|
وبلاگها
|
در مدح یک دوستThursday, September 07, 2006
بچه که بودم یک فیلمی بود که قهرمانانش چند بچه در جنوب ایران بودند. یکی از بچه ها که چاق بود، "امیرو" نام داشت و بچه های دیگر او را مسخره می کردند و او را "امیرو خر تپل ما" خطاب می کردند. برای من عادی شده بود که بچه های تپل باید حتماً به دیگران سواری بدهند و "امیرو خر تپل ما" گفتن به بچه های چاق چیز غیر عادی ای نبود و فکر می کردم هر کس که چاق است خب حتماً کودن هم هست. فکر می کنم این طرز تفکر هنوز برای خیلی از ماها باقی مانده و با وجود ادعاهای روشنفکری، خیلی ها معیارشان قضاوت کردن در مورد افراد بر اساس وزن آنهاست، بخصوص اگر طرف مورد قضاوت واقع شده زن باشد. این رفتار را در وبلاگستان هم کم نمی بینیم.
راستش چیزی که من را ناراحت می کند، این است که کسانی که با تمام ادعایشان، معیارهای زیبایی شان مدل های انورکسیک هالییود است، در وبلاگ خودشان و یا با کمال بی نزاکتی، در کامنت های یکی از وبلاگ نویسان خوب، یا به دلیل چاق بودنش به او فحش زمین و زمان را می دهند، یا چاق را به معنای فحش به کار می برند. برای من این حرکت این افراد نادانی و ظاهربینی و سطحی بودنشان را می رساند. نمی دانم چرا معیارهای ساختگی هالیوود (که راستی فقط انگار شامل زن ها می شود!) اینقدر برایمان مهم شده اند که هر زنی از این معیارها دور شود در چشم ما "اخ" می شود! تا آن حد که وقتی در برابر عقایدش کم می آوریم، به مسخره کردن هیکل او می پردازیم. اگر در کامنت های وبلاگ ها دقت کرده باشید، جایی نمی بینید که خشونت لفظی تا این حد نسبت به بدن زن دیگری به صورت گرافیک و با چاق و خیکی خطاب کردنش اعمال شده باشد. راستش من بارها از نازلی خواسته ام که آن کامنت ها را پاک کند، اما خدای شفافیتش انگار اجازه نمی دهد. این را نه از سر تملق می نویسم و نه برای اینکه عاشق چشم و ابروی نازلی هستم. راستش نازلی برای من حکم خواهر کوچکم را دارد. بگذریم که به من می گوید "ننه معنوی" و من هم خود به خود با قرار گرفتن در جایگاه سوژه ای مادر بودن، مثل مادرها سرش غر می زنم و بعضی وقت ها هم بدتر از مادربزرگ ها نصیحت هایی می کنم که خودم هم به آنها عمل نمی کنم! اما این را برای نازلی می نویسم چون از هر چه بگذریم، این وبلاگ وبلاگی است شخصی و شخص بنده در این مقطع زمانی می خواهم بر خلاف "تاف لاو" شیوه خودم، از یکی از دوستانم تعریف کنم. نه اینکه نازلی زبانم لال در حال موت باشد، اما گفتم به جای گفتن این چیزها بعد از مردن یک نفر بد نیست زمان زندگی اش هم بگوییم که به قول شاعر "سگی بگذار ما هم مردمانیم" نازلی را از وبلاگش شناختم و وقتی به او گفتم که برای تحقیق راهی تورنتو هستم، نه تنها برایم خانه پیدا کرد، اما تا وقتی که خانه مربوطه حاضر شود، برای دو هفته من را در خانه خودش تحمل کرد، با همه بداخلاقی هایم و غر زدن هایم در مورد مطالعاتش روی سوسک های آن ساختمان. مهمان نوازی نازلی برای من که مدت ها بود ایرانی بازی ندیده بودم تعجب آور بود. نه تنها به زور اطاق خواب آپارتمان یک خوابه دانشجویی اش را در اختیار من گذاشت و خودش روی تشک بادی روی زمین اطاق پذیرایی می خوابید، بلکه باید جوابگوی فرح خانم، مادر مهمان نواز تر از خودش هم می بود که با تلفن از راه دور سرش غر می زد که چرا به مهمانت نمی رسی! راستش با اینکه تحمل سوسک را نداشتم و مدت ها بود با هم خانه زندگی نکرده بودم، آن ده دوازده روز با نازلی حسابی خوش گذشت. آنموقع نازلی بدجور به چت اینترنتی معتاد بود و حاضر بود کامپیوتر عزیزیش که با آن به خواب می رفت و بیدار می شد را برای من کنار بگذارد و به جای چت کردن با خیل وبلاگ نویسان در اقصی نقاط جهان، با من معاشرت کند (که به دلیل تفاوت سنی 10 ساله، بیچاره حوصله اش سر می رفت اما صدایش در نمی آمد!) این ها را گفتم که نمونه ای از مرام نازلی را نشان دهم. با اینکه سر خیلی چیزها دعوایمان می شد (مثل شفافیت زیاده از حد نازلی در مورد من به کسانی که نمی شناختمشان)، نازلی همیشه کوتاه می آمد و با اینکه ژست "بچه پررویی" می گرفت، اصلاً بچه پرو بازی در نمی آورد. این کوتاه آمدن نازلی را در مقابله با دیگر دوستانش هم می دیدم. سر و صدایش زیاد است، اما دست آخر آدمی است با ملاحظه، متین (نه به معنای "خانم"!)