وبلاگها

چند تا همسر کافیه؟*

Wednesday, June 07, 2006
قبل از اینکه این را بخوانید خواستم یک نکته را روشن کنم. وقتی می گویم با خانواده تک همسری مخالفم منظورم این نیست که فکر می کنم سایر فرم های ازدواج، رابطه جنسی و تشکیل خانواده بر طریقه معمول که تشکیل خانواده تک همسری است اولویت دارند یا بهترند. نه. منظورم که شاید درست بیان نکرده ام این بوده که با برتر فرض کردن خانواده تک همسری به عنوان فرم "عادی" و همه گیر مخالفم. سوالم هم در همین مورد است.

دومین نکته برای کسانی که هنوز نخوانده اند و شاید سوالی دیگر: آیا رابطه عاشقانه باید به ازدواج ختم شود؟ و
حالا برعکس آن: آیا ازدواج باید بر اساس رابطه ای عاشقانه باشد؟

ممنون از دوستانی که نظراتشان را گذاشته اند. اگر نظرتان را نگذاشته اید، ممنون می شوم که بگذارید و به گسترده کردن بحث کمک کنید.
پ.ن. --اسم کسی که در کامنت ها من را "مادر معنوی" خوانده بود را از متن این پست پاک کردم چون روح بیچاره اصلاً از موضوع خبر ندارد و از قرار، کس دیگری به اسم او کامنت گذاشته. از جانب من هم یک آدم بیکار اینور و آنور کامنت می گذارد که خب کاریش نمی شود کرد.

------------------------------------------------
این نازلی سیبیل طلا مدت هاست که به من می گوید "مادر معنوی". جریان هم این است که من یکبار پابرهنه وسط بحث وبلاگی نازلی و یک بلاگر دیگر پریدم و در مورد زبان جنسگونه چیزهایی نوشتم. یک نفر در کامنتی گفته بود که فکر می کند که من "مادر معنوی" این بحث ها هستم و برای تحقیقم این بحث را زاییده ام. راستش این بود که من وارد بحثی که از قبل شروع شده بود شدم و مسلماً مثل هر بلاگر دیگری نظر خودم را ابراز کردم. اما این کامنت گذارگفته بود که چون تحقیق ام در همین مورد است کارم اخلاقی نیست و به شوخی گفت بود که به من نمره نمی دهد. این را گفتم که یادآوری کنم که من هم در مورد وبلاگ ها تحقیق می کنم و هم در آنها شرکت می کنم.

رشته های دیگر میدانی را نمی دانم، اما در انتروپولوژی این مسئله مدت هاست در موردش بحث شده که محقق خارج از فضای تحقیق نیست و نه جامعه و نه فرهنگ سیستم های بسته ای هستند که تعادلشان با وجود محقق به هم بخورد، چرا که هم فرهنگ و هم جامعه دینامیک هستند. من خودم را جدا از سوژه تحقیقم نمی بینم و شرکت من در وبلاگستان چه بخواهم و چه نخواهم (حتی اگر ادعا کنم که فقط مشاهده می کنم) در شرایط محیط تحقیق تأثیر می گذارد. استادم هم که مثل من انتروپولوژی خوانده، می داند و هم نمره هم داده و هم با این دانش ما رادر سال چهارم دکتری به میدان تحقیق فرستاده والله!

بگذریم، این را گفتم که اعلام کنم که می خواهم بحثی را مطرح کنم که تا حدودی به تحقیقم هم ربط دارد. کامنت های پست قبلی را که خواندم فکر کردم سوال هایی بپرسم با این امید که خوانندگان این وبلاگ نظراتشان را بگذارند و این بحث در مورد نامشروع بودن روابط چند همسری و طبیعی ساختن روابط تک همسری کمی باز شود. برای من تحقیقی که تکانی هر چند کوچک در ارزش های بی چون و چرا قبول شده را ندهد لطفی ندارد. یکی از این ارزش ها هم مفهوم و مقام خانواده دگرجنس گرای هسته ای است. موضع من در مورد چند همسری بودن برای خیلی از خوانندگان واضح نبود. من با قسمتی از اعلامیه 22 خرداد در مورد منع روابط چند همسری مخالفت کرده بودم. دلیلش را هم مخالفتم با خانواده تک همسری پدرسالار ذکر کرده بودم.

سوال من این است که چرا تک همسری بودن را نوع "عادی" و مشروع ازدواج می بینیم؟ (از تک همسری بودن هم منظورم همان است که آقای بوش در اصرارش در منع ازدواج همجنسگرایان گفته: "وصلت بین یک زن و یک مرد" که به تشکیل خانواده ای می انجامد که مرد در آن "سر" خانواده است) البته مسلماً برای خیلی ها ازدواج هم که مطرح نباشد، رابطه مشروع، رابطه بین دو نفر است و نه بیشتر، که آن هم معمولاً می شود رابطه بین یک مرد و یک زن. بگذریم که در نرمال سازی روابط همجنسگرا نیز، رابطه "عادی"، رابطه بین دو نفر (دو مرد یا دو زن) محسوب می شود. اما صحبت من اینجا در مورد ازدواج دگرجنسگرا و کانون گرم خانواده است. منظورمان از خانواده چیست؟ چه چیزی است که باعث می شود خانواده مشروع را تشکیل یافته از یک زن و یک مرد و بچه هایشان ببینیم (خانواده هسته ای)؟ آیا فکر می کنیم که همیشه و همه جا روابط تک همسری باید قانون تشکیل خانواده باشند؟ چرا غالباً سایر فرم های زندگی مشترک را "عقب افتاده"، "نامشروع" و خارج از تصور می پنداریم؟ اصلاً تاریخ روابط تک همسری چیست و چگونه موقعیت برتر را گرفته؟ اگر اهل چنین بحثی هستید که بسم الله. این گوی و این میدان.




تبصره 1:* بچه که بودم پوستر "دوتا بچه کافیه" را همه جا می دیدم. آن پوستر ها هنوز یادم نمی رود. در هر حال عنوان این مطلب هم به تقلید از آن پوستر انتخاب شده.
تبصره 2: پلی اندری و پلی گامی و پلی اموری را به دلیل ندانستن معادل فارسی "چند همسری" خوانده ام که خب در بحثی تکنیکی تر باید این ها را از هم جدا کرد.
تبصره 2: والله قصدم از نوشتن این مطلب رومانتیزه کردن روابط چندهمسری هم نیست چرا که در جامعه ای که روابط مونوگامی فرم "طبیعی" زندگی خوانده شده اند، داشتن رابطه ای چندهمسری نزدیک به غیر ممکن می شود. قصدم همانطور که گفتم به زیر سوال کشیدن چیزی است قراردادی که بدون چون و چرا طبیعی فرض اش کرده ایم.
----------------------------
این هم ویدئوی موسیقی به اسم خواستگاری از گروه آبجیز که در هفده ژوئن در شهر مقدس واشنگتن کنسرت دارند. من که حتماً رفتنی ام.