خدا این صفحه مانیتور را لعنت کند که به غیر از وقت های ملاقات با دوستان خارج و داخل شهر، چشم ما به غیر از صفحه مانیتور آسمون و ریسمون را نمی بیند. امروز برای خریدن یک سری مایحتاج روزانه از خانه بیرون رفتم و موقع برگشتن، در چند قدمی خانه در ترافیک گیر کردم. همین باعث شد که چشمم به جمال درخت زیبای توت سفیدی که روبروی خانه است و من تا به حال ندیده بودمش روشن شود. ماشین را همانجا پارک کردم و کیسه خرت و پرت هایی را که خریده بودم خالی کردم و از ماشین پریدم بیرون و حالا نخور کی بخور! کیسه را هم با دو سه کیلو توت پر کردم و شنگول برگشتم خانه. فرمان ماشین و کیف و میف همه شیره توتی شدند اما ارزشش را داشت. با این معده درب و داغونی که دارم انتظار شورش داخلی هم دارم، اما آن هم ارزشش را دارد چون توت سفید تازه را شاید بیشتر از هفده سال بود که نخورده بودم و توت خشک نزدیکترین چیزی که دستم بهش می رسد بوده. لامصب توت ها آنقدر هم رسیده بودند که دست می زدم یکی بکنم ده تا روی سر و کله ام می ریخت! زمین دور درخت پر بود از توت های له شده. رهگذری هم که کنجکاویش گل کرده بود پرسید که با این ها چکار می کنی؟ من هم که رقیب توت نمی خواستم با کمال بدجنسی گفتم برای پروژه هنری لازمشان دارم! طرف هم قانع شد و رفت. والله دیگر شباهت توت سفید به توت زرد و توت سیاه که در سوپر مارکت ها می فروشند آنقدر واضح است که فکر کردم اگر یکی به فکرش نمی رسد که این توت باشد خب نخورد بهتر است!
یاد بچگی ها بخیر که با پدر خدا بیامرزم به ده کن می رفتیم برای توت خوری. یادم می آید که پسر بچه ها می رفتند بالای درخت و برگهای توت را تکان می دادند و توت ها روی پارچه روی زمین می ریختند و ما می خوردیم . دفعه دیگر باید همین کار را بکنم و یک ملحفه بزرگ ببرم و برگهای درخت را تکان دهم که نه وقت هدر شود و نه توت! اگر مثل من متعلق به قوم توت هستید و اهل "آلوکنی" (آل یو کن ایت)، خبرم کنید تا یک ایرانی دیگر این درخت پربار را کشف نکرده و دمار از روزگار توت ها در نیاورده!
خلاصه با اینکه درخت گوجه پیدا نکردم، جای شما خالی فعلاً درخت توت سفید و توت سیاه یافته ام که خودش جای شکر دارد.
<< Home