وبلاگها
|
تحقیق در مورد عشق وبلاگنویسیWednesday, May 18, 2005
این دوشنبه باید در مورد موضوع پیشنهادی تحقیقم در دپارتمان انتروپولوژی فرهنگی و اجتماعی در استنفورد صحبت کنم. عنوان صحبتم هست "وبلاگستان و حکمرانی فراملی: وبلاگنویسی/خوانی و دیاسپورای ایرانی در امریکا و کانادا." منظورم از "حکمرانی" همان "گاورنمنتالیتی" فوکویی است ولی در سطح فراملی اش. این مقوله (حکمرانی فراملی) را دو تن از استادان دپارتمانم، آکیل گوپتا و جیم فرگسون معرفی کرده اند و من می خواهم معنای آنرا بسط دهم ودرحیطه اینترنت، بخصوص وبلاگها از این مقوله استفاده کنم. برای من جالب است که دلیل محبوبیت وبلاگها در بین ایرانیان خارج از ایران را بدانم. معمولاً مقاله هایی که در مورد وبلاگستان در روزنامه ها چاپ می شوند به دلایل وبلاگنویسی در بین جوانان داخل ایران می پردازند و بحثشان را درقالب "آزادی بیان" و"انقلاب" وبلاگی ارائه می دهند. اما اگر نبودن آزادی بیان توضیح دهنده کثرت وبلاگهای ایرانی (بخصوص به زبان فارسی) است (که مطمئن نیستم که این همهَ داستان است)، ایرانیان خارج از ایران چرا وبلاگ می نویسند؟ مهدی جامی، صاحب سیبستان، مقاله خوبی در مورد گردهمایی وبلاگنویسان تورنتو در بی بی سی نوشته که برای من که از خارج از ایران وبلاگ می نویسم و قرار است به زودی تحقیقم را روی وبلاگنویسان امریکا و کانادا شروع کنم، خواندن این مقاله جالب بود. تورنتو وبلاگنویس های خوبی دارد که انگار چند نفرشان هم در این گردهمایی بوده اند. با توضیح مختصرمهدی در مورد محبوبیت وبلاگها در تورنتو موافقم ونظرات وبلاگنویسان هم در این مقاله کوتاه و مفید، چندگانگی دلایل وبلاگنویسی را نشان می دهد. اما یک تحقیق عمیق در این مورد می تواند به آگاهی در زمینه مهاجران ایرانی ساکن امریکای شمالی اضافه کند و وبلاگستان را با دیدی پیچیده تر از آنچه که در روزنامه ها می بینیم مطالعه کند. اگر این امتحان شفاهی 9 روز دیگر را قبول شوم، می روم به "میدان عملی"، یعنی وبلاگستان!... تا حالا انگار دور از میدان بوده ام! این میدان ومراسم وارد شدن به آن هم در انتروپولوژی قصه ایست... "میدان" کار من چون یک دهکده دور دست نیست که سوار خری به آن برسم و در مورد لحظه پیاده شدنم وعجایب قبایل بنویسم، شاید برای بعضی از انتروپولوژیست ها مقبول نیفتد (یکی از همسایه هایم که مردی است تحصیل کرده، مرتب نگران است که من از راه پدران انتروپولوژی دور شوم و مرتب در مورد "ذهن ایرانی" و "شخصیت ایرانی" ازم می پرسد. حالا هی بگو چنین چیزی وجود نداره. مگه جا می افته؟). مثل خیلی از انتروپولوژیست ها که از آن دید کهنه انتروپولوژی دوری گزیده اند، "میدان" برای من جدا از زندگی روزمره ام نیست. بودن درمیدان هم به بودن فیزیکی همراه با دیدن و لمس محدود نمی شود. دنیای "مجازی" خارج از دنیای "واقعی" و روابط اجتماعی (جنسیتی، طبقاتی، نژادی، ملی و فراملی و ...) نیست. وبلاگنویسی هم تجربه ایست متجسد (این کلمه فارسی که مترادف "امبادید" انگلیسی است را اگر به خاطر وبلاگ خواندن نبود هرگز نمی دانستم به فارسی چگونه بگویم! فرهنگ علوم انسانی داریوش آشوری هم نداردش...). البته به غیر از تحقیق "آن لاین"، هم در امریکا و هم در کانادا تحقیق "آف لاین" هم خواهم کرد (نه تنها برای رضای دوستان انتروپولوژیست، بلکه چون خودم فکر می کنم برخوردهای رو در رو مهمند)... یعنی مزاحم دوستان وبلاگنویس هم در امریکا و هم در تورنتو خواهم شد. به هر جهت، علاوه بر وبلاگ خواندن و نوشتن روزمره ام، به زودی (یعنی در یکماه آینده و پس از اینکه وبلاگم را سر وسامانی دادم) پرسشنامه ای پخش خواهم کرد و به مصاحبه های آن لاین و آف لاین خواهم پرداخت. خلاصه اگر این نه روز بخیر بگذرد و من جان سالم بدر ببرم، دیگر بدون احساس گناه و ترس از هدر دادن وقت عزیز(که به دلیل گرفتن حقوق فلوشیپ یکجورهایی چند سالی است که متعلق به دانشگاه شده) می توانم روز و شب وبلاگ بخوانم و اگر کسی هم غر زد، می گویم که دارم تحقیق می کنم! |
|
<< Home