وبلاگها
|
در شهر چه خبر!اTuesday, July 05, 2005
دیروز چهارم ژوئیه، روز استقلال امریکا از انگلیس بود. معمولاً آنقدر ترقه در می کنند که آدم جانش به لبش می رسد، مخصوصاً اگر صدای این ترقه ها یادآور ضدهوایی های زمان جنگ باشد. خوشبختانه مردم محله ما زیاد اهل ترقه بازی و پرچم امریکا هوا کردن نیستند و این روز تعطیل را به جای شنیدن صدای ترقه جات با صدای خنده مهمان های در و همسایه طی کردیم. از شما چه پنهان من و یکی از دوستان هم روز شنبه یک مهمانی کباب کوبیده و جوجه کباب راه انداختیم و دوست و آشنا را دعوت کردیم. هنوز که هنوز است پاها و کمرم از خستگی و بالای سر منقل ایستادن، حسابی درد می کنند. اما خب جای شما خالی، ارزشش را داشت. اگر آکادمی ما را به جایی نرساند، تصمیم دارم رستوران "مک سیما" راه بیندازم و منقل کباب را بر پا کنم! والله در این مملکت که ارزش شکم از دانش بیشتر است و مردم مدرک را پولی می خرند (مثل جناب دکتر ضیا آتابای!) و مراکز دوره دو ساله کارورزی هر روز مثل قارچ از زمین بیرون می زنند تا کارکنان حرفه ای برای اقتصاد "انعطاف پذیر" بیرون دهند، شاید "مک سیما" عقیده بدی هم نباشد. کباب کوبیده ام خوب بود، جایتان خالی. یکی از همسایه ها که مردی است دوست داشتنی، فردای مهمانی به شوخی اعتراض کرد که این مهمانی چهارم ژوئیه تو اصلاً امریکایی نبود چون همبرگر نداشت. من هم به شوخی گفتم: "داشت، اما به جای گرد بودن، دراز بود و روی سیخ... اما امریکایی ها نمی توانند تنوع را تشخیص دهند و برای همین هم هر چیزی را که گرد و بور و شبیه بقیه نباشد، غیر-امریکایی می بینند!" همسایه بیچاره من هم که خیلی دوست دارد با "خارجی" ها دوست باشد، به خودش نگرفت و خندید و حرفم را تأئید کرد. ناگفته نماند که بنده می توانم این تکه ها را بپرانم چون در برکلی زندگی می کنم. اگر جای دیگری در امریکا این حرف را می زدم، شاید کتک را هم نوش جان می کردم! آزادی بیان در این مهد آزادی حد و حدود خودش را هم دارد. صحبت از آزادی بیان در امریکا شد، امروز در اخبار خواندم که دو خبرنگار امریکایی که ماجرای لو رفتن اسم یک مأمور سیا را پیگیری کرده بودند، به احتمال زیاد فردا به زندان می روند. جریان از این قرار است که یک سفیر سابق امریکا که سازمان سیا او را به نیجریه فرستاده بود تا ببیند صدام از آنجا اورانیوم خریده یا نه، گزارش داد که چنین چیزی صحت نداشته و بوش به دروغ جنگ عراق را به چنین بهانه ای مشروعیت داده. کابینه بوش هم به عنوان انتقام، نام زن این سفیر را به عنوان کارکن سیا به مطبوعات لو داده. این دو خبرنگار بدبخت هم که این ماجرا را دنبال می کردند، با اینکه چیز زیادی به غیر از اینکه نام این زن به دلیل اعتراض همسرش به دروغ بوش لو رفته، چیز دیگری نگفتند، در این بین کارشان دارد به زندان می کشد. دادگاه به آنها گفته که باید منابعشان را رو کنند و آنها هم نمی خواهند این کار را بکنند. البته، با اینکه روزنامه تایمز که یکی از خبرنگاران متعلق به آن است، تمام اسناد خصوصی این خبرنگار (ایمیل و نامه و ...) را در اختیار دادگاه گذاشته، هنوز هم اگر این خبرنگارها از فاش کردن منابع خود امتناع کنند، فردا به زندان خواهند افتاد. خلاصه که آسمان اینجا آنقدر ها هم آبی تر نیست... یکی از دوستان امروز ایمیلی فرستاد و در مورد کتابی که قرار است منتشر شود این اطلاعات را داد. کتاب مورد نظر که "ما نمی رویم" نام دارد، راهنمایی است برای آنهایی که با فرستادن افراد به سربازی اجباری در جنگ عراق مخالفند. ارتش امریکا دیگر دارد از دوز و کلک و کارهای غیرقانونی برای فرستادن جوانها به جنگ استفاده می کند. وب سایت فوق مطالب خوبی دارد که اگر اهل امریکا هستید، بد نیست بخوانید. این آخر هفته دو کنفرانس در اروپا برگزار می شود. یکی "زندگی خصوصی و فضای عمومی در ایران معاصر" در اکسفورد است که برگزار کننده آن استاد خوب تاریخ، محمد توکلی طرقی است. سبیل طلای خودمان هم کلی برای این کنفرانس زحمت کشیده. یکی از دوستان و همکلاسی های سابقم، مانا کیا، که یکی از نویسندگان وبلاگ ضد جنگ هم هست، در این کنفرانس شرکت دارد و صحبت خواهد کرد. کارش در زمینه دیاسپورای ایران در قرن هجدهم در عراق و هند (و برمه) بسیار جالب