وبلاگها
|
دوستی خاله خرسه و جیب عمو سامThursday, February 24, 2005
دو سال پیش تابستان اگر تلویزیون های ماهواره ای لوس آنجلس را می دیدید، باورتان می شد که دانشجو ها دارند انقلاب می کنند. گلوهای لوس آنجلس نشین پاره می شد که ای جوانان وطن به خیابان ها بریزید و انقلاب کنید. کسی نگفت دوستان انقلابی، اگر راست می گویید خودتان بروید و از جان جوانها مایه نگذارید. آخرش هم جوانهایی که کتک خوردند متهم شدند به "جاسوسی"، چرا که آقایان و خانمهای این سوی آب طوری حرکت دانشجویان را نشان دادند که انگار واقعآ مرکزش لوس آنجلس بوده و هدفش آنچه گوینده ها می خواستند. از آنطرف هم همه چشم ها دوخته شده بود به پنجاه میلیون دلاری که سام بران بک، سناتور کانزاس و کاسه داغ تر از آش برای کمک به گروه های اپوزیسیون ایرانی (بخصوص تلویزیون ها) از دولت امریکا خواسته بود. تلویزیون ها همدیگر را تکه پاره کردند و یکی پس از دیگری از دیگری سیاسی تر شدند، اما امریکا از قرار پول را نداد. به جایش تلویزیون فارسی زبانی را از عراق راه انداخت و به رادیو امریکا (فردا) و این تلویزیون جلوه ای مردمی داد. تلویزیون هایی هم که خیلی هایشان سلطنت طلب هستند بعد از این نا امیدی گفتند که اگر هم پول می دادند ما نمی گرفتیم چون ما وطن فروش نیستیم! قضیه گربه و گوشت... این قصه را گفتم که به اهمیت نقش رسانه های فراملی در شرایط کنونی اشاره ای کنم. خبر حکم 14 ساله آرش سیگارچی به کل فکرم را مشغول کرده. من چند بار بیشتر وبلاگ آرش را نخوانده ام ولی درش چیزعجیبی ندیده ام که باعث تمایز این وبلاگ با وبلاگ های دیگر سیاسی باشد. اما آنچه من را نگران می کند، چنین حکم سنگینی به علت رابطه با رادیو فردا (رادیو امریکا) است. شاید زیادی شکاک باشم، اما در این زمان که امریکا رجزخوانی می کند و ایران هر روز مطلب مطرح روزنامه ها شده، صدور چنین حکمی مایه نگرانی است. وبلاگ هایی مثل این که در بین اعضایش افراد و گروه هایی هستند که سیاست های بسیار سؤال برانگیزی دارند و با وجود ادعاهای "غیر دولتی" بودنشان آنچنان هم از دولت امریکا جدا نیستند و بازوهای برنامه ریزسیاست های سرمایه جهانی هستند، به طرفداری آرش برخاسته اند. به نظر من تأمل قبل از پیوستن به چنین امواجی ضروری است و شرط عقل و احتیاط. 10 سال از حکم آرش به خاطر رابطه اش با رادیو فرداست و تهمتی که به او در مورد جاسوسی زده اند. رادیو فردا اسمش را هم که عوض کند هنوز رادیو صدای امریکاست. باید پرسید که این رادیو چه مسءولیتی در قبال زندگی آرش و آرش ها قبول کرده؟ باید پرسید چرا مواردی مثل مورد آرش در این مقطع زمانی که امریکا به ایران بند کرده است عمده می شوند؟ شاید تصادفی باشد، شاید هم نه. مسءولیت رادیو فردا در قبال افرادی مثل آرش باید قبل از وقوع حادثه باشد. داد و قال راه انداختن های رادیو فردا ها که از نظر زمانی (عمده بودن ایران درگفتمان های سیاسی امریکا) بسیار سؤال بر انگیزند، درد آرش ها را دوا نمی کنند که هیچ، به اتهامات علیه آنها مشروعیت هم می دهند و بهانه ای می دهند به دست دولتمردان ایران. اما رادیو فردا که علنآ رسانه دولت امریکاست را هم که به کنار بگذاریم، همراهی با خیلی از گروه های "غیر دولتی" سؤال برانگیز است. نقش رادیو فرداها و گروه های به اصطلاح غبر دولتی که ناگهان به دفاع می پردازند در تصویر بزرگتر وقایع زمان ما چیست؟ نقش گروه های بین المللی دفاع از حقوق بشر در افغانستان و عراق چه بود؟ آیا ادعاهای دفاع از حقوق مردم عراق نبود که حمله دولت امریکا به عراق را مشروعیت بخشید؟ آیا ادعای دفاع از حقوق زنان نبود که ریختن بمب هایی که روی همین زنان ریخته شد را توجیه کرد؟ آیا این گروه ها با سیاست های امریکا همراه نشدند؟ دولت ها عوض شدند اما وضعیت خیلی از زنان افغانستان و مردم عراق بهتر نشد. نمی گویم گروه های حقوق بشر "مزدور" هستند، نه. می گویم که اشکال جدید حکمرانی دقیقآ به این افراد و گروه ها اتکا دارد تا کارش آسانتر شود. حکمرانی نیو لیبرال دیگر آن تسلط مستقیم دولت بر جامعه مدنی نیست، بلکه اتکا بر جامعه مدنی است که به فرد نظم دهد و او را با قوانین بازار جهانی همراه کند. اما این به این معنا نیست که دولت به کل عقب نشینی می کند. دولت به طرق مختلف در این حکمرانی اتوماتیک دخالت می کند و قدرت ورزی نظامی هم یکی از این شیوه های دخالت است که منافع بازار سرمایه را حفظ کند. در این مقطع زمانی، دولت امریکا بدون به کار بردن مقوله های "دموکراسی" و "آزادی" نمی تواند به حکمرانی فرا-ملی-دولتی ادامه دهد. همچنانکه نمی تواند بدون شرکت گروه های فراملی و "غیر دولتی" حمله نظامی را به آسانی مشروعیت دهد. پس قبل از همراهی با گروه های "دفاع" تأملی کنیم در مورد زمان این حکم وفکر کنیم به شیوه های اپوزیسیون. ببینیم رادیو فردا ها چه نقشی دارند و چرا. سؤال "چرا 14 سال؟" را همراه کنیم با "چرا حالا؟"خیلی از مواقع گروه های فراملی نه تنها به مردمی که دارند با هزار و یک مصیبت در داخل ایران کار می کنند تا تغییری در نظام بوجود آورند کمک نمی کنند که آسیب هم می رسانند. بعضی از حسن نیت است که این کار را می کنند و بعضی هم در جهت منافعی مشخص. فکر کنیم شاید شیوه های بهتری برای فشار گذاشتن روی دولت ایران برای آزادی آرش پیدا شود که نه دوستی خاله خرسه باشد و نه همراهی با سیاست های فعلی دولت امریکا و سرمایه نابرابر جهانی.
لینک ثابت این مطلب |
|
چرا 14 سال؟Wednesday, February 23, 2005
آرش سیگارچی به 14 سال زندان محکوم شد. نمی دانم دقیقآ جرمش چیست (آخر 14 سال برای وبلاگ نویسی؟ آیا مسلم است که خبرنگاران رادیو فردا جاسوسان سازمان سیا هستند؟ راستش من به رادیو فردا اطمینان ندارم، اما بر چه مبنایی 10 سال را برای رابطه سیگارچی با رادیو فردا بریده اند؟ ) نمی دانم دوستانی که در ایران هستند وحتمآ بیشتر در جریانند در این مورد چه برداشتی دارند. نوشته الپر در این مورد: 14 سال براي چه جرمي؟!
