم و حد اقل به قسمت زوج یابی سایت ایرانین می رفتم که کمی بخندم! حالا قرار است پیگیری کنند و چون از لحاظ قانونی نمی توانند ایمیل این متقلب اینترنتی را به من بدهند، من باید اقدام قانونی کنم. حالا خر بیار و از کانادا باقالی بار کن.

این بار دوم است که این بلا سرم می آید. دفعه پیش، پس از دو سال متوجه شدم که شرکت محترم مایکروسافت به دلیل قراردادی که با شرکت کامپیوتری "دل" دارد، بطور اتوماتیک ماهانه 25 دلار بی زبان را از حساب من بیرون می کشیده! وقتی فهمیدم بهشان گفتم که من از همان اول که کامپیوتر خریدم گفتم من دی اس ال دارم و سرویس مایکروسافت نتورک را نمی خواهم، اما انگار ایشان آن قسمت را یادشان نبوده و با وجود اینکه حتی یکبار هم از سرویسشان برای وصل شدن به اینترنت استفاده نکرده بودم، بنده را می چاپیدند. آخر هم فقط پول 4 ماه را پس دادند چون "قانون" شرکتشان اجازه پول پس دادن بیش از آن را نداشت! ما هم که در سیستم دموکراتیک آمریکا یاد گرفته ایم که تابع قانون باشیم، دیدیم مکافات دادگاه بردنشان بیشتر برایمان از لحاظ وقتی هزینه دارد و به فحش دادن به گیجی خود رضایت دادیم.
خلاصه که امیدوارم که این فرد متقلب همیشه مجرد بماند (نمی دانم لعنت است یا دعای خیر!) تا یاد بگیرد از کارت اعتباری مردم برای امور عشقی اش استفاده نکند!

راستی دیروز رفته بودم به سخنرانی کاندیداهای پارلمان کانادا در محله شمال یورک تورنتو که مختص جامعه ایرانی بود گوش کنم و ببینم شرکت ایرانیان تورنتو در سیاست های انتخاباتی کانادا تا چه حد است. سالن پر بود و فکر می کنم حدود دویصت نفری شرکت کرده بودند. سوال هم زیاد بود و خیلی ها نرسیدند سوالشان را بپرسند. برایم جالب بود وقتی یکی از نمایندگان حزب محافظه کار می گفت که افزایش جرم و استفاده از اسلحه را می شود با زیاد کردن پلیس حل کرد! کم کردن خدمات اجتماعی در دید این کاندیدا ربط زیادی به افزایش جرم نداشت و برای اثبات حرفش هم مثال امریکا را آورد که زیاد کردن پلیس به کم شدن جرم و خشونت کمک کرده! چه بگویم والله جز اینکه سگ زرد برادر شغال است...

لیبرال ها هم که ماشالله آنقدر اعتماد به نفس دارند که هیچ نماینده ای نفرستاده بودند و جامعه ایرانی را تحویل نگرفته بودند. آخرجلسه هم یکیشان آمد و وسط معرکه با دوست حزب محافظه کارش چاق سلامتی کرد و به سوالها پاسخ داد. حزب سبز هم انگار سبز بودنشان را خیلی جدی گرفته بودند، چون یکیشان کت سبز پوشیده بود و یک کتاب سبز هم جلویشان بود و بیشتر شعار می دادند و کمی تا اندکی در مورد مسائل مهاجرت بی اطلاع به نظر می آمدند. از شدت سبزی کم مانده بود پیتر پن را هم بیاورند کاندیدا کنند. من هم که به دلیل سرماخوردگی داشتم دستمال کاغذی هایی که یکروزی روزگاری درختی بوده اند را یکی پس از دیگری نفله می کردم، از شدت خجالت حزب سبز، سرخ شده بودم. حزب جدید دموکرات ها تنها حزبی بود که افراد غیر سفیدپوست در آن دیده می شد. متا سفانه این حزب فقط یک کاندیدای دارای قابلیت سخنرانی داشت و دو نماینده دیگرش گویی برای سیاستمدار بودن ساخته نشده بودند. اما حرفهایشان از دید من بیشتر از سایر احزاب حرف حساب بود. آخر جلسه هم یکی از تماشاچیان برنامه، کافه را به سبک فیلمهای فارسی به هم ریخت و به گرداننده ایرانی برنامه گفت ننگ بر تو که نگذاشتی من سوالم را بکنم (خودمانیم، این آقای گرداننده هم بیش از حد سخت گیر بود و لحنش نسبت به بعضی از کاندیداها کمی از دیار از ما بهتران می آمد!)

--------------------

در پایان: نازلی خانم جاجرودی هم از سفر "تحقیقی" اش برگشته و نقد جالبی از هنر تبعیدی در حین با فرهنگ شدنش در نیویورک نوشته که خواندنش را تجویز می کنم. صحبت از تجویر شد، کسی به غیر از شربت سرفه بی مصرف، تجویزی برای بهتر شدن سرفه از طریق داروهای گیاهی ندارد؟