|
وبلاگها
|
نه این و نه آن و مشکلات هسته ای کوچکWednesday, September 28, 2005
در پاسخ به نوشته قبلی ام (در مورد اینکه چگونه است که افرادی که کمترین اطلاعی در مورد پژوهشهای زنان ندارند، آن را فاقد پایه نظری می خوانند و به خود حق می دهند که در مورد آن به راحتی اظهار نظر کنند، و اینکه افرادی که فمینیسم را به جدال دوگانه ساختگی "زن" و "مرد" تقلیل می دهند ، ازهر نوشته ای که در نظرشان ضد فمینیسم باشد به عنوان وسیله حمله به این تصویری که خود از فمینیسم ساخته اند استفاده می کنند) هم حامد قدوسی مطلبی نوشته و هم نیک اهنگ کوثر. پاسخ به حامد: اول اینکه نوشتن "پیچیده" من شاید دلیل عمده اش این باشد که روش نوشتاری فارسی ام بسیار می لنگد! من زبان آکادمیک فارسی ندارم و چون تحصیلاتم در امریکا بوده، نوشتن در مورد مسائلی که در حوزه حرفه کار آکادمیکم است به زبان فارسی کاری است بس دشوار. از همین جهت است که شاید نوشته پیچیده به نظر برسد. دلیل دوم این است که همانطور که دوستی در کامنت ها اشاره کرده، چون برخی از خوانندگان در زمینه مطالعات زنان اطلاعات زیادی ندارند، خواندن در مورد آن شاید برایشان مشکل است. مسلماً این سوال که وبلاگ جای چیست و آیا می شود در مورد مسائل حرفه ای در آن نوشت؛ سوالی است فابل تامل. اما این دقیقاً برمیگردد به بخشی از نقد من به حامد: اینکه به هر دلیلی، دوستانی که در مورد مطالعات زنان مهارتی ندارند، فرض می کنند که هرچه که به نظرشان برسد می توانند در مورد این حوزه بگویند، چون این حوزه را "غیر علمی"، فاقد متدولوژی، و غیر رسمی می پندارند. اما چنین موردی را در زمینه مثلاً اقتصاد و یا فیزیک و .... نمی بینیم. در ایران را نمی دانم، اما این چالشی است که رشته هایی که "اینتر دیسیپلینری" هستند--یعنی به جای اینکه در یک چارچوب بسته کار کنند، از حوزه های مختلف بهره می گیرند تا دیدی پیچیده تر به مسائل اجتماعی داشته باشند-- با آن مواجهند. پژوهشهای زنان از آن حوزه هایی است که هم از اقتصاد، هم از انسان شناسی، هم از جامعه شناسی، هم از تاریخ، هم از مطالعات فرهنگی، و .... از بسیاری از حوزه های آکادمیک استفاده می کند. از نظر من این نقطه مثبت این حوزه است و نه برخلاف اعتقاد برخی از دوستان (به گمانم در کامنت ها هم چنین نقدی را دیدم-- در رابطه با متدولوژی) نقطه ضعف این حوزه. اما اینکه حامد می گوید من او را بی سواد خطاب کرده ام، تعبیر درستی از حرف من نیست. من می دانم که حامد در زمینه ای که به آن علاقه مند است مطالعات دارد. نکته من این است که چون مطالعات زنان را جدی نمی گیرد، فرض می کند که بدون دانستن در این زمینه می تواند آن را نقد کند (مثل اینکه من بدون هیچ دانشی در مورد مطالعات در زمینه مدیریت، در آن مورد اظهار نظر کنم!). مسئله همان آتوریته "علمی" است و روش پوزتیویست. مسئله آن است که چه دانش هایی دانش "حساب می شوند" و چه دانش هایی "دانش" حساب نمی شوند. مسئله مرتبط این است که چه دانش هایی "ایدئولوژی" خوانده می شوند (نقدی که حامد و چند تن از هم عقیده های او بر مطالعات زنان دارند). اما سوال من این است: کدام علم است که "ایدئولوژی" نداشته باشد؟ من معتقد نیستم که هیچ علمی"آبجکتیو"، بیطرف، و خارج از دیسکورس ( ویا به قول برخی، "ایدئولوژی") باشد. ادعاهای "پایان ایدئولوژی" هم اتفاقاً خود بسیار ایدئولوژیک هستند... تاریخ مشخصی هم دارند که مطمئنم حامد که به نئولیبرالیسم علاقه دارد، با آن نا آشنا نیست. اگر پست قبلی ام زیاد واضح نبوده، در کامنت های پست قبلی در جواب به نیما گفته ام که نقد من "دقیقاً" از کدام بخش نوشته حامد است. اما اینکه چرا در مورد "جهانی شدن" نوشته ام دلیلش این است که نقد حامد به ترجمه فرناز در مورد "جهانی شدن" بوده و سوالش در مورد عاملیت زنان را با جوابی که خود با قاطعیت به سوال داده (که من به جوابش هم نقد کرده ام)، به کلی گویی در مورد فقدان تئوری در حوزه مطالعات زنان ختم کرده. همانطور که گفته ام، "جهانی شدن" یکی از مسائلی است که تعداد زیادی از محققین مطالعات زنان سالهاست که در موردش نوشته اند و از مواضع متفاوتی هم نوشته اند (نکته مهمی که همگن فرض کردن فمینیسم آن را نادیده می گیرد). اما نمی دانم چرا نوشته من در مورد "جهانی شدن" به بعضی ها این عقیده را داده که من یا دیدی مطلقاً "چپ" د ارم و یا اینکه من با جهانی شدن" و سیاست های نئولیبرال موافقم (اینجا را ببینید). << در حاشیه: "چپ" هم مثل فمینیست و لزبین شده فحش! اما درست مثل فمینیسم، "چپ" هم در زمانها و مکانهای متفاوت معناهای متفاوت و روش های متعدد دارد. یک یادآوری دوستانه به حامد! >> این سو تفاهم ها شاید به این دلیل باشد که متاسفانه جایگاه "نه این و نه آن" در طرز تفکر خیلی ها ممکن نیست. پیچیده به نظر آمدن نوشته ام هم شاید از این رو باشد که نمی شود در مورد مسئله ای که پیچیده است و نمی شود آن را در قالب "خوب و بد" و "موافق و مخالف" خلاصه کرد، ساده نوشت! نکته من همین بوده که نه می شود با برهانی بدون در نظر گرفتن شرایط زندگی و عاملیت زنان، مسئله را به سرمایه داری سلطه گر و زن قربانی خلاصه کرد، و نه می شود که نقش اقتصاد نئولیبرال را در به فقر کشاندن بسیاری از زنان نادیده گرفت و "جهانی شدن" را برای زنان رهایی بخش دانست. از نظر من چیزی که هردوی این مواضع به ظاهر متضاد در اشتراک دارند، این است که همه قدرت را به سرمایه داری جهانی اختصاص می دهند. برهانی که نئولیبرالیسم و نیازهای بازار را غیر قابل اجتناب و "حقیقت" زندگی می خواند، با "غیر ایدئولوژیک" نشان دادن خودش، روی تاریخ این سیستم جدید حکمرانی (که بی ربط به شیوه های قدیمی حکمرانی استعماری نیست) سرپوش می گذارد و به اسم سود بازار که آن را به گفتمانهایی همچون "حقوق فردی" و "آزادی" ربط می هد (آخر نئولیبرالیسم فقط در مورد اقتصاد نیست، بلکه سیستمی است برای حکمرانی بر رفتار فرد --آنچه که فوکو آن را گاورنمنتالیته می خواند- ) به یک جور سیر غیر قابل اجتناب سرمایه داری مشروعیت می دهد. در این برهان، دیگر اینکه چگونه شد که وضع اقتصاد در کشورهای "زیر توسعه" و یا "در حال توسعه" به فضاحت کشیده شد، بی ربط است. برای حامد فرقی نمی کند که چرا زنی که فقیر است، فقیر شده. مهم این است که بازار کار به او نیازمند است و او هم چون انتخاب بهتری ندارد، با "عقل سلیم" جور در می اید که در کارخانه های شرکت های بین المللی کار کند تا هم از گشنگی نمیرد و هم چرخ سرمایه بگردد. در این دید، دیگر حقوق کار هم مطرح نیست، چون طبق این منطق، نیروی کار این زن در اقتصاد "انعطاف پذیر" می تواند با نیروی کار زن دیگری که به دلیل فقر محتاج کار است جایگزین شود (فیلم چارلی چاپلین یادتان هست؟ یک همچنین چیزی... فتیش کردن نیروی کار... تبدیل کارگر به شیء... با این تفاوت که در سیستم فوردیست آن زمان که فیلم چاپلین در مورد آن بود، مزایای کار و راضی نگه داشتن کارگر برای گرفتن حداکثر بازده، از عوامل مهم فوردیسم بود. اما در سیستم "انعطاف پذیر" امروزی، تاکید روی پراکندگی/قطه قطعه شدن است... پراکندگی نیروی کار و زمان و تولید) اما سوالی که می شود از حامد کرد این است که آیا این "عقل سلیم" لازمه اش حافظه ای کوتاه است و یا کور شدن به این حقیقت که نئولیبرالیسم فقط برای عده معدودی منفعت دارد و به دلیل ضوابطش، عده بسیاری را به فقر می کشاند؟ اما سوی دیگر سکه، آن دید مطلقی است که با غول کردن یک (و تنها یک) سرمایه داری جهانی، توجهی به شیوه های پراکنده عملکرد قدرت در زندگی روزمره ندارد. یعنی اینکه چگونه ممکن است این زن با کار کردن در کارخانه به نوعی با پدرسالاری موجود مقابله کند و چه روزنه هایی برای او ممکن است پدیدار شود، در دید مطلق گرا مطرح نیست. زن می شود قربانی و بس. یا قربانی سرمایه داری جهانی و یا قربانی پدرسالاری. عاملیتش مطرح نیست. سرمایه داری های خرد، مثل مغازه های کوچک مهاجران هم که روابط قدرت را پیچیده می کند، در چنین دیدی یه کل نادیده گرفته می شود. شاید به همین دلیل است که من انتروپولوژی را پیشه کرده ام... چرا که توجه به زندگی روزمره مردم شاید یکی از راه هایی باشد که بشود به این عملکردهای مویرگی قدرت که از لنز ماکرو پنهان می ماند پرداخت . فکر می کنم اگر "جهانی شدن" را تنها از دید اقتصادیش نبینیم، امکان دیدن پیچیدگی های مسئله پدیدار شود. و اما نیک آهنگ: نوشته نیک آهنگ را که خواندم، خندیدم و بر خلاف آنچه که شاید او انتظار داشت، اصلاً بهم برنخورد. طبع شوخ نیک آهنگ خاص است و خب اگر همه چیز را با یک چیز (وسیله؟ اسلحه؟ هسته وجودی؟ تنها عامل افتخار؟) می سنجد ما را باکی نیست! راستی برای کسانی که در وبلاگ نیک آهنگ کامنت گذاشته اند: فمینیست و لزبین و نسوان فحش نیستند. اگر کسی این ها را فحش می داند، کارش اشکال اساسی دارد که علاجش نه در وبلاگستان، که بازگشت به دبستان است. اما نیک آهنگ جان منتظر کاریکاتور ضد فمینیستت هستیم که مطمئناً به پوشه کاریابی ات کمک خواهد کرد! در ضمن، برادر، باور کن خیلی از فمینیست ها به مسائل هسته ای علاقه مندند و اتفاقاً تحلیل هایی بسیار خوب هم در مورد ارتشی شدن جهان و رابطه اش با مردانگی نوشته اند. اما این مسائل هسته ایی که من در موردش می گویم خیلی بزرگتر از آن هسته ایست که شما در موردش لاف می زنی! اما خب از شما نمی شود ایراد گرفت، چرا که همین مسئله "هسته" است که مرد کوچکی مثل جورج بوش را هم به ساختن موشکهای هسته ای علاقه مند کرده... فکر می کنم در شاخه ای از فمینیسم سایکوآنالیستی، به این پدیده/مشکل اجتماعی، فالوسنتریزم (یعنی مرکزیت دادن آلت ذکور!) می گویند. همینطوری که خودت نوشتی، از دست ما ناراحت نشو. خب به قول خودت داری کمی "فمینسیت جماعت" را اذیت می کنی، من هم با رویی خندان و بدون به دل گرفتن جواب می دهم، به این شرط که شما هم به دل نگیری عزیز برادر.
|
|
<< Home