Tuesday, February 22, 2005
تسلیت ![]() جنگ بهتر است یا ثروت؟Sunday, February 20, 2005
امروز داشتم بازتاب دانشجوهای کلاسی که درس می دهم را می خواندم. نوشته یکی از آنها برایم خیلی جالب بود. یکی از تکالیفی که به دانشجوها داده ام این است که هر هفته دو صفحه بازتاب در مورد مطالبی که برای کلاس می خوانند بنویسند. هفته پیش که هفته دومی بود که این بازتاب ها را می نوشتند، بحث در مورد شرق شناسی و رابطه اش با استعمارگری کهنه و نو بود. بیشتر دانشجو ها برداشت های جالبی از مطالب مربوطه داشتند. اما این یک نفر انگار که درکلاس نبوده و در دنیای خودش است. با وجود اینکه سه مقاله در مورد اورینتالیسم خوانده بودند و دو مقاله در مورد اورینتالیسم در فمینیسم، این آدم تعریف "اورینت" را یک راست از لغت نامه در آورده است (جایی که خورشید بر می خیزد!) و در مورد تفسیر میدا یگن اوگلو در مورد اصرار استعمارگر به کشف حجاب مستعمره یک چنین چیزی نوشته: "یگن اوگلو می گوید که زنان الجزیره ای بد بختند و مردان عرب کنترل گرند! خوشحالم که در امریکا به دنیا آمده ام و مجبور نیستم چادر بپوشم!" لغت نامه هم عجب بلایی شده برای این نسل که حوصله خواندن ندارد و جواب های ساده و سریع می خواهد... --- چند روز پیش عده ای "متخصص" در مورد ایران در کنگره آمریکا شهادت دادند و به جای جنگ فشار روی رژیم اسلامی را پیشنهاد کردند. وقتی شهادت نامه های این متخصصین را می خوانی می بینی که با وجود مخالفتشان با جنگ، قصدشان چیزی جزمنافع اقتصادی و سیاسی در خاورمیانه نیست. برایشان فرقی نمی کند که چه کسی سر کارباشد. تا وقتی که بازار جهانی به خطر نیفتد، اگر حکومتی به مراتب بدتر ازعربستان سعودی هم سر کار بیاید ککشان نمی گزد. ادعاهای دموکراسی هم تنها شیوه حکمرانی جدید را آسانتر می کند. شهادت نامه های این آقایان من را یاد سؤال معروف انشاء دوران دبستان می اندازد. تفاوتش این است که به جای سؤال علم بهتر است یا ثروت انگار از این متخصصین پرسیده اند: جنگ بهتر است یا ثروت؟ این ها هم می گویند: " البته ثروت ثروت! البته فراموش نشود که بعضی مواقع جنگ یعنی ثروت!" با وجود به به و چه چه کردن آنهایی که از شهادت آقایان متخصص نهایت رضایت را دارند حقیقت این است که این ثروت به جیب صاحبان سرمایه جهانی می رود و از گلوی خیلی ها می زند و وضع خیلی از مردم را ازآنچه هست وخیم تر می کند. همین آقایان اگر زمانی جنگ را مایه افزایش سرمایه بدانند از شهادت دادن در جهت جنگ دریغ نخواهند کرد.
امراض مدرنWednesday, February 16, 2005
گاس رئیس سازمان سیا اعلام کرده که امریکا در خطر حمله ای به بُعد حمله 11 سپتامبر است. اما اینبار ایران و کره شمالی منابع خطرند! کافی است بگویند 11 سپتامبر تا همه خفه شوند و جرأت نکنند بپرسند آخر مگر چیزی هم پیدا کرده اید؟ بگذریم... لیلا فرجامی حرف حسابی زده که نمی شود انکارش کرد. البته من می گویم که این "باد فتق رفته به مخ" که به نظر من اگر مسری هم نباشد مزمن هست در آنهایی که عوارض شماره یک و دو را ندارند هم پیدا می شود، نه؟ در آنهایی که بسیار به دکارت ارادت دارند هم خیلی هست واللهی! شاید آنها می گویند: "من باد فتق دارم پس هستم". اصلآ شاید باد فتقشان از همان فکر کردنشان ریشه می گیرد، شاید هم فکر کردنشان از باد فتقشان... نمی دانم. شاید هم فکر و باد فتق دوگانه و جدا از هم نیستند. به هر حال علاجش کاش در مدرنیته بود، اما انگار این مرض خود مرض مدرنی است! نمونه اش را اینجا ببینید: به هر جهت، این هم حرف حساب لیلا: کشف مرض مسری...
