وبلاگها
|
جام زهرTuesday, June 21, 2005
دیروز با خواهرم در ایران حرف می زدم. با دلهره گفت دیدی چی شد؟ گفتم دیدم. گفت باید به آنکه دوستش نمی داریم رای دهیم چون اگر ندهیم روزگارمان سیاه می شود. گفت که خواهر ِ دیگرم رای نداده چون گفته اگر خاتمی در عرض 8 سال هیچ کاری نکرد، از معین چه انتظاری می شود داشت؟ خواهرم که رای داد در زمان انقلاب سیاسی بود و در طی "انقلاب فرهنگی" از دبیرستان دخترانه اش اخراج شد چون "خط دار بود!" یکروز رفت دم مدرسه و دید که درهای بزرگ آن را بسته اند. انجمن اسلامی ِ آن زمان، از بالای دیوار روی سر او و همکلاسی های خط دارش با سطل ادرار ریختند و او کتک خورد و دیگر به مدرسه نرفت. ازدواج کرد و بچه دار شد و دست از "سیاست" برداشت. در زمان خاتمی پس از چندین سال به دانشگاه رفت وسعی کرد خاطره بوی ادرار و تب یک هفته ای اش را فراموش کند. یک هفته پیش خودش و بچه هایش به معین رای دادند. حالا می گوید باید به رفسنجانی رای دهیم. خواهرم که رای نداد از زمان شاه در امریکا زندگی می کرد و زمان انقلاب هم برنگشت. او هم ازدواج کرد و بچه دار شد و دو سال قبل از ریاست جمهوری خاتمی با خانواده اش به ایران برگشت . آخر کارگزاران سازندگی از ایرانیان خارج از کشور می خواستند که بیایند و شرکت ها را بسازند. او پاکسازی ها را ندید. کتک خوردن معلم کلاس پنجمش را زیر قنداق مسلسل یک پاسدار ندید. اخراج شدن خواهرش را از دبیرستان ندید. تکه های پاره پاره شده بدن مردی که با نارنجک خودش را منفجر کرد را روی در و دیوار مدرسه اش ندید. او درسش را بدون آژیر زرد و قرمز خواند و کتابهایش را پنهان نکرد. هیچوقت از گشت "ثار الله" نترسید و سوار آن ماشین های ترسناک نشد. او رای نداد چون گفت که خاتمی هیچ کاری نکرد. من بیرون نشسته ام و با شنیدن اولتیماتوم های بوش که" انتخابات ایران دموکراتیک نیست" تنم می لرزد. یعنی بچه های خواهر من هم مثل من باید زیر نور شمع درس بخوانند که بمب افکن ها چراغ های خانه شان را نبینند؟ یعنی باید در امتحان کنکور حساب کنند که اگر موشکی از بغداد با سرعت فلان پرتاب شود و فاصله تهران تا بغداد فلان قدر باشد، چقدر طول می کشد که موشک به هدف بخورد؟ یعنی باید به شیشه های خانه و چراغ های ماشین نوار چسب آبی بزنند که نورش به هواپیماها نخورد؟ یعنی باید روی بدنشان اسید پاچیده شود که مانتوی رنگی نپوشند؟ یعنی باید همین چند تا روزنامه را هم نخوانند و هر روز به سوگ یکی دیگر از روزنامه ها بنشینند؟ یعنی به جای خواندن ویاد گرفتن باید نگران بمب بعدی و موشک بعدی باشند؟ یعنی باید یاد بگیرند که جنگ قسمتی عادی از زندگی است و به جای زیر زمین رفتن، به پشت بام بروند و حدس بزنند که موشک بعدی کجا می افتد؟ که روی مرگ شرط بندی کنند؟ دوباره رای می دهم که نوجوانی از دست رفته من تجربه دیگری نشود.
|
|
<< Home