وبلاگها
|
همصدایی "ملت" و نقش رسانه هاWednesday, April 05, 2006
دیروز در وبلاگ محمد، مقاله هفته نامه تایم در مورد حمایت جوانان طبقه مرفه از مواضع خارجی احمدی نژاد را خواندم. محمد نکته خوبی دارد، اما آدم بد بینی که من باشم، فکر کردم این همگون نشان دادن موضع ایرانیان در رسانه های امریکایی شاید به این دلیل باشد که اگر قرار است حمله ای باشد، افکار عمومی در امریکا (در حال حاضر با گند زدن بوش در عراق، به نظر می آید بسیاری از مردم امریکا دل خوشی از جنگ ندارند) را آماده کنند و اینطور جلوه دهند که همه ایرانیان، پیر و جوان، زن و مرد، از هر طبقه ای که باشند، پشت سر احمدی نژاد ایستاده اند و همه شان پتانسیل "تروریست بودن" دارند. فکر می کنم قبل از جنگ عراق هم شاهد ارائه های تصویری در رسانه ها بودیم که زن و بچه را هم ( که معمولاً در گفتمان های مردسالانه استعماری "آزادی بخش"، به قول اسپیواک، رهایی شان از دست "مرد قهوه ای" به عهده "مرد سفید" است) "خطرناک" و "ضد امریکا" جلوه می دادند. یعنی آن "برخورد تمدن" های هانتینگتونی در رسانه ها به طرق مختلف ارائه می شد تا مبادا صدای مردم در بیاید که شهروندهای عادی عراقی در این بین چه گناهی کرده اند که بر سرشان بمب می ریزیم؟ خب وقتی همه تروریست باشند که دیگر بهانه آوردن برای قتل عام آسان می شود! همین دو هفته پیش بود که در نیویورکر در مورد حمله سربازان امریکایی به دهکده ای در عراق خواندم که طی آن 15 نفر که بیشترشان زن و بچه بودند کشته شدند. ارتش امریکا هم این را یک "اشتباه" خوانده و ادعا کرده که به دلیل شلیک گلوله از آن سمت، تصور کرده اند که مردم ساکن خانه هایی که بهشان حمله شده، "تروریست" بوده اند! دست آخر هم، پس از کلی شواهد که بابا این ها مردم عادی بوده اند، قرار است 2500 دلار بابت خون بهای هر نفر به بازماندگان خانواده های افراد کشته شده بدهند (اگر باز مانده ای باشد!). 2500 دلار در امریکا ماشین دست دوم هم نمی توانی بخری، اما جان هر عراقی از یک ماشین دست دوم هم کم ارزش تر است انگار. برگردم سر اصل مطلب. نقش رسانه ها در ارائه "پتانسیل تروریسم" شهروندهای عادی اصلاً کم نبوده. حالا این می تواند با چاپ تصویری از کودکی مسلح باشد، یا تصویری از زنی چادری و خشمگین که مشت در هوا دارد و عکس احمدی نژاد پشتش است، یا گزارش هایی از محله های مرفه تهران و نشان دادن اینکه همه، حتی جوانهای "شیفته غرب" هم پشت احمدی نژاد ایستاده اند. یعنی آن تفکیک شل بین "مردم" و "دولت" را که در گفته های بوش و چند سناتور امریکایی شاهدش بوده ایم (که ما با "ملت" ایران همبستگی داریم و ...) در این ارائه های تصویری به صورتی ماست مالی می شود و "آنها" (که مردم ایران باشند) در چنین حالتی همه می شوند حامل "خطر تروریسم". برای کنترل این خطر، باید روش هایی برای جلوگیری از "زیان" به "ما" (یعنی "ملت" امریکا") پیاده کرد. نباید ریسک کرد. این روش های کنترل ریسک در "وطن" (امریکا) می شود قوانین "امنیت وطن" که طبق آن آزادی های اجتماعی سلب می شود (از کنترل مکالمات تلفنی گرفته تا تفتیش استادان و دانشجویان در دانشگاه ها)، و در خارج از "وطن"، می شود فشار اقتصادی و منع فعالیت انرژی هسته ای و تحریم و جنگ تحمیل شده بر "منبع ترور". کنترل مرزها و راه ندادن آکادمیک های دارای قابلیت تدریس در دانشگاه های معتبر امریکا هم به همین بهانه ورود "خطر تروریسم" در "خانه" است. یعنی توجیه همه این قلدر بازی ها در سطح ملی و جهانی توسط آمریکا، اگر این عامل "خطر" نبود، شدیداً سخت می شد. شیوه برخورد امریکا مثل یکجور فروش بیمه است برای "امنیت" و حفظ "آزادی فرد" در امریکا. مسئول خریدش هم خود فرد/شهروند امریکایی است و دلالان آن هم تنها دولتمردان امریکا نیستند، بلکه "متخصصین" مشغول در سازمانهای "غیر دولتی" هم هستند. اما مثل هر بیمه دیگری، فروشنده بیمه "ریسک" را هم بوجود می آورد (اگر ریسک نباشد که کسی بیمه نمی خرد!). بوجود آوردن ریسک "تروریسم" کاری است که رسانه های امریکایی در آن کم سهم نبوده اند. یعنی آن بمبی که بالای سر حضرت محمد در آن کارتون ها هر لحظه در شرف انفجار است، همان ریسکی است که برایش کنترل هر چه بیشتر لازم است. کنترل ریسک هم دیگر به یک یا دو نفر ختم نمی شود، بلکه لازمه اش (مثل کنترل اپیدمیک بیماری) کنترل جمعیت است. اگر در فرودگاه هر بار می گردندت، با جان و دل قبول می کنی، چرا که این برای "امنیت" خود توست! اگر اف بی آی برای بازجویی می آید، بی چون و چرا قبول می کنی، چون این برای جلوگیری از خطر تروریسم است. اگر تلفنت کنترل می شود، اگر اینترنت کنترل می شود، صدایت در نمی آید، چون اگر فردا یازده سپتامبر دیگری اتفاق بیفتد، اگر بیمه نخری و صدایت در بیاید، توی بی بیمه هم مسئول زیان هستی! پس نه تنها باید خودت با جان و دل به کنترل تن دهی، بلکه باید به دیگران هم این وظیفه فردی شان را یادآوری کنی، چرا که "آزادی" تو مدیون همین بیمه امنیت ملی است! این بحث را پارسال مفصل تر در اینجا کرده ام. بگذریم. امروز در وبلاگ محمدعلی ابطحی، دیدم که او هم به این نکته که محافظه کاران داخلی و خارجی عملاً همراه شده اند اشاره کرده: " به دلایل متفاوت، جناح محافظه کار داخلی می خواهد اعلام کند که در داخل، همه یک صدا هستند و وحدت حاکم است. خارجی ها هم می خواهند به دنیا بفهمانند که این جا صدای دیگری نیست تا اگر بخواهند فشار بیاورند، مانع افکار عمومی نداشته باشند." همین حرف او باعث شد که فکر کنم که شاید بدبینی ام در مورد مقاله هفته نامه "تایم" زیاد هم دور ازعقل نبوده.
|
|
<< Home