این بلاگر اخیراً موارد متعددی از بیماری "سرایتِ باد فتق به مخ" را مشاهده کرده است، با عرض تأسف باید گفت که این بیماری تقریباً لاعلاج است و کُشنده ی ذوق و هر گونه تخیلِ حیاتی ست که به آدمی کشش ادامه ی تماس با واقعیات را می دهد. واکسن پیشگیری از این بیماری عدم برخورد با فرد مبتلاست. این بلاگر عارضه های مشترک این مرض را مبنی بر تحقیقات و تجارب واصله تشخیص داده و در پائین ذکر کرده ست. این مرض هیچ رابطه ی مستقیمی با استفاده از کراوات و پوشیدن کت و شلوار تنگِ عهد عتیق ندارد (البته می تواند داشته باشد). علائم این مرض به شکل تفکراتی این چنینی ظاهر می شوند:1. جورج بوش ایران را آزاد خواهد کرد.2. عراقی ها علیه ایجاد دموکراسی در کشورشان جفتک انداخته و آمریکایی ها را بیخود له می کنند (ای عربهای وحشی!).3. ایرانیان آریایی هستند (آنهم صد در صد بدون چربی).4. هرکسی که با من مخالف است دست نشانده ی رژیمی ست که من با آن مخالفم.5. من هر روز تمرین دموکراسی می کنم پس مرگ بر تو که نمی کنی.6. هنر نزد ایرانیان است و بس.7. جد بزرگوار همه ی ما "دائی جان ناپلئون" است، پس مشت قاسم لطفاً اون آفتابه رو آب کن و بیار.8. این شاعر فیل پلاستیکی را باید کشت!من باد فتق ندارم، پس هستم.لیلا حدود بشر امریکاییSaturday, February 12, 2005
پنجشنبه شب در استنفورد برنامه ای بود به نام از 9066 تا 11/9. این برنامه در مورد در کمپ نگهداشتن صدها هزار ژاپنی-آمریکایی درطی جنگ جهانی دوم (طبق قانون اجرایی 9066 ) و تکرار برخورد مشابهی با مردم خاورمیانه و جنوب آسیایی در آمریکا پس از یازده سپتامبر 2001 بود. یکی از سخنرانان، بنفشه اخلاقی، وکیل ایرانی-امریکایی بود که یکماه پس از یازده سپتامیر 2001 تدریس را ترک گفت و به کمک مردمی که مورد تبعیض دولت امریکا واقع شده اند شتافت. می گفت اولین کسی که او پرونده اش را به عهده گرفت از او پرسید آیا طبیعی است که اف بی آی می خواهد از او در باغ وحش بازجویی کند؟! چه بگویم... اگر با وجود این همه گروه های دفاع از حقوق مدنی در امریکا با ما اینطور رفتار می کنند، آیا می شود انتظار داشت که در جنگ با مردم ایران مثل انسان رفتار کنند؟ اگر ما را بشر حساب نمی کنند و باغ وحش را مکانی مناسب خاورمیانه ای ها می بینند، آیا می شود انتظار داشت که قوانین حقوق بشر را در طی جنگ رعایت کنند؟
چه باید کرد؟Thursday, February 10, 2005
دیشب با یک عده از دانشجویان ایرانی گرد هم امدیم که در مورد جنگ و اینکه چه باید کرد صحبت کنیم. امیدوارم که حد اقل بشود صدای ضد جنگ را به دیگران رساند. می دانم که این تقلا ها شاید جلوی جنگ را نگیرد، ولی شاید اگر مردم امریکا بدانند که بر خلاف تبلیغات رسانه ها " آزادسازی" ایران هدف دولت این کشور نیست و "تروریزم" بهانه ای بیش نیست، اینقدر راحت این تبلیغات را باور نکنند و بیش ازپیش به دولتشان اعتراض کنند. به هر حال باید کاری کرد.
