وبلاگها

اهل تمیز و مکتب چیزخوانی در تهران

Saturday, September 02, 2006
بچه که بودم عادت داشتیم با بچه های محل دوچرخه ها مان را عوض کنیم. نمی دانم، شاید چون مرغ همسایه همیشه غاز است و یک کیفی در سوار شدن دوچرخه خلق الله هست که در سوار شدن دوچرخه خانه پدری نیست. دوچرخه اول من صورتی بود با دسته های بلند. اول که برایم خریدندش دو تا چرخ یدکی/کمکی کوچک در کنارچرخ عقب داشت. هنوز دبستان نمی رفتم که شروع کردم به سوار شدن این چهارچرخه. روزی که پدرم چهارچرخه ام را با درآوردن چرخ های کوچک دوچرخه کرد هیچ یادم نمی رود. میله دراز "یو" شکل پشت دوچرخه ام را گرفته بود و دنبالم می دوید و تند تند می گفت "نترس من گرفتمت!" داشتم از نداشتن صدای تلق و تولوق چرخهای کوچک کمکی و احساس بزرگ شدن کیف می کردم که دیدم صدای پدرم هی دورتر و دورتر می شود. سرم را برگرداندم که ببینم پدرم کجاست و دیدم آن دوردورها هی داد می زند :"نترس من گرفتمت!" من که کلی راه را بدون کمک پدرم رفته بودم تا متوجه شدم دستش را ول کرده، ترسیدم و تلپ خوردم زمین. از آنجایی که ته تاقاری و بچه لوس بودم شروع کردم به عر زدن و شکایت که "چرا ولم کردی؟" پدرم هم می خندید و ادایم را در می آورد وسعی می کرد بهم بفهماند که خودم می توانم بدون کمک روی دو چرخه سوار شوم. خلاصه اینطوری بود که یاد گرفتم به جای چهار چرخ با دو چرخ دوچرخه سواری کنم. این دوچرخه صورتی را تا کلاس پنجم داشتم. آخر سال پنجم بود که به مناسبت شاگرد اول شدن یک دوچرخه کورسی زرد رنگ (کمی به طلایی می زد) از پدر و مادرم دریافت کردم. در طی چند سال ماجراهای من و دوچرخه صورتی، آن دوچرخه به رسم تعویض رکاب، زیر پای همه بچه محل ها رفته بود.

یک بار که دوچرخه صورتی را با دوچرخه یکی از دخترهای محل مان عوض کرده بودم و داشتیم با هم قیژ و قیژ ویراژ می دادیم، آقای سرهنگ صدایم کرد که بروم پیشش روی صندلی پارک بنشینم. سرهنگ پیرمردی بازنشسته بود که همیشه حتی وقتی که می رفت سبزی فروشی سر کوچه، کراوات می زد و کت و شلوار می پوشید. من که بچه مثبت بودم، هر وقت سرهنگ را می دیدم که با کیسه های سنگین خرید دارد هن و هن کنان به خانه اش می رود، می رفتم و به رسم جوانزنی، کیسه ها را از دستش می گرفتم و تا دم در خانه اش می بردم. بار اول که این کار را کردم بهم گفت: "الهی پیر شی!" کلی ناراحت شدم و بهم برخورد که من این همه به این پیرمرد کمک کرده ام و بهم می گه "پیر شی!" به مادرم که شکایت سرهنگ را کردم، خندید و گفت که چیز خوبیه که بهت بگن الهی پیر شی. یعنی عمرت دراز باشه!

با دوچرخه دختر همسایه رفتم پیش سرهنگ و روبروی نیمکت پارک ایستادم. سرهنگ مهربان قیافه اش سرزنش بار بود. پرسید "دوچرخه مال کیه؟" با انگشت دختر بچه محل را نشان دادم. برای سرهنگ توضیح دادم که دوچرخه هایمان را عوض کرده ایم. سرهنگ گفت که دیگر این کار را نکنم و بهم نصیحت کرد که دیگر با آن دختر بازی نکنم. گفت که آن دختر "جهود" است و کثیف. بعد با لحنی پدرانه بهم گفت که بروم دوچرخه ام را پس بگیرم و دست هایم را بشورم. من هم که نمی دانستم "جهود" چیست به حرف سرهنگ گوش کردم و رفتم خانه تا دست هایم را بشورم. مادرم که از پنجره ماجرا را دیده بود پرسید، "چرا برگشتی خانه؟" حرف های سرهنگ را برای مادرم تکرار کردم. مادرم عصبانی شد و گفت "بی خود کرده چنین حرفی زده! یعنی چه؟ برگرد برو با دوستت بازی کن!"