، مهمان نواز و بی شیله پیله با دلی پاک. خالی بند شاید باشد، اما دروغگو نیست. شاید هم بخواهد خودش را خیلی خشن و "بد اس" نشان دهد، اما آخر کار آدمی مهربان تر از او پیدا نمی کنی. بگذریم، نمی دانم معیارهای زیبایی بقیه چه هستند، اما برای من زیبایی تنها ظاهری نیست و چیزی که صورت را زیبا می کند سیرت افراد است. در دید من نازلی زن ساده و بی غل و غشی است که سیرتی زیبا دارد. "م" که برای ویزیت به تورنتو آمده بود بعد از دیدن دوستان من در تورنتو، به من گفت که نازلی از همه آنها با نمک تر است و چشم و ابرویش از بقیه "نازتر" و قشنگ تر است. این را می نویسم چون "م" هیچکدام از دوستان من را از قبل نمی شناخت و بر اساس معیارهای ظاهری (که باید اقرار کنم کم هم هالیوود پسند نیست!) چنین حرفی را می زد. خلاصه که چاق یا لاغر بودن یکی دلیل بر زشتی و زیبایی اش نیست. نازلی حتی در رویارویی با دوستی که به عادت ایران چپ و راست به او "خیکی" می گفت (این تاف لاو ایرانی ما را کشته!) در برابر همه از زیبایی آن دوست و دوستان دیگرش تعریف می کرد و "کمپلمان" به بقیه می داد. جمله "این خیلی خوشگله هااااا. نه؟" را از نازلی در مورد همه دوستانش شنیده ام که بگوید. این ها را برای چه می گویم و به شما چه ربطی دارد؟ ربطش زیاد است. چون این ماجرا محدود به نازلی نمی شود. نمی دانم شاید تأثیر این ماهواره ها باشد که خیلی از جوانانی که از ایران می آیند و می بینمشان بدجور ذهنشان با لاغری مشغول است. شاید دیدن "الگو" های هالییوودی به جوانان ایران می گوید که همه مثل چوب قلیون باید لاغر باشند. مشکل انورکسیا و بولمیا در امریکا مشکل بزرگی است. کاش به جای کپی بدون قید و شرط کمی از ظاهر بینی کم کنیم. نمی گویم چاقی زیاد خوب است. اما تا وقتی که آدم سالم است و وزن و سایزش به سلامتی اش لطمه نمی زند، به چه کسی ربط دارد که او چه اندازه ایست؟ در ضمن چرا آقایانی که خودشان اضافه وزن دارند این را بر خود عیب نمی بینند، اما بر یک زن عیب می بینند؟ نازلی با نوشته هایش ثابت کرده که چیزهایی را می نویسد که خیلی های دیگر جرأت نوشتنش را ندارند. کاری ندارم که با نوشته های نازلی و طرز فکر او مخالف هستید یا موافق، حقیقت امر این است که زنی در وبلاگستان چیزهایی را می نویسد که نوشتنش هزینه های زیادی برایش داشته و دارد، ولی خب می نویسد و نویسنده خوبی هم هست. مخالفش هستید؟ با منطق با او مواجه شوید و بدون فحش مادر و خواهر و بدون حواله کردن اعضای مردانگی تان به هفت سوراخ بدن چاقش. ببینم چند "مرده" حلاجید؟ ------ برای کسانی که می گویند من "رفیق بازی" کرده ام و این را نوشته ام: درست می گویند. معنای رفاقت برای من این است که وقتی کسی را تا حدی انسان می بینم که او را شایسته رفاقت می دانم، وقتی که او را به حق می بینم از او حمایت می کنم و وقتی با او مخالفم، مخالفتم را با صراحت به او می گویم. امیدوارم دنیا به جایی نرسد که برای آبجکتیو نشان دادن خودمان آنقدر سرد شویم که دوستی ها را هم فدای ادعاهای "مدرن" بودن و "عقلانی" بودنمان بکنیم. البته کسانی که چنین ادعاهای عقلانی بودن و بی طرف بودن را دارند معمولاً بیش از کسان دیگر در بویزکلاب های خود به هم نان قرض می دهند و مشغول رانت خواری هستند. |
|
<< Home