بچه های عراقWednesday, February 09, 2005
نقش دانشگاهی هاMonday, February 07, 2005
طارق علی در مقاله ای به عنوان "ترویج دموکراسی" و مقاوت درمورد شیوه جدید حکمرانی امریکا نوشته است. علی می گوید که امریکا در برنامه گسترشش بر خلاف سالهای جنگ سرد که به گروه های ضد کمونیست پول و اسلحه می داد، حالا سیاستمدار های تحصیلکرده در غرب را به کار می گیرد تا به "ترویج دموکراسی" بپردازند. با وجود اینکه با گفته طارق علی در مورد شیوه حکمرانی نیولیبرال موافقم، فکر می کنم که چنین خط قاطعی را نمی شود بین شیوه های سال های جنگ سرد و حالا کشید. شاید دقیق تر این باشد که بگوییم امریکا حالا از هر دو شیوه استفاده می کند. برای مثال به نظر می آید که اگر جنگی با ایران راه بیاندازند، مجاهدین خلق از شیوه های قبلی امریکا بی نصیب نخواهند ماند. همچنین نمی شود روابط نیولیبرال را فقط به نقش دولت-ملت ها تقلیل داد. باید دید که نقش عناصر فراملی در این حوزه نیولیبرال چیست. نقش رسانه های فراملی ، سازمانهای "غیر دولتی" برون و درون مرزی، شرکت های فراملی، و غیره را نباید در این عرصه از یاد برد. باید دید که درمراکزی مثل هوور در دانشگاه استنفورد امریکا که قاعدتآ جزو دولت امریکا نیستند، اما "مغز جنگ" دولت امریکا هستند چه می گذرد. چرا پول های هنگفت در دو سه سال اخیرصرف پروژه های "دموکراسی در ایران" می شوند؟ باید دید که چلبی های آینده ایران چه کسانی هستند و چه برنامه هایی در این مراکز برای"دموکراسی" در ایران می ریزند. شاید سخت بشود تصور کرد، اما صنعت دانشگاهی امریکا از صنعت جنگش جدا نیست. آن دسته از ما که در دانشگاه های آمریکا درس می خوانیم و تدریس می کنیم باید به این نکته ها توجه کنیم و ببینیم در این مقطع تاریخی چه دانشهایی چه "موضوعات دانشی" را تولید می کنند (برای مثال،" آینده ایران") و چه شیوه هایی برای نظم دادن به سوژه های این دانش ها به کار گرفته می شود.
باز هم هیپوکراسیSaturday, February 05, 2005
این همه داد و بیداد در مورد سلاح های اتمی ایران گویی پوششی است بر تدارکات امریکا برای استفاده از سلاح های اتمی که روی دست امریکا باد کرده اند! رامزفلد، وزیر دفاع امریکا به دپارتمان انرژی اتمی پیشنهاد کرده که درسال آتی به تحقیق در مورد بمب های اتمی که قدرت نفوذ به زیر زمین دارند بپردازد. هدف از این توسعه اتمی در امریکا انهدام تسهیلات زیر زمینی است. بودجه این سال که هفته دیگر تصویب خواهد شد 3/10 میلیون دلار را به این "تحقیق" اختصاص داده!
