وبلاگها

لباس تابستانی

Wednesday, May 31, 2006
To select a dress to wear she had used the same touch she would later apply to choosing a sample of skin to write on, for she knew what would render. The skin had to be just right: not too sweaty, to avoid blotching, but permeable enough to absorb the ink, like the texture of her beloved maps..... These maps, like attire were transient: they were made to travel, not to last.
Between the Flesh and the Writing Table: The Pillow Book-- Quoted in Atlas of Emotion--Giuliana Bruno.
به پیشنهاد مریم در کامنت های دو پست پیش گوش کردم و تن وبلاگم لباس تابستانی کردم. راستش بعد از اینکه امروز برای قرار ملاقاتی بیرون رفتم و دیدم هوای این شهر چقدر دم دارد و گرم است دیدم مریم بنده خدا راست می گوید. آدم از دیدن زمینه سیاه و رنگ فیروزه ای گرمش می شود. خلاصه ممنون از همگی برای دادن پیشنهادات مفید. فکر می کنم تا وقتی که تمپلت عوض شود همین را نگه دارم، مگر اینکه چشم درد و اینا هنوز باقی است.
این برنامه رنگ وبلاگ، من را یاد استادی که دو سه سال پیش یک کلاس فیلم با او داشتم انداخت: جیلیانا برونو که همیشه خوب لباس می پوشد و به "مد" و درست کردن فضا اهمیت زیادی می دهد. برونو معتقد است که درست کردن/دکور کردن فضا و معماری، لباس و تصویر متحرک (سینما)، فضاهای همزمان سکونت هستند. برای برونو، لباس در احساس/حرکت است که زنده می شود. البته او با کلمات موشن و اموشن به معنای حرکت و احساس بازی می کند و می گوید که ما هم در لباس و هم درخانه زندگی می کنیم و هم لباس و هم خانه، اثر زندگی ما را می پوشند. (چقدر ترجمه بازی او با کلمات سخت و بی مفهوم می شود!)
در هر حال، لباس پوشاندن این وبلاگ من را یاد او انداخت. این خانه متحرک سایبر نیز جایی بین پوست و کامپیوتر، خود-ساختن را به نقش می کشد و لباسش روایت تجربه ایست متجسد که در حرکت زندگی روی صفحه ثابت این کامپیوتر زنده می شود.
تبصره: دوستان عزیز چپ تر از جان: می دانم این ها دغدغه های طبقه متوسط هستند. شما حالا کوتاه بپوشید این یکبار را شما را بخدا.