وبلاگها

سال نو و این حرف ها

Thursday, March 23, 2006
شاید چند روزی برای این دیر باشد، اما گفتنش بهتر از هرگز نگفتن است: سال نو بر همه دوستان وبلاگ نویس و وبلاگ خوان مبارک باد. سالی بدون جنگ و پر از شادی برایتان آرزو می کنم.

-------------------
قرار است یکی دو هفته دیگر که در واشنگتن مستقر شدم، "م" سپید را با هواپیما بفرستد پیش من. امیدوارم که بلایی که سر چمدانم آوردند را سر گربه مریضم نیاورند! چمدان نو ام آنچنان از بار در آمد که قابل شناخت نبود. روزی روزگاری سبز بود، سیاه از فرودگاه آمد بیرون. آنچنان متلاشی شده بود که انگار در آن بمب ترکانده بودند! قرار است شرک هواپیمایی کانادایی خسارت بدهد، اما فعلاً یکهفته است منتظر آن ای میل کذایی شان هستیم.
-------------------


در برکلی دوستی را دیدم که خنده از صورتش پاک نمی شود. با همه جدی بودنش، با همه جدی گرفتنش، همیشه خندان است. دندانپزشک است و یکبار که از درد دندان، احساس می کردم دوست دارم سرم را از تنم جدا کنم، آنچنان با دلسوزی با عصب های مرده دندانم حرف می زد و قربان صدقه دندان مریضم می رفت که دندان دردم یادم رفت! اینبار که برای صبحانه دیدمش می گفت که هم در یک درمانگاه متحرک برای بچه های خانواده های کم درآمد کار می کند و هم در یک مطب شیک با مریض هایی که سالهاست مشتری دندانپزشک پیری هستند که قرار است دوست ما مطبش را بخرد. می گفت دلش نمی آید سیصد دلار برای یک پریدگی کوچک دندان از مردم بگیرد، اما این مشتری های پولدار آنچنان بی سوال پول می دهند که اگر همان قیمت دکتر پیر را نگیرد فکر می کنند یک جایی عیب دارد. می گفت در کار کم درآمدش حال می کند و در کار پردرآمدش حالش می گیرد. می گفت مک دونالد مداد و خودکار و اسباب بازی اهدا می کند به کلینیک هایشان و او با لبخندی گنده به بچه ها می گوید: "فراموش نکنید بچه ها، این هدیه را آقای رونالد مک دونالد به شما تقدیم کرده!"


نمی دانم با این وضع کم کردن روزافزون خدمات درمانی و روند خصوصی شدن، اگر کسانی مثل این زن نازنین نبودند که برای رسیدن به عدالت اجتماعی کار می کردند و حال می کردند، چه کسی دلش به حال دندانهای مردم بدون بیمه می سوخت؟ دولت؟ مک دونالد؟ بیا کودک عزیز! غذاهای بدون ارزش غذایی رونالد مک دونالد را بخور و چاق شو و وقتی بزرگ شدی و هزار و یک مرض گرفتی، چون پول بیمه نداری، سازمان های غیر دولتی و غیر انتفاعی کار دولت را انجام می دهند و رونالد مک دونالد بهت مداد دارای تبلیغ مک دونالد می دهد... البته چون آموزش هم خصوصی می شود و تو احتمالاً تا وقتی که بزرگ شوی به دانشگاه نخواهی رسید، مداد را هم بگذار دم کوزه آبش را بخور! به تظاهرات ضد جنگ سانفرانسیسکو که رفتم، یکی از بهترین پلاکاردهایی که دیدم این بود: "جنگ را در بغداد و بی ویو پایان دهید!" بی ویو محله فقیرنشین سانفرانسیسکوست که بیشتر ساکنانش سیاهپوست هستند. بسیاری از بچه های آن ناحیه به دلیل وجود کارخانه ها و اضافات شیمیایی آسم و سرطان دارند. اما پول های امریکا به جای خدمات درمانی صرف بمب ها و جنگ در عراق و افغانستان می شود و صرف پروپاگاندای ضد ایرانی. این است ربط بغداد و بوشهر و بی ویو.
-----------------


با یکی از استادانم صحبت می کردم، می گفت که استنفورد یک مرکز مطالعات ایرانی راه انداخته. در حالت عادی چنین واقعه ای را باید به فال نیک گرفت. اما نمی دانم چرا وقتی که ایران در آکادمی "سکسی" شده و سرپرست این مطالعات ایرانی در هوور که یک "مغز جنگی" محافظه کار است و کارش مشاوره با دولت امریکا--همان مرکزی که به دولت بوش گفت که تنها راه مقابله با عراق حمله نظامی است-- کار می کند، این مطالعات ایرانی چنگی به دل نمی زند. خب اصلاً "مطالعات ناحیه ای" در آکادمی آمریکا زاده جنگ جهانی دوم بوده و هدف مطالعاتی مثل "مطالعات تروریسم" و یا "شناخت شخصیت" جزو شناخت "دشمن" در جنگ سرد بوده. حالا هم اسلام شناسی و ایران شناسی بسی سکسی شده اند. خب هم لعنت است و هم نعمت. حالا امیدوارم این مطالعات ایران در استنفورد لعنتش بیشتر از نعمتش نباشد!
-------------------------

علیرضای پریشان بلاگ سابق، به همراهی مریم غروی مطلبی در مورد کنسرت "آزادی ایران" نوشته. " بدنام کردن آزادی" را حتماً بخوانید. دم دانشجوهای هاروارد گرم که باعث شدند خانم حقیقت جو در این برنامه پروپاگاندای ضد ایران صحبت نکند. دم خانم حقیقت جو هم گرم که کار عطری ها را نکرد. استنفورد جان: کمی غیرت! به کسی برنخورد. به خودم می گویم.