وبلاگها
|
عبادی در استنفوردTuesday, May 17, 2005
پ.ن.---- در نوشته پایین، منظورم از کیف کردن با پیشنهاد عبادی این نبود که با پیشنهادش موافقم و یا فکر می کنم که دولت امریکا اینقدر دست و دلباز و خیرخواهه که چنین کاری بکنه! اگر امریکا مدرسه ای جایی باز کنه بدون اهداف سیاسی و در نظر گرفتن منافع اقتصادی شرکت های امریکایی نیست. بانک جهانی و آی ام اف اگر برای "توسعه" وامی بدهند ، در برابرش با خط مشی های اقتصادیی که در جهت خصوصی کردن، خدمات اجتماعی را قطع می کنه، مردم فقیر اون کشور را فقیرتر می کنند و فاصله بین دارا و ندار را وسیعتر و وسیعتر. تنها دلیل کیفور شدنم این بود که طوری که من مقاله را خواندم، به نظرم آمد که عبادی با طعنه، ادعاهای امریکا در مورد جنگ با تروریسم را بر ملا کرده. صد البته مدارسی که با کمک مالی و کمک نظامی امریکا در جهت تعلیم مجاهدین افعانستان و موحدین سعودی تاسیس شد را از یاد نبرده ام! فکر نمی کنم امریکا مدرسه ای برای سواد آموزی جایی باز کنه. در همین امریکا مدارس هر روز چپ و راست بسته می شن و خدمات اجتماعی بریده می شه. اما پول برای جنگ هست!!! انتظار مدرسه و دانشگاه باز کردن امریکا در کشور های "در حال توسعه" به جای جنگ، مثل قضیه همین خر و لیوان و خوش بینیشه. اگر مدرسه ای و مرکز آموزشی باز شود برای تعلیم امثال طالبان افغانستان است. مدارس مجاهدین ایرانی را باز نکنند خیلی بهتر است. اما شاید چون مجاهدین ایران (بر خلاف مجاهدین افغانستان در زمان جنگ سرد) پشتوانه مردمی ندارند، مدارسی برای گروه ها و افراد دیگر که آن سه میلیون دلار را پذیرفته اند باز شود و شاید هم آموزش در "مدارس" نیست که اتفاق می افتد. زمان این را نشان خواهد داد... ----------------------------------------------------------- در داروخانه استنفورد منتظر قرصم بودم که دیدم عکس شیرین عبادی روی صفحه اول روزنامه استنفورده. فهمیدم که عبادی دیروز به عنوان سخنران مراسم فارغ التحصیلی دانشکده حقوق استنفورد در مورد تروریسم صحبت کرده است. ازیک قسمت گزارش سخنرانی اش کلی لذت بردم. عبادی پیشنهاد کرده که امریکا برای هر کسی که در 11 سپتامبر کشته شده باید یک موسسه آموزشی در یک کشور در حال توسعه بسازه (از باقی مقاله اینطور به نظر می آید که عبادی این راه را به جای خشونت امریکا در دنیا پیشنهاد کرده). اینکه عبادی در یک موسسه محافظه کار مثل دانشکده حقوق استنفورد این حرف را زده برام دلگرم کننده بود و بدآوری های دیروز را تا مدتی از یادم برد (خدا نصیبتان نکند، ولی روز خسته کننده و خیلی بدی داشتم که سرتان را با جزئیاتش درد نمی آورم). این مقاله مهرداد در مورد مغلطه را حتماً بخوانید. علیرضا دوستدار هم مطلب جالبی در مورد دوگانگی فرهنگ شفاهی/کتبی و فرض های دال بر سیر تکاملی شفاهی به کتبی نوشته که خواندنی است. |
|
<< Home