|
وبلاگها
|
چوب دو سر طلاFriday, January 27, 2006
رویای عزیز، نویسنده ناگزیر، مطلب جالبی نوشته که برای من و فکر می کنم خیلی ها که در خارج از ایران زندگی می کنند مسئله ایست که کم پیش نمی آید: استراتژی فعالیت سیاسی و اجتماعی به صورتی که نه به گفتمان های اورینتالیستی دامن بزنیم و آنها را تکرار کنیم (امثالش زیاد است... آذر نفیسی مثال معروفش است) و نه اینکه دچار سیاست های هویتی شویم که از هر چیز ایرانی دفاع می کند. مقاله رویا نکات بسیار خوبی را مطرح کرده و من فکر می کنم نمی شود آن را نادیده گرفت... نه این و نه آن بودن، یا همین "چوب دوسر طلا" بودن معمولاً جایی برای بیان پیدا نمی کند و زیر حمله دیدگاه های مطلق گرا محکوم می شود... یعنی آن حوزه خاکستری که هم سیاهی را و هم سفیدی را می بیند می شود خائن، می شود "نوکر جمهوری اسلامی"، می شود "بچه حزبل"... یا می شود "غربی"... می شود "ممل آمریکایی"... می شود "خودفروش". اما این موقعیت مابین بودن، نه این و نه آن بودن، حقیقت زندگی بسیاری از ماست، چه در ایران زندگی کنیم و چه در خارج از ایران. جالب اینجاست که دیدگاه های مطلق گرا که چنین موقعیت مابینی را محکوم می کنند، نقطه اشتراکشان این است که بر دوگانگی متضاد و ساختگی "شرق" و "غرب" دامن می زنند. هردو، تا حدی پیرو همان دیدگاه هانتینگتونی "تمدنی" هستند. یعنی با نوعی ذاتگرایی به جدایی "غرب" و "شرق" نگاه می کنند... "شرق" را دارای شرم و حیا و اصالت می بینند و "غرب" را فاسد... یا "شرق" را عقب افتاده می بینند و "غرب" را مدرن... تنها هم یکراه برای رسیدن به مدرنیته فرض می کنند و تصور می کنند که "شرق" هنوز مدرن نشده... غافل از اینکه "شرق" و مستعمرات، به قول ان استولر، آزمایشگاه های مدرنیته بوده اند...که به قول ادوارد سعید، دگرسازی "شرق" به عنوان "عقب افتاده"، "سنتی"، "نامتمدن" و ... بخشی از پروژه مدرنیته استعماری در ساختن "خود غربی" بوده. و زنها غالباً جایگاه جدل های دیدگاه های مطلق گرایی که به تضاد "شرق" و "غرب" دامن می زنند بوده اند... رویا مثال نسبتاً جدید افغانستان و عراق را آورده... جالب اینجاست که در این جدل ها بر سر "آزادی" و یا "محافظت" زنان، به قول اسپیواک صدای خود زن خفه می شود و عاملیتش گم می شود... یعنی ما به راحتی از یاد می بریم که زنهای افغانستان در زمان طالبان از مبارزه دست برنداشته بودند و آنطور که ارائه می شوند بدون عامالیت هم نبوده اند... که زنهای عراق وضعیتشان قبل از "آزادی" عراق خیلی بهتر بوده... که زنهای ایران قربانیان بی عاملیت نیستند و با وجود همه مشکلات برای احیای حق و حقوق خود در حوزه های مختلف جنگیده اند. یادمان می رود که در جنگ های مدنی بر سر "سنت" و "مدرنیته"، این بدن های زنان است که دوباره جایگاه خشونت جدل بر سر "حفظ فرهنگ و اصالت" و "آزاد سازی" می شود... راه حل آسانی هم برای فعالیت سیاسی و اجتماعی در این بازار تفکر دوقطبی وجود ندارد، جز ائتلاف... ائتلاف با آگاهی به اینکه هویت ها جامد و ایستا نیستند و هویت "خالص" افسانه ای بیش نیست. مسلماً ائتلاف داریم تا ائتلاف... یکی در واشنگتن با نئوکانسروتیو ها ائتلاف می کند و خواسته و یا ناخواسته به گفتمان های نئو اورینتالیستی تحت نام "حمایت" از زنان دامن می زند، دیگری به نوعی فعالیت سیاسی و اجتماعی با شک و احتیاط معتقد است و ائتلافش را با توجه به "سیاست های مکان" در سطح جهانی و با توجه به نابرابری های قدرت انتخاب می کند... من به نوع دومش معتقدم... هرچند که نوع دومش یعنی تبدیل شدن به چوب دو سر گهی! خب طلا در بازار آزاد سرمایه نرخش بیشتر از گه است، اما نباید که همیشه نان را به نرخ روز خورد... حالا اگر گه حال دوستان مدافع حقوق بشر را به هم می زند، بزند... چوب دوسرگهی شدن همین است..
اگر این یکشنبه در گروه تمرکزی که بین ساعت چهار تا شش بعد از ظهر در مکان زیر برگزار می شود شرکت کنید، خیلی خیلی ممنون می شوم. بحث در مورد ربط جنسیت و جنسگونگی به وبلاگنویسی در تورنتوست. در ضمن مثل دفعه قبل کمی خوراکی و نوشیدنی هم داریم.
|
|
<< Home