با وجود احترامی که برای سرهنگ پیر قائل بودم از آن به بعد دوست نداشتم ببینمش چون می ترسیدم در مورد دوست یهودی ام بپرسد و اینکه آیا هنوز با او بازی می کنم یا نه. بیچاره سرهنگ نمی دانست که بارها با دست هایی که به دوچرخه یک یهودی تماس داشته کیسه های خوراکی اش را حمل کرده بودم! اما خب به قول امریکایی ها "ندانستن نعمت است!" فکر نمی کنم عمر سرهنگ به دوچرخه کورسی ساخت چکسلواکی و انقلاب قد داد تا ببیند دختری که او برایش آرزوی پیری می کرد، چقدر بر خلاف اعتقادات او عمل کرد و چقدر دست هایش "آلوده" شدند. سرهنگ مرتب و تمیز، نا آگاه و بدون دانستن فوت کرد. خدا بیامرزدش. شاید در آن دنیا حالیش بشود که در شناختن تمیز و کثیف اهل تمیز نبوده.

این خاطره با خواندن نوشته رویا حکاکیان در نیویورک تایمز زنده شد. حکاکیان از این می گوید که پس از اسرائیل، ایران بیشترین یهودی های خاورمیانه را دارد و در مورد این می نویسد که بدرفتاری با یهودی های ایران قابل مقایسه با آنچه که در روسیه و بقیه اروپا بود نیست. فکر می کنم برای خیلی از ما که در ایران بزرگ شده ایم، "آنتی سمیتیزم" که در امریکا تا این حد عمده شده و اتهامی است که چپ و راست به منتقدان دولت اسرائیل حواله می شود، در ایران مفهومی که در امریکا گرفته را ندارد. در امریکا انگ "آنتی سمیتیزم" زدن یک پروژه سیاسی است برای خفه کردن هرگونه اعتراض به سیاست های تروریستی دولت اسرائیل. البته می دانم که این چیزی نیست که حکاکیان در مقاله اش می خواهد به خواننده بگوید. چیزی است که من اضافه می کنم. بسیاری از ایرانیان یهودی که من در ایران می شناختم و یا در امریکا با آنها آشنا شده ام، بر ضد سیاست های اسرائیل هستند (مثل بسیاری از شهروندان اسرائیلی که من در امریکا ملاقات کرده ام). یکی از یهودیان ایرانی ساکن برکلی چند سال پیش برای شاهد بودن بر جنایات اسرائیل در فلسطین، به همراه گروهی امریکایی به فلسطین سفر کرد. پس از بازگشت، در بین ایرانیان این ناحیه سخنرانی می کرد و از سفرش و بی عدالتی های ارتش اسرائیل در فلسطین می گفت. خلاصه که این یکی کردن یهودی و صهیونیست، یا یهودی و اسرائیل و قراردادنش در برابر "عرب" که آن هم با مسلمان در گفتمان های دوگانه یکی می شود پر از اشکال است.
--------------------

از همه این ها که بگذریم، عنوان مقاله حکاکیان که ربطی هم به کارتون های هولوکاست نداشت و انصافاً یک کلمه هم در مورد کارتون ها در مقاله نبود، نظرم را جلب کرد: "کارتون های هولوکاست خوانی در تهران"!! انگار پس از شاهکار استاد آذر نفیسی، "لولیتاخوانی در تهران"، مکتبی به نام مکتب "چیزخوانی در تهران" راه افتاده که هر چیزی را که در تهران بخوانی بسیار برای رسانه های امریکایی سکسی می شود! این هم لیست پیشنهادی من در راستای پیروی از مکتب چیزخوانی در تهران:


1. کانت خوانی در تهران (متنی فاندیشنال برای شیفتگان مدرنیته در مکتب چیزخوانی در تهران)
2. تاریخ زنده خوانی --یا هیلری کلینتون خوانی-- در تهران (برای زنان مکتب چیزخوانی در تهران که زن رئیس جمهور و سناتور زاده نشده اند).
3. پایان تاریخ خوانی در تهران (برای شیفتگان فوکویاما در مکتب چیزخوانی در تهران)
4. اصول بوش خوانی --یا پال ولفوویتزخوانی-- در تهران (برای پیروان پال ولفوویتز در مکتب چیزخوانی در تهران)
5. نشنال اینکوایرر خوانی در تهران (برای شیفتگان آخرین اخبار بچه تام و کیتی و بچه انجلینا و پیت در مکتب چیزخوانی در تهران)
6. سلام عزیزم عزیزم سلام خوانی در تهران (برای مطربان مکتب چیزخوانی در تهران)
7. گنجه خوانی در تهران (برای اهالی همجنسگرای مکتب چیزخوانی در تهران)
8. توبه سکولار خوانی --یا عیان هرسی علی خوانی-- در تهران (برای اکس ملاها و اهالی آلرژیک به اسلام مکتب چیزخوانی در تهران)
9. پلِی بوی خوانی در تهران (برای همه اهالی اهل حال مکتب چیزخوانی در تهران)
10. جاج جودی خوانی در تهران (برای علاقه مندان به قانونمندی در مکتب چیزخوانی در تهران)
11. اوری وان پوپز خوانی در تهران (برای کودکان مکتب چیزخوانی در تهران)
12. وبالاخره... چیزخوانی در تهران