وبلاگها

خاطره های جنگ

Monday, January 31, 2005
صدمتر بیش تر با ما فاصله نداشتند ، وقتی آن صدای مهیب و تکان های جیپ قراضه ای که سوارش بودیم ، ما را از حال خوشمان بیرون آورد و آتش را دیدیم که زبانه می کشد ،درست صدمتر جلوتر از ما ، جایی که باید آن وانتی بود که پر آدم بود که ما نفهمیدیم بسیجی اند یا ارتشی و از ماسبقت گرفته بودند و خندیده بودند و دست تکان داده بودند و گرد و خاک کرده بودند...
کابوس ها دوباره برمی گردند، نوشته تکان دهنده علی اصغرسید ابادی را حتمآ بخوانید.