وبلاگها

قهرمانی و قربانی بودن/شدن انسان در مرکز گفتمان

Saturday, July 16, 2005
این روزها دور و بر را که نگاه می کنی و در وبلاگستان که پرسه می زنی، مدام در مورد قهرمان ها و قربانی ها می خوانی. از انگلیس و عراق گرفته، تا ایران و اسرائیل. قهرمان ها و قربانی ها در وبلاگ ها و روزنامه ها مرکزیتی گرفته اند که این مرکزیت، یا آنها را به عامل تام الاختیار وقایع تبدیل می کند و یا به قربانی ِ بی عاملیت ِ جنایتی که خود عاملی ضد ِ قهرمان دارد. اما شاید بد نباشد تامل کنیم و ببینیم قهرمان و قربانی را چه گفتمان های سیاسی و فرهنگیی تولید می کنند و چه عملکردهای روزانه ای نقش قدرت های پراکنده در این گفتمان ها را پنهان می کنند. شاید بد نباشد ببینیم قهرمان ها و قربانی ها چگونه در تصاویر و کلمات ارائه می شوند، و یا دقیق تر بگویم، شیوه های ارائه، چگونه قهرمان و قربانی را می آفرینند و به آنها مرکزیت می دهند. من فکر نمی کنم که قهرمان و قربانی قبل از ارائه گفتمانی در تصاویر و کلمات، به خودی خود وجود داشته باشند. شاید به جای اینکه اینقدر به سوژه/عامل مرکزیت دهیم، بد نباشد که بپرسیم قهرمان و قربانی، چگونه قهرمان و قربانی می شوند و در تلاقی چه گفتمانهایی؟ نمی گویم قهرمان و قربانی عاملیت ندارند. می گویم که عاملیتشان خارج از روابط قدرت نیست. همان روابطی که در مرکزیت دادن به عامل، از صحنه ارائه محو می شوند. گویی که ارائه، بازتابی بی واسطه از "واقعیتی" پیش از گفتمان است. شاید بد نباشد ببینیم که همین قهرمان ها و قربانی ها، در زمانی دیگر و مکانی دیگر و در پروسه تولید و بازتولید گفتمانهایی دیگر، جانی و جنایتکار"هستند" و "بوده اند" و یا خواهند "شد". شاید هم اصلاً "بودن" مطرح نیست، چرا که این عامل هایی که ما (--و یا گفتمان هایی که ما و عاملیت ما در آنها پیچ خورده است و تولید و بازتولیدشان می کنیم--) به آنها را مرکزیت می دهیم، همیشه دارند "می شوند" و این شدن، خارج از گفتمان و عملکرد های سیاسی نیست. شفافیتی که در کلمات و تصاویر فرض می کنیم، شاید آنقدر ها هم "شفاف" نباشند. شاید در همان لحظه که ادعای شفافیت دارند، بیش از هر زمان دیگر در پس خود رابطه هایی را پنهان می کنند که ما در "چادر" شفافیت نمی بینیم.
جمله آخرم خیلی هری پاتری شد! شاید برای اینکه کتاب پنجمش هم بیرون آمد و خواندن وبلاگنویس های خوب انگلیسی، مرا به دنیای "چادر" و شفافیت و این قصه ها برد...
---------------------------------------
موضوعی که آنقدر ها هم بی ربط نیست، اگر به مقوله "قربانی" فکر کنید: معنای جدید رنگ نارنجی در اسرائیل. حالا من که نارنجی را اینقدر دوست دارم، چه کنم که نارنجی رنگ نسل جدید افراطی صهیونیست ها در اسرائیل است که حتی شارون و رنگ آبی و سفید پرچم را متعادل می بینند و برای جلوگیری از عقب نشینی اسرائیل از غزه تظاهرات می کنند؟ اما انگار سفید و آبی و نارنجی هم گاهی با هم همسو می شوند و گاهی در مقابل هم قرار می گیرند. این مقاله را بخوانید تا بدانید که تب نکرده ام و هذیان نمی گویم! راستی نارنجی رنگ حزب بی جِی پی ( افراطی های هندو در هند) هم هست! نارنجی رنگ کد خطر امریکا، پس از انفجارهای لندن هم هست. نارنجی به خودی خود نارنجی نیست! می گویید: "از عجایب شیخ ما چه عجب، مشت را باز کرد و گفت یه وجب"! می گویم همین چیزهای "واضح" را که نادیده بگیریم، خیلی چیزها می روند به نقطه کورمان.