عجب حکایتی است! اگر روی زمین پیدا نمیکنند حالا باید تا قلب زمین رخنه کنند که شاید آنجا باشد. اما آنچه وقاحت سران امریکا را بر ملا می کند این استدلالشان است : ما من توانیم از سلاح های مرگبار استفاده کنیم اما دیگران نباید داشته باشند! چنین استدلالی مسلمآ در ذهنیت ارینتالیستی که دگر را "وحشی واحساسی" و خود "غربی" را "پیشرفته ودارای عقلانیت" می بیند ریشه دارد. ایرانی ها در چنین ذهنیتی انسانهایی دور از عقلانیت و تحت سلطه احساسند که صلاحیت داشتن سلاح های مرگبار را ندارند! اما "ما"، ما امریکایی هایی که هیروشیما را چه راحت فراموش کرده ایم، دوباره فیلمان هوای هندوستان را کرده و می خواهیم با اسباب بازی های اتمی در آزمایشگاه های جهان سوم بازی کنیم! بمب های امریکایی گویی باهوشترند که می توانند بین جان انسان و هدف های نظامی فرق بگذارند! بمب های امریکایی انگار مرگ موشند و ایرانیان موش های زیر زمین! وقاحت تا چه حد؟ اما حقیقت این است که بمب مرگ زاست چه ایرانیش و چه آمریکاییش. حقیقت این است که جهانی شدن و تناقضات آن از مناسبات و نا معادلات قدرت بین ملت-دولت ها و سرمایه داری جهانی جدا نیستند. این بودجه ها که صرف چنین پروژه هایی می شوند از گرایش جهانیی که از خدمات اجتماعی دولت ها می زند و خصوصی شدن را گسترش می دهد جدا نیست. بودجه خدمات اجتماعی امریکا روز به روزکمتر می شود؛ اما بودجه جنگ (که سران امریکا در شرکت های بین المللی تولید کننده ابزار آن سهام کلان دارند) بیشتر و بیشتر می شود. این 10 میلیون دلار را خرج فقر درونی امریکا کنیم که در کوچه و خیابان هایش بی خانمان ها در سرمای زمستان می میرند. این بودجه سرسام آور تولید اسلحه برای کشتن عراقی ها را صرف تحصیل نوجوان های امریکایی کنیم که با اسلحه به جان هم می افتند. چه می گویم؟ دیگر آن آمریکا نخواهد بود. در مورد این برنامه آینده امریکا و استفاده از سلاح های اتمی چیزی بگوییم. فاصله بین هیروشیما و نقطه ای در ایران شاید کمتر از آن باشد که فکر می کنیم. ضد منجی مهدی جامی را اگر نخوانده اید الآن وقتش است که بخوانید.
آزادی بیان و اصول هیپوکراسیوارُد چرچیل، استاد آمریکایی بومی (سرخپوست) دانشگاه کلرادو در شرف از دست دادن کارش است. جرمش چیست؟ چرچیل در سال 2001 مقاله ای در مورد 11 سپتامبر نوشت و در آن به سیاست های آمریکا انتقاد کرد. دوشنبه گذشته زیر فشار جمهوری خواه ها، او از کرسی ریاست دپارتمانش کناره گرفت. ولی انگار این کافی نبود. حالا قرار است شورای مدیریت دانشگاه تصمیم بگیرد که آیا باید چرچیل را به کل اخراج کنند و یا نه. جالب اینجاست که مخالفان این استاد ( که قاعدتآ باید تحت پوشش قانون آزادی بیان باشد) نه تنها به فرستادن نامه های تهدید آمیز بسنده نمی کنند، بلکه می خواهند که او هم شغل استادی و هم شهروندی امریکاییش را از دست بدهد! بله... اشتباه نخوانده اید. از یک امریکایی که اصل و نسبش پیش از همه ما در این سرزمین بوده می خواهند که از اینجا برود! معنی آزادی بیان وچند فرهنگی بودن امریکا را هم فهمیدیم. آنقدر هم به این آزادی افتخار می کنیم که اصرار داریم آن را به زور به همه دنیا صادر کنیم! سخنرانی دوشنبه چرچیل که قرار بود در مورد "حدود اعتراض" باشد، به علت اعتراض محافظه کارها کنسل شد. جالب نیست که چگونه صداهای اعتراض را به اسم حفظ آزادی امریکایی خفه می کنند؟ سخنرانی دیگری را امروز شنیدم که در آن سخنگو ازحق انتخاب مردم ایران و رعایت اصول انتخابات می گفت. سخنران هم کسی نبود غیر از خانم کاندلیزا رایس! اگر این هیپوکراسی نیست نمی دانم اسمش را چه می شود گذاشت. دموکراسی؟
![]() وبلاگ های ضد جنگFriday, February 04, 2005
این هفته به طرز عجیبی سرم شلوغ بود و اصلآ متوجه آمدن آخر هفته نشدم. یکی از کارهایی که به آن نرسیدم لینک دادن به وبلاگ گروهی ضد جنگ No War on Iran است. هم این وبلاگ و هم ایرانیان هوادار صلح را باید به خاطر روحیه کار گروهی و خستگی ناپذیریشان تحسین کرد. دست علی رضا دوستدار واقعآ درد نکند. اروند آبراهامیان، تاریخ شناس ایرانی هم در گلوبال اجندا مقاله ای در مورد حمله احتمالی به ایران نوشته که خواندنش را توصیه می کنم. این هفته، اولین جلسه کلاسی که در مورد زنان جهان عرب و مسلمان است را تدریس کردم. بعد از دو ساعت و اندی و پس از دیدن فیلمی در مورد ادوارد سعید و اورینتالیسم (شرق شناسی) یکی از دانشجویان پرسید: "اسلام چیه؟" خنده ام گرفته بود ولی خودم را کنترل کردم و جدی جواب دادم. یاد حرف دوستی افتادم که می گفت، خدا جنگ را آفرید که امریکایی ها جغرافیا یاد بگیرند!
