|
وبلاگها
|
گناه قورمه سبزی خوردنWednesday, May 11, 2005
در پست قبلی به بنیادگرایی علمی (ویا به قول مریم اینا "کمیت گرایی") گیر داده بودم. گفتم اینبار به خودی ها، یعنی بعضی از فمینیست ها گیر بدم که به نوع فمینیسمشان می شود گفت فمینیسم بنیادگرا (با بنیادگراهای فمینیست اشتباه نشود). بیشتر از یکسال پیش دوست سخاوتمندی برای جشن بوقلمون خوری امریکایی دعوتم کرده بود. روز "شکرگزاری" که همه در آن بوقلمون می خورند، یاد آور روزی است که اولین مهاجران سفید پوست امریکایی به خاطر برکتی که آنرا مدیون سرخپوست های مهمان نواز ناحیه ای در ساحل شرقی امریکا (که بعداً آنرا "انگلیس نو" خواندند) بودند، از مرگ جان سالم به در بردند. البته ناگفته نماند که این مهمانان ناخوانده پس از اینکه آبی زیر پوستشان رفت و دیدند برکت آن ناحیه زیادی خوب است و نمی شود با بقیه تقسیمش کرد، به قتل عام آن قبیله (ومپنواگ) پرداختند. اما هنوز هم که هنوزه انگار که همه چیز صلح آمیز ختم شده باشد، بوقلمون ها 380 سال است که در این روز میمون جان به جان آفرین تسلیم می کنند و مردم شکرگزار امریکا از زیاد خوردن بلافاصله رژیم می گیرند و یا روانه بیمارستان می شوند. البته کسی زیاد به دلیل روز جشن فکر نمی کند وهمه به این بهانه که با دوستان و یا خانواده باشند زیاد سخت نمی گیرند و قسمت کشت و کشتار تاریخ را حذف می کنند که بوقلمون در گلو گیر نکند (البته بنده تا همین پارسال چون گوشت نمی خوردم جایتان خالی، با توفوقلمون جشن می گرفتم.) این دوست ما یکی از دانشجویانش که مدت زیادی نبود که از ایران آمده بود را هم دعوت کرده بود تا در تعطیلات که بقیه می رفتند پیش خانواده شان او احساس غریبی نکند (من را هم به همین دلیل دعوت کرده بود). داشتم به دوستم در آشپزخانه کمک می کردم که در زدند. رفتم در را باز کنم دیدم زن جوانی با لهجه ای امریکایی به فارسی سلام و احوالپرسی کرد و آمد تو. فکر کردم مثل خیلی از بچه های نسل دوم اینجا که فارسی را با لهجه صحبت می کنند، این زن جوان هم در امریکا بزرگ شده. بعد دیدم با همین لهجه چقدر هم کلمه های قلمبه سلمبه فارسی که من بلد نیستم می اندازد. بهش گفتم چقدر فارسی ات خوبه! گفت خوب تازه از ایران آمده ام! فکر کردم در امریکا بزرگ شده و بعد بر گشته ایران. دیدم خیر. در ایران بزرگ شده. خیلی تعجب کرده بودم. مدتها بعد پسری را هم دیدم که تازه از ایران آمده بود و با این لهجه صحبت می کرد. راستش هنوز هم نمی دانم چرا... شاید لهجه فارسی در این پانزده سال و اندی که ما اینجا بوده ایم عوض شده، شاید هم نسل " ام تی وی" ایران فارسی را در قلب تهران با لهجه امریکایی یاد می گیرد. برویم سر آنچه که من بنیادگرایی دربعضی از تحلیل های فمینیستی می بینم. منظورم نوعی فمینیسم است که همه تعاریف فمینیست بودن را بر طبق فرمول های ساده و دوگانگی طبیعی ساخته شده زن و مرد می بیند. این نوع فمینیسم یک پدرسالاری جهانشمول را مایه استضعاف همه زنان جهان فرض می کند و سایر روابط اجتماعی را نادیده می گیرد. خیلی مواقع هم هیچ راهی برای تئوریزه کردن لذت ندارد. در آشپزخانه که بودیم حرف از غذاهای ایرانی آمد و اینکه وقت تهیه زیادی می گیرند. این زن جوان گفت: " من غذای ایرانی درست نمی کنم چون فکر می کنم این تقصیر پدرسالاری است که غذاهای ایرانی اینقدر طول می کشند! مخصوصاً غذاهای ایرانی را طوری کرده اند که زن همیشه در آشپزخانه بماند و به حیطه عمومی نیاید!" من که مشغول دم کردن برنج بودم نگاهی به دوستم کردم و دیدم که او هم دارد جلوی خنده اش را می گیرد. نمی توانستم جلوی زبانم را بگیرم. گفتم: "عجب پدرسالاری خوبی. خدا پدرش را بیامرزد که اگر نبود قورمه سبزی بسیار خوشمزه هم نبود! اگرنبود کله ما چگونه بوی قورمه سبزی می گرفت؟" گنه کردم گناهی پر ز لذت...
|
|
<< Home