وبلاگها

پ مثل پراید... پرشین پراید نه... اون یکی تو خیابون پی

Saturday, June 10, 2006
از همه کسانی که برای پست قبل کامنت گذاشته اند ممنونم. فعلاً دارم نشخوارشان می کنم تا انشالله در پست بعدی یک جمع بندی/دسته بندی از نظرات بکنم و بگذارم اینجا. گفتنش واضح است، اما برای رفع شبهه بگویم که مسلماً نه این نظرات و نه جمع بندی حاصل، ارائه گر دید وبلاگستان هستند و نه ارائه گر دید ایرانی. دید در صدی از افرادی است که این وبلاگ را می خوانند که همه شان هم اهل کامنت گذاشتن نیستند. بگذریم. اما گفتن یک چیز را لازم می دانم و آن این است که به زیر سوال کشیدن نهاد تک گانی/تک همسری، دعوت به رابطه جنسی آزاد نیست! آن که حرفش را می زند، هیچ، حتی اگر کسی در زندگی اش چندهمسری/چندگانی را گزیده باشد هم ممکن است رابطه اش به همان همدم و همسرهایش محدود باشد و رابطه "آزاد" نداشته باشد. یکی از سالم* ترین و عاشقانه ترین روابطی که من در طول زندگی ام دیده ام رابطه ای بود بین سه زن که آنقدر بهم محبت داشتند که آدم حسودی اش می شد! اما خب داشتن چنین رابطه ای ظرفیت می خواهد و جا افتادگی. رابطه 5 سال بین آنها برقرار بود و متاسفانه به علت اختلاف دو نفرشان دست آخر از هم پاشید. اما خب اگر رابطه دوطرفه هم بود ممکن بود همینطور شود. اما تا وقتی که این سه با هم بودند آدم از مصاحبتشان سیر نمی شد.

حالا به قول یک پنجره عزیز پارامتر های بحث را جمع و جورتر می کنم و برخوردها و دلایل کامنت گذاران را تا حدی دسته بندی می کنم که در مورد آن دلایل بحث شود.
-------------------------

امروز روز "دایک مارچ" و یا راهپیمایی زنان همجنسگرای واشنگتن بود. برای مشاهده رفتم. کوچک بود و بی سر و صدا، برعکس راهپیمایی بزرگ زنان همجنسگرای سانفرانسیسکو. از قرار تم امسال این راهپیمایی هم "بی تفاوت نبودن" بود. اما برخلاف راهپیمایی های سانفرانسیسکو یک پوستر ضد جنگ هم ندیدم. حالم کمی گرفته شد از این بی تفاوتی و برگشتم خانه..
-------------------------

فردا هم روز "گی پراید پرید" یا راهپیمایی غرور همجنسگرایان و بایسکسوال ها و ترانسجندرهای واشنگتن است (زن و مرد). به دوستی که شاید با هم فوتبال ایران و مکزیک را تماشا کنیم می گویم می آیی با هم بعد از فوتبال برویم گی پراید را تماشا کنیم؟ ابروهایش را در هم می کشد و می گوید: ..."مطمئن نیستم... آخر از توجه ناخواسته می ترسم!" می گویم "توجه ناخواسته؟" می گوید :"آره. می ترسم مرد همجنسگرایی بیاید و با من لاس بزند!" می گویم "نترس، آنقدر مرد همجنسگرای خوش تیپ هست که کسی با تو لاس نزند! همجنسگراها استانداردشان بالاست!" انتظار این جواب را ندارد. کمی من و من می کند. بهش می گویم: " وقتی که تو با زن ها اینور و آنور لاس می زنی (که می زند!) چرا فکر می کنی آن توجه خواسته است؟" می گوید: "خب اگر نباشد بهم محل نمی گذارند." می گویم: "خب تو هم اگر مردی باهات لاس زد محلش نگذار!" می گوید: "آخر آنهایی که من باهاشون لاس می زنم دگرجنسگرا هستند و بهشان بر نمی خورد!" می گویم" "از کجا مطمئنی هر زنی که می بینی دگرجنسگراست؟" جوابی ندارد. می پرسم: "از کجا می دانی هر زن دگرجنسگرایی دوست دارد که هر غریبه ای با او لاس بزند؟" می گوید: "راستش امروز به یک دختر زیبا که با دوست دخترش نشسته بود در قطار نگاه می کردم و هر چه من بیشتر نگاهش می کردم او بیشتر به دوست دخترش می چسبید!" گفتم: "مطمئنی توجهی که به او دادی خواسته بود؟" می خندد و چیزی نمی گوید. به شوخی بهش می گویم: "من اصلاً با تو به گی پراید نمی روم، آبروی من را می بری!"

راستی چرا خیلی هامون فکر می کنیم که هر کس که همجنسگراست یا می خواهد ما را از راه به در کند یا دوست دختر یا دوست پسرمان را از دستمان قاپ بزند؟!
----------------------------------------

حالا این ایرانی های واشنگتن کجا فوتبال را تماشا می کنند؟ این تورنتویی ها آنقدر به ما پز داده اند که نورث یورک پر از تب فوتبال و تیم ایران است که برای کنجکاوی هم که شده شاید برای بازی هفته دیگر بروم تورنتو. نازلی هم که یک دل نه صد دل عاشق این کلنگ شده و انگار درس و مشق را ول کرده و تورنتو برو نیست. مگر اینکه این تب فوتبال بکشدش تورنتو!
----------------------------------------

الاغ آگاه این لینک در مورد فیلم "سه دل: یک خانواده پسامدرن" را در کامنت ها گذاشته بود (ممنون). مستندی است در مورد خانواده ای تشکیل یافته از دو مرد و یک زن و یک کودک. پس فردا (دوشنبه) ساعت 9 شب به وقت شرق امریکا در براوو نشان می دهد. من هنوز نمی دانم همخانه ام براوو دارد یا نه (اهل تلویزیون نیستم). اگر ما ندیدیم که شمایی که دارید به جای ما هم ببینید.
---------------------------------------

این هم برای کسری. نیستی که بیای خیابان "پی" پسر جان. کاش این ویدئو کامل بود...
------------------------------------
پی نوشت: * منظورم از رابطه سالم این سه دوست این است که از وجود هم لذت می بردند و رابطه ای با مهر و بی دعوا داشتند و امکان رشد شخصی در رابطه شان داشتند. اصلاً منظورم این نیست که کسانی که رابطه آزاد دارند رابطه شان "ناسالم" است و یا اینکه رابطه آزاد بد است. از دید من اگر طرف های رابطه در این مورد توافق داشته باشند اتفاقاً شاید رابطه شان سالم تر و دوستانه تر هم بشود. این را گفتم که قبل از اینکه آسیه مچ من را بگیرد و بگوید رابطه آزاد را دگرسازی کرده ای، خودم مچ خودم را گرفته باشم!