انتقادی بجاTuesday, February 01, 2005
دوستی به نام دختر ایرانی به نتایج نظرخواهی شورای ملی ایرانیان امریکایی (نایک) که اعلام کرده " اکثریت ایرانیان مقیم امریکا با شرکت امریکا در مذاکرات هسته ای اتحادیه اروپا و ایران موافقند" اعتراض کرده. من ازتلاش نایک در جهت نشان دادن مخالفت اکثریت ایرانیان با حمله نظامی تقدیر کرده بودم و این دوست به درستی بر تقدیر من انتقاد کرده. چون انتقادش بجاست آنرا در متن این پست باز مینویسم: " Majority support US participation in nuclear negotiations between the European Union and Iran??????????????? chand nafar in ray o dadan???nafaseshoon az jaye garm boland mishe ehtemalan.hich kas jang US bar aleihe iran ro nemikhad vali, dialogue ba akhoond yani: akhoond bashe ta chandin o chand sale dige, man taajobam ke gheshre "roshanfekre" in mamlekat, hamoon maghzhaye farary, che joor tarze tafakory darand?vay bar ma agar US ba akhoond beshine sare yek miz... va vay bar shomaha ke in arezoo ro darid بر خلاف آنچه این دوست فرض من کند، این به هیچ وجه آرزوی من نیست. چهار انتخابی که شورای ملی ایرانیان امریکایی (نایک) در وب سایتش گذاشته است، محدود به سیاست های خاصی است که من هم با آنها مخالفم. اگر به پست های قبلی ام نگاه کنید، می بینید که به دوگانگی یا جنگ و یا زد و بند اقتصادی و منافع انحصاری دادن به امریکا که تنها به نفع قشر بخصوصی در دو سوی ماجراست انتقاد دارم. مواضع نیولیبرالیسم مسلمآ در این تءاتر جنگ نقشی مهم دارند و گروههای ایرانی فراملی هم بی تأثیر نیستند (من در مورد نایک و نقش آن در اشکال جدید حکمرانی فراملی و فرا دولتی به زبان انگلیسی مقاله ای دارم که اگر فرصت شد آنرا ترجمه کرده و در وبلاگم خواهم گذاشت). اما این رأی گیری نایک در مورد مخالفت ایرانیان با جنگ خود مهم است. چرا؟ چون با وجود آنکه من دوست ندارم باور کنم که ایرانیانی هم هستند که از جنگ حمایت می کنند، چنین افرادی وجود دارند و متأسفانه خبررسانی های امریکایی هم فقط صدای این دسته را به نمایش عمومی می گذارند (برای مثال مجله فرانت پیج). به نظر من ما که در امریکا هستیم باید با این جوسازی مبارزه کنیم و در عین حال به سیاست های نیولیبرال هم بتازیم. شاید در فرصت بعدی در این مورد مفصلآ بنویسم. پ.ن.------- وبلاگ گروهی ایرانیان هوادار صلح به انگلیسی به راه افتاد. پرستو در مورد آن مطلبی دارد . اگر می خواهید در این وبلاگ برای صلح و بر علیه حمله امریکا به ایران بنویسید نوشته هایاتان را بفرستید به این آدرس:
|
|