وبلاگها
|
کار کار ژاپونی هاست!Wednesday, July 06, 2005
این مقاله در مورد کوروش کار در نیویورک تایمز به چاپ رسیده. یکی دو کلمه در مورد فرشید گفته، اما از اینکه از فرشید خبری نیست چیزی ننوشته. این هم وبلاگی که فکر می کنم خانواده کوروش و فرشید راه انداخته اند. دوستان وکیل هم که از امریکا مشغول شده اند. ما هم که سعی در نامه نویسی کردیم. امیدوارم وضع فرشید مشخص شود و این دو فیلمساز آزاد شوند. اول سپتامبر دارم می روم تورنتو برای تحقیق. باید وضع خانه را هم اینجا و هم آنجا مشخص کنم. می خواستم ماشینم را ببرم. بدون ایستادن چهل ساعت رانندگی است. یعنی با ایستادن حدود 6 روزی طول می کشد. اما دوستی می گوید که ماشینم را نبرم چون هم ماشینم خراب می شود، هم کلی مایل رویش می رود، و هم در تورنتو ماشین لازم ندارم و می توانم با مترو اینور آنور بروم. اما شش ماه ماشین را اینجا گذاشتن عاقلانه نیست، چون هم عمرش می گذرد، هم باید ماهی صد و خورده ای دلار کرایه گاراژ بدم، هم زنگ می زند (اینجا مرطوب است). بدیش این است که اینجا یکسال بعد از اینکه از عمر ماشین گذشت قیمتش کلی پایین می افتد. خلاصه شاید ماشین را بفروشم و وقتی برگشتم ماشین بخرم. البته اگر پولی باقی بود! انگار من نباید تا مدتی ماشین بخرم چون هربار که برای مدتی طولانی می روم جایی مجبور می شوم ماشینم را بفروشم. این را اگر خیلی دوست داشتم نمی فروختم، اما هوندا هم هونداهای قدیم! والله انگار همه چیزعمر مصرفش آمده پایین. ماشینه با اینکه همون مارک و مدله، با اینکه حدود 20 سالی از هوندای قبلیم جوونتره، عین اسباب بازی می مونه. فقط قیافه داره. اما موقع پیاده شدن پات بخوره به کنارش، روی بدنه داخلیش خط می افته! این هم از ماشین های ژاپنی... این را که گفتم متوجه شدم دارم مثل پیرمردهایی که از روزگار شکایت می کنند حرف می زنم! (نشانه های پیری دارند یکی یکی ظاهر می شوند!) حدود 13 سال پیش که جوون بودم (بعله!) و بی باک، فکر می کردم تویوتا ترسلی که تازه قسطی از کمپانی خریده بودم هواپیمای جته. یک روز داشتم با سرعت برای یک پروژه گیاه شناسی می رفتم یک شهری که جنوب سانفرانسیسکوست و قبرستان بزرگی هم دارد (اسمش کولماست). آنموقع ها مثل هر ایرانی که می شناختم قرار بود پزشکی بخوانم و استاد گیاه شناسی ما هم تند و تند ما را می فرستاد دنبال نخود سیاه که فلان ساحل فلان جلبک را دارد و فلان قبرستان فلان علف را. خلاصه در جستجوی علف در قبرستان، با سرعت از خروجی خیابان مربوطه وارد شدم و چون انتظار چراغ قرمز به همان نزدیکی را نداشتم، پس از جیغ طولانی ترمز ماشین چند ماهه ام، شتلق از پشت زدم به ماشین جلویی. کاپوت ماشینم قشنگ دولا شد و آمد بالا و من هم که شکه شده بودم از ماشین پریدم بیرون که ببینم راننده ماشین جلویی چیزیش نشده باشه. یکهو، پیر مرد بسیار مسنی که گویی با پای خودش راهی قبرستان بود از ماشین جلویی پیاده شد و شروع کرد به داد و هوار که "چیکار می کنی؟ چرا اینقدر تند می ری؟" من هم شروع کردم به معذرت خواهی و پرسیدم که چیزیش نشده؟ گفت: " نه! اما ماشینم را داغون کردی!" اومدیم به پشت ماشین آقا و جلوی ماشین من نگاه کنیم که دیدیم ماشین این مرد که یک ماشین امریکایی قدیمی که درست اندازه کشتی بود، حتی یک خراش هم نیفتاده ولی تویوتای مادر مرده من انگار که داشت دهن کجی می کرد و کاپوتش کاملاً دولا شده بود. پیر مرد هم دست از داد زدن برداشت و با لحن پیروزمندانه ای که انگار بازمانده جنگ جهانی دوم بود، گفت: "ژاپونی های لعنتی! برای همینه که می گم جنس آمریکایی بخرین!" دردسرتان ندهم، این آقا خوشبختانه چیزیش نشد، اما از بیمه من کلی پول گرفت و پول بیمه من تا سالها دو برابر شد! همه اش هم تقصیر این ماشین های لعنتی ژاپونی است. ;-) البته شاید هم تقصیر رانندگی مدل تهرانی من بود که تا چند سال اول آمدنم به امریکا از سرم بیرون نمی رفت! خلاصه که وقت خانه به دوشی است. 6 ماه در تورنتو و 6 ماه هم در واشنگتن. وبلاگم را هم باید قبل از رفتن سر و سامان بدم که انشالله به زودی شروع خواهم کرد (شرمنده از دوستان اسپ سوار!) راستی در ایرانین خواندم حضرت بوش که برای گردهمایی جی 8 به انگلیس رفته، درحین دوچرخه سواری با پلیس تصادف می کند و دست و پایش خراش بر می دارد! فکر می کنم اونم دسته دوچرخه اش ژاپونی بوده (این ژاپونی ها هنوز هم که هنوزه دشمنند والله!) بقیه قسمتها هم از چین و هند و اندونزی اومده و کارگرهایش هم تو یکی از کشورهای امریکای جنوبی این قطعات رو به هم وصل کردند. من می گم این تصادف دوچرخه ای، کار تروریست های بین المللی است، جان جناب بوش! باید در کنار این دپارتمان"هوملند سکیوریتی" (امنیت وطن) که بوش بعد از 11 سپتامبر درست کرده، یک دپارتمان " هوستلند سکیوریتی" (امنیت میزبان) هم درست کنه که جلوی این دسیسه های تروریستی گرفته بشه. اصلاً حالا که آقایان دارند در مورد مسائل سیاسی و اقتصادی نسل بشر تصمیم می گیرند، شاید بد نباشه برای جلوگیری از تروریسم جهانی، در تمام کارخانه هایی که چرخ اقتصاد "انعطاف پذیر" پسامدرن را می گردانند و در سراسر دنیا پخشند، نیروهای نظامی بگذارند که این جهان سومی های خبیث چوب لای چرخ سرمایه داری جهانی نگذارند!
|
|
<< Home