است. اگر به این کنفرانس می روید، صحبت مانا را از دست ندهید. من متاسفانه با وجود قول و قرار هایی که داده بودم با کمال شرمندگی نتوانستم به موقع کارهایم را تمام کنم که در این کنفرانس شرکت کنم. خلاصه که جای ما را هم خالی کنید، دوستان تاریخشناس و تاریخ دوست... کنفرانس دیگری که همین آخر هفته است، کنفرانس بنیاد پژوهشهای زنان ایرانی در وین است (لوگوی آبی آن در سمت راست این وبلاگ هست). قاصدک* که عضو کمیته محلی است، در وبلاگش در مورد کنفرانس و شهر قشنگ وین اطلاعات مفیدی دارد. جای ما آنجا هم خالی :-). خلاصه که وبلاگنویس های ایرانی ماشاالله این هفته حسابی مشغول کنفرانس دادن و کنفرانس رفتنند. دست مریزاد.. این آخر هفته انگار همه جا غوغاست. این شنبه تهمینه میلانی قرار است در استنفورد در مورد فیلمش، "زن زیادی" صحبت کند. از شانس بد، من در شهر نیستم. اما یکشنبه بر میگردم و قرار است خالد، "شاه ِ رای" در فستیوال رایگان پارک استرن گروو سانفرانسیسکو برنامه اجرا کند. میز پیدا کردن در این پارک موقع فستیوال کار حضرت فیل است و تنها راه دیدن این کنسرت، همان صبح زود رفتن و نشستن روی چمن است. خلاصه که من و گروهی از دوستان می رویم. جای شما را هم که در کنفرانس ها هستید و یا در سانفرانسیسکو نیستید و موسیقی رای دوست دارید خالی می کنیم! آخرین خبر از دوستان خانوادگی فرشید فرجی این است که مادر و پدرش به کوفی عنان نامه ای فرستاده اند و خواسته اند که آن را روی وبلاگم بگذارم. کسی از سازمانهای حقوق بشر جواب نامه ای گرفته؟ این هم نامه انگلیسی خانواده فرشید به کوفی عنان. تلافی دو روز ننوشتن را در آوردم ها! Mr. Kofi Annan Secretary-General of the United Nations 7/02/05 Dear Mr. Annan, We are writing to you to appeal to your sense of duty and compassion for human rights. Our son, Farshid Faraji, is missing in Iraq. We believe, among many citizens of the world, that UN’s Secretary General represents the world’s people and works for their human rights interests, especially the vulnerable citizens of the so-called Third World, like our son, Farshid Faraji. Farshid is an independent filmmaker and is not affiliated with any political organizations whatsoever. He is an artist, being married to an artist in her own right must give you a deeper understanding of artists and their passion for their work. Cyrus Kar, a US citizen with Iranian origin, hired Farshid, to film a documentary titled, In Search of Cyrus. According to the reports we have, Farshid and Cyrus were arrested by US military forces on May 19, 2005. While the Red Cross has registered the arrest of Cyrus (Koroush) Kar, there is no information available about our son’s (Farshid) whereabouts. We have notified the authorities in Iran and so far have not been able to find any information about Farshid. We appeal to you Mr. Annan; you are a father, and a non-westerner. Are our children (the non-westerners) children of a lesser god? Is being an Iranian citizen a crime? Can’t United Nations do anything? Are we not entitled to know where are son is being held? And why? Is the occupying US military the ultimate authority and beyond reproach? Mr. Annan, how would you feel if your son was illegally arrested and you were not told about his whereabouts? Farshid and his producer entered Iraq on May 7th with valid visa and proper documents, authorized by Iraqi and US authorities (mediated by Swiss embassy in Tehran). Their sole purpose was to arrive in Babylon, and with their legal permits in hand, film their footage for this cultural documentary. That is not a crime. Where is our son? The UN must ask this question from the Iraqi and US authorities in Iraq. We are awaiting your response. Respectfully, Gholamreza Faraji Shokoofeh Aliaghaii Farshid’s Father Farshid’s Mother |